<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>از روزگارِ رفته حکایت...</title>
<link>http://iransociety.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 14 Nov 2009 09:43:22 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://iransociety.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;«بالاترين درجه بنده در زمان جنگ درجه &quot;آقامحسن&quot; بود كه امام به بنده داده بودند و من نيز با اين واژه بسيار راضي‌ترم تا &quot;دكتر&quot; و القاب ديگر.&lt;/STRONG&gt; »&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 448px; HEIGHT: 364px&quot; height=310 src=&quot;http://www.rezaee.ir/files/fa/news/1388/3/20/1417_462.jpg&quot; width=448&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چند صباحی است که کوتوله هایی پا به عرصه سیاست گدارده اند وگمان می برند با هتاکی به مجاهدان و نیروهای اصیل انقلاب اسلامی می توانند از نمد خشونت و رذالت برای خود کلاهی  بسازند. حضرات که نه سابقه انقلابی دارند و نه در دوران جنگ خدمتی به دین و وطن کرده اند این روزها زبان درازی  میکنند و به فرمانده ۸ سال دفاع اسلامی  و ملی وطن می تازند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من به عنوان یک عضو این جامعه به طرفداران احمدی نژاد توصیه می کنم که از سکوت امروز &lt;STRONG&gt; آقامحسن  &lt;/STRONG&gt;که از سر  حراست از منافع ملی و حقوق مدنی ملت است برداشت های آن چنانی نکنند. این سکوت برای حفظ کشور و دین است و اگر روزگاری حفظ کشور و دین اقتضاء کند که فریاد بزنیم .ناگفته هایی بیان می شود که روسیاهی جاودان برای شما جماعت ضد انقلاب و منافق به بار خواهد آورد.ناگفته ها بسیار است...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; سند حكم  صدور حكم دستگيري رضايي توسط ساواك : آن روزها هتاكان به رضايي كجا بودند؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;MARGIN: 6px&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/2/21/29171_747.jpg&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;
&lt;P align=justify&gt; محسن رضایی رضایی میرقائد فرزند نجف و اسماعیل دقایقی فرزند قنبر و دیگر دوستانشان توسط ساواک در آبان ماه 1352 دستگير شدند.در پی این دستگیری، محسن رضایی به مدت سه ماه و یك هفته در سلول انفرادی مورد شكنجه و سوء رفتار قرار می گیرد و پس از محاكمه در شعبه دوم دادگاه نظامی اهواز به اتهام او مبنی بر «اقدام علیه امنیت كشور شاهنشاهی ایران» رسیدگی گردید و به زندان محكوم شد. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 09:43:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iransociety&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>iransociety</dc:creator>
<guid>http://iransociety.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تکرار یک مکرر</title>
<link>http://iransociety.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;انتصاب رحیمی به عنوان نفر دوم کابینه مستقر‌‌ در واقع  عیان شدن بیش از پیش تفکر عمیقا مسئله داری است که می رود سیطره خود را گسترده تر کند. در واقع این عارضه نشانگر مقابله جدی با اصول انقلاب و مبانی جمهوری اسلامی و در یک کلام اندیشه امام(ره)است که در قالب های گوناگون نظیر خس و خاشاک خواندن مردم انتصاب مشایی و حمایت غیرمستقیم از سخنان ضد توحیدی او جلوه می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;رحیمی سابقه اش مشخص است و انتصاب او به آشکار شدن چهره واقعی رئیس دولت مستقر کمک می کند من به عنوان یک اصولگرای منتقد از این انتصاب استقبال می کنم و آن را کمکی به روشن تر شدن ماهیت این فئه فاغیه می دانم &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و می دانم این جماعت با همین صراحت به مخالفت با مراجع عظام  و سلب حقوق مدنی مردم و در یک کلام  معارضه با اصول انقلاب و اندیشه امام ادامه می دهند .چرا که ماهیت عقیدتی آنان عمیقا غیر اسلامی و کاملا ارتجاعی و قشری است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 09:47:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iransociety&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>iransociety</dc:creator>
<guid>http://iransociety.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتصاب دوباره ...</title>
<link>http://iransociety.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 502px; HEIGHT: 300px&quot; height=329 src=&quot;http://www.parsiannews1.com/Binary/2008-09-18/ntbwqufzgu_%D9%85%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C6.jpg&quot; width=507&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۱-انتصاب دوباره مشايي يك اعلان جنگ آشكار به خط فقاهت و مرجعيت است و نشان مي دهد كه ما با چه جماعت{...}طرف هستيم. حضرت آيت الله العظمي مكارم حكم كرده اند كه تصدي مشايي مشروعيت ندارد اين حكم براي هر مقام  و منصبي كه او بخواهد عهده دار شود صادق است. او اكنون رئيس دفتر احمدي نژاد است بنابراين رجوع به مشايي و دفتر احمدي نژاد&lt;STRONG&gt; حرام&lt;/STRONG&gt; است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۲-اين انتصاب را به دوستاني كه قبل از انتخابات ما را به خاطر عبور از احمدي نژاد و عدم حمايت از او خارج از خط اصولگرايي و... مي خواندند تبريك مي گويم. اين خط اصيل!!اصولگرايي كه از آن مشايي و بي اعتنايي به حكم مراجع برون مي تراود ارزاني خودشان . ما آخرتمان را مفت به دنياي برخي نمي فروشيم و اصولگرايي اصيل و خلاق را پاس مي داريم. &lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;۳- أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بالْبرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ :&lt;/STRONG&gt;آيا مردم را به نيكى دعوت مى كنيد ولى خودتان را فراموش مى نمائيد&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۴-« هل انّبئکم علی من تنزّل الشیطین»: آیا شما را آگاه سازم که شیاطین بر چه کسی نازل می شوند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;« تنزّل علی کل افاکٍ اثیم»: شیاطین بر هر دروغگوی بهتان زننده گناهکار نازل می شوند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«یلقّون السّمع و اکثرهم کاذبون»: آن کسانی که دزدانه گوش فرا می دهند و اکثرشان دروغگو هستند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«والشّعرا یتّبعهم الغاوون» :و شاعران را گمراهان پیروی می کنند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;« الم تر انّهم فی کل وادیهیمون» :آیا نمی نگری که آنها در هر وادی سرگردانند ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;« انّهم یقولون ما لا یفعلون» : آنها سخنانی را می گویند که حتی یکی را انجام نمی دهند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;«الّا الذّین آمنوا و عملوالصّالحات و ذکروا الله کثیراً و انتصروا من بعد ما ظلموا و سیعلم الذّین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون» مگر آن كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند و خدا را بسيار ياد كرده‏اند و از پس آن‏ستمهايى كه ديدند انتقام گرفته‏اند، زود باشد كسانى كه ستم كرده‏اند بدانند كه به كجا بازگشت‏مى‏كنند&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آياتي از سوره شعراء&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=green&gt;&lt;B&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 28 Jul 2009 09:22:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iransociety&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>iransociety</dc:creator>
<guid>http://iransociety.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درباره يك انتصاب </title>
<link>http://iransociety.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG height=329 src=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/86-12-28/MASHAYI-caritor.jpg&quot; width=208&gt;۱- انتصاب مشايي به سمت معاون اولي نمادي ديگر از خودشيفتگي ، خرد ستيزي و يك بي اعتنايي  آشكار به منويات مراجع عظام شيعه است كه تا كنون با صد برهان و دليل اعلام كرده اند كه مشايي صالح نيست.حال پرسش اين است كسي كه در حكمي كه براي مشايي صادر كرده است با القاب آنچناني او را صالح مي خواند،از لحاظ عقلي و شرعي حكمش چيست؟ آيا اين نصب مفتضح، اعانت به ناصالحان نيست و چگونه است كه مي توان در صدر دولت در حكومت اسلامي نشست و معين ناصالحان بود ... استغفرالله و اتوب عليه&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۲- به اين سخن استاد رضا داوري توجه كنيد تا عيان شود نصب مشايي حاصل چه تفكري است:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;به سیاست‌های مبتنی بر توهم که مضمونش یکسره نفی است و این نفی را با توسل به دین و شریعت توجیه می‌کند و در عمل شریعت را در برابر اخلاق می‌گذارد و پرده آزرم را می‌درد و بر پیکر ناساز دروغ و زشتی جامه قدسی می‌پوشد رأی نمی‌دهم، زیرا این روش‌ها را نه فقط به زیان کشور می‌دانم، بلکه در آن نشانه‌های نومیدی و تباهی روح و وجود آدمی می‌بینم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳-خداوند عاقبت ما را ختم به خير كند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پي نوشت ها :&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۱-ممكن است  دوستاني بابت اين نوشته از من برنجند اما بهتر است از آن آقايي برنجند كه مشايي را  از جان خويش گرامي تر مي دارد!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۲- استاد سيد مهدي طباطبايي در تلويزيون سخناني تاريخي را بيان كرد.الحق كه از علماي آگاه و راستين شيعه جز اين توقع نمي رود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۳- اين اولين مطلب سياسي اي است كه در اين  ۴سالي كه از عمر اين وبلاگ مي گذرد درج مي شود پس دوستان بفهمند چه گافي داده اند كه اين خرق عادت حادث شده است!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 21 Jul 2009 14:03:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iransociety&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>iransociety</dc:creator>
<guid>http://iransociety.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه رضایی خطاب به ملت</title>
<link>http://iransociety.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تا آخر عمر در کنار شما خواهم بود &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 502px; HEIGHT: 354px&quot; height=392 src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8802/ImageReports/8802180668/15_8802180668_L600.jpg&quot; width=561&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بسمه تعالی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ملت شریف ایران&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اکنون که مبارزات انتخاباتی به پایان رسیده است، وظیفه خود می‌دانم که از مشارکت گسترده و تاریخی شما مردم ایران در تعیین سرنوشت خویش تشکر نمایم.همچنین از همه کسانی که برنامه‌های این حقیر را که محصول کار گروهی و مدلی فراگیر و مبتنی بر عقلانیت و مبتنی بر نیاز و حقوق مردم بود، پذیرفتند و به آن رأی دادند و از کسانی دیگر که پذیرفتند ولی به دیگری رأی دادند یا کسانی که نیم نگاهی برای فردا به آن داشتند، سپاسگزاری می‌کنم. باید از مراجع دینی و نخبگان کشور نیز که حضور بارز و مؤثری در این انتخابات داشتند، تشکر نمایم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; حال که فعالیت ستادهای انتخاباتی پایان یافته است، از همه هواداران خود صمیمانه تشکر کرده و با آنها مرتبط خواهم بود و از نظرات و مشاوره‌های آنها در آینده و برای پیشرفت و توسعه کشور استفاده خواهم کرد. به ملت عزیز ایران هم قول می‌دهم که همواره در کنارشان بوده و خواهم بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; همچنین در این انتخابات، رخدادهای تلخ و شیرین فراوانی به وجود آمد و پرسش‌ها، ابهامات و دغدغه‌هایی در ذهن نگران جامعه و نخبگان پدید آمد که باید در فرصت‌های مناسبتری به آنها بپردازیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; درس‌های بزرگی در این حوادث برای ملتی که می‌خواهد به الگویی برای دیگران تبدیل شود و پایه‌های یک تمدن جدیدی را بگذارد، وجود دارد. به کار گرفتن این درس‌ها برای ساختن آینده سرمایه بزرگی است که به بهای سنگینی به دست آمده است. به همین دلیل، باید این درس‌ها را پاس بداریم و با صبر و حوصله به مطالعه آنها بپردازیم تا در طراحی راه آینده ایران اسلامی، بتوانیم از آن بهره کافی بگیریم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; دغدغه‌های انتخابات&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; این روزها کسانی هستند که به من و امثال من مراجعه می‌کنند و درباره آزادی‌ها و مردم سالاری و انتخابات در آینده می‌پرسند. دغدغه‌های خود را می‌گویند. از دلسردی‌ها حرف می‌زنند. من معتقدم که جمهوری اسلامی بدون آزادی و مردمسالاری دینی مفهومی ندارد و به همین دلیل با اطمینان می‌گویم که این ارزش‌های بنیادین که از مهمترین دستاوردهای انقلاب اسلامی هستند، در آینده با شدت و قوت ادامه خواهد داشت، اما مسائل اساسی هست که مورد غفلت قرار گرفته است و نیازمند توجه و تأمل است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; اولاً آنچه باعث شده این پرسش‌ها پدید آید، رخدادهای پیرامون انتخابات ریاست جمهوری بوده و بر کل نظام تأثیر گذاشته است؛ انتخاباتی که به هر حال در کنار اوج‌گیری جنبش حماسی ملت ایران، یک نزاع سیاسی هم در درون آن بین نامزدها اوج گرفت. این عامل در کنار مدیریت انتخاباتی و ساختارهای ناقص آن، بی‌تدبیری‌ها، کج سلیقگی‌ها و... در فرآِیند برگزاری انتخابات از یک سو و سوء مدیریت مطالبات و اعتراضات مدنی هواداران، موجب شد تا محیط سیاسی و جنبش اجتماعی مردم تحت‌الشعاع قرار گیرد و به سوی بحران وسوء استفاده غرب کشیده شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ثانیا ریاست جمهوری، تنها بخشی از حکومت است و نه همه آن. در کنار آن مجلس شورای اسلامی وجود دارد که نمایندگان شما مردم در آن حضور دارند و قوانین کشور را تدوین و بودجه را تصویب کرده و بر دولت نظارت دارند. همچنین قوه قضاییه هست که سازمان بازرسی و دیوان عدالت اداری می‌تواند هر نوع تخلفی را از مقامات دولتی گزارش و در دادگاه‌ها بررسی کنند. این نهادها دژهای محکمی در دفاع از آزادیها و مردمسالاری دینی و حقوق ملت هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ثالثا در رأس همه این قوای حکومتی، رهبری نظام که از مدافعان و سنگربانان آزادی و مردمسالاری طی سی سال انقلاب بوده است، قرار دارد؛ شخصیتی که در دوران انسداد سیاسی می‌گفت، خدا لعنت کند آن کسانی را که می‌گویند دانشجو نباید سیاسی باشد و یا در مقابل تغییر قانون اساسی برای اینکه ریاست جمهوری سه دوره چهار ساله شود مقاومت کرد، آیا ممکن است اجازه دهد که آزادی‌ها و مردمسالاری دینی ضعیف شود؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ژفردی که در دوران سکوت چپ و کنار رفتن از سیاست به آنها گفت که اگر به صحنه نیایید، نظام و جامعه نمی‌تواند با یک جناح اداره شود و ناچار خواهیم شد از فعالان و نخبگان سیاسی بخواهیم یک چپ جدیدی را به وجود آورند، چگونه ممکن است راضی شود که تنها یک گروه و سلیقه خاص در صحنه سیاسی کشور فعال باشد؟ فردی که استقلال کشور را در دوران اصلاحات نگه داشت و از رفتن کشور به سوی جنگ با آمریکا در چند سال اخیر جلوگیری کرد، آیا حاضر است جمهوری اسلامی را فدای یک گروه خاص و یا خدای نکرده سلیقه خویش کند، آن گونه که در تحلیل عده‌ای آمده است؟ برای همین، من مطمئن هستم که آزادی‌ها و مردمسالاری و استقلال، مثل گذشته در کشور با قدرت تمام ادامه خواهد یافت و همه فعالان سیاسی، احزاب و جناح‌ها می‌توانند و باید در صحنه باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; آینده ایران&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; اما نکته مهمی که می‌خواهم به آن بپردازم، شرایط تاریخی، منطقه‌ای و بین‌المللی ایران است. شرایط تاریخی ایران نشان می‌دهد موقعیتی که در آن هستیم، پس از سیصد سال به دست آمده و در آن فرصت‌هایی است که اگر از دست برود، ممکن است تا سیصد سال دیگر تکرار نشود؛ بنابراین، امانتی از همه آن نسل‌هاست که در اختیار ماست و پر مسلم است که نباید به آن خیانت کنیم. نادیده گرفتن چنین موقعیت تاریخی و تعقیب منافع شخصی و گروهی و جناحی خود در چنین شرایطی خیانتی بزرگ به صدها میلیون ایرانی است که در سه قرن آینده می‌آیند و می‌روند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ماندن و در جا زدن در وضعیت‌های سیاسی، وارد نشدن به سطوح بالاتر شکوفایی و توسعه، عدم تعقیب تحولات اقتصادی و فرهنگی و مدیریتی در کشور و در یک کلام، زندانی کردن انقلاب در میان حصارهای سیاست و حکومت گناهی نابخشودنی است که نسل‌های آینده آن را بر ما نخواهند بخشید. امروزه هر نوع نزاع سیاسی هر چند برحق هم باشد، اگر ما را از ادامه انقلاب در حوزه‌های اقتصادی و فرهنگی باز بدارد، یک گناه نابخشودنی است و فاتحان آن موجب خواهند شد که یک شکست استراتژیک را به ملت ایران تحمیل کنند. پس راهی جز وحدت بر سر ادامه انقلاب اسلامی در حوزه‌های فتح نشده نیست. البته لازمه آن هم، اصلاحاتی در حوزه سیاسی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی ایران هم بی نظیر است. دریایی از فرصت‌ها برای ما به وجود آمده است. ندیدن و استفاده نکردن از این فرصت‌ها نیز یک گناه نابخشودنی است. برای استفاده از این فرصت‌های تاریخی و منطقه‌ای و بین‌المللی نیاز به وحدت داریم. مهمترین وحدت در شرایط امروز وحدت مفهومی و ارزشی است. وحدت کلمه است. نباید کاری کنیم که عدالت در مقابل عدالت قرار گیرد. جمهوریت در مقابل اسلامیت نظام قرار گیرد. جمهوری اسلامی در مقابل آزادی قرار گیرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نظام در مقابل انقلاب اسلامی قرار گیرد و ادامه انقلاب اسلامی در حصارهای سیاست زندانی شود و یا دینداری در مقابل اخلاق قرار داده شود. ادامه این وضعیت ما را به سوی فروپاشی می‌برد. سند چشم انداز بیست ساله کشور می‌تواند وحدت کلمه ما باشد. این سند از چنین ظرفیتی برخوردار است که عدالت، آزادی، مردمسالاری، اسلام و انقلاب را در کنار یکدیگر و همراه با توسعه و شکوفایی و تعالی پیگیری کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; از سوی دیگر، ما به وحدت عملی و رفتاری دو طرفه نیازمندیم. کسانی که در حوادث اخیر اشتباه کرده‌اند، جبران نمایند و کسانی که آسیب دیده‌اند، گذشت کنند و البته خسارت‌های وارده به آنان جبران شود. نیاز به بازگشت اخلاق و ارزش‌ها و تقوی به عرصه سیاست داریم. نیاز به همکاری و برادری داریم. نیاز به احترام به مردم و رعایت حقوق آن‌ها را داریم. من معتقدم عدالت سیاسی مقدم بر عدالت اقتصادی است. اگر نمی‌توانیم جای خود را به دیگران بدهیم و دیگران را در اداره کشور مشارکت بدهیم، بسی بیراه رفته‌ایم. نیاز به بسیج نخبگان کشور در اداره کشور و جامعه داریم، تا با کمک آن‌ها بتوانیم انقلاب را در حوزه‌های اقتصادی و فرهنگی ادامه بدهیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; امروزه جامعه ایران و نیروهای طرفدار جمهوری اسلامی دچار اختلافات شده است. خانواده انقلاب را تهمت باران می‌کنند. عده‌ای به برخی از اعضای این خانواده منافقین جدید لقب می‌دهند. عده‌ای دیگر بخشی از این خانواده را به عنوان خوارج لقب می‌دهند. آیا این یک توطئه نیست که نیروهای طرفدار نظام را به جان هم بیندازند و یک فروپاشی درونی صورت بدهند؟ من معتقدم پشت سر این فتنه یک توطئه است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; در اوج اقتدار جمهوری اسلامی در داخل ایران و منطقه و در زمانی که دولت بوش و صهیونیستها نتوانستند از طریق جنگ و تحریم به تنهایی کاری انجام دهند، به فکر انفجار از داخل افتادند تا با کمک آن ایران را ابتدا ضعیف سازند و سپس با کمک تحریم‌های جدید و احیاناً حمله از بیرون ایران را تسلیم کنند. مهمترین ابزار توطئه‌گران در ایجاد فتنه استفاده از جهالت برخی و احساسات برخی دیگر است. در ضمن تقویت انحرافات در این میان نقش مهمی ایفا می‌کند. تأثیر اشتباه کاری‌های جاهلانه و بروز تعصبات و احساسات غیر منطقی در حوادث اخیر کمتر از تأثیر دخالت بیگانگان در آن نبوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; من معتقدم ادامه روش برخی از فعالان سیاسی ما را به عقب می‌برد و با شکست روبه‌رو می‌کند و تاکنون هم آسیب‌هایی وارد کرده است و ادامه روش برخی دیگر ما را به سراشیبی می‌برد و آسیب می‌رساند. آسیب‌هایی که از هر دو طرف وارد شده قابل اصلاح است، اگر عزمی برای اصلاح باشد، این روش‌ها باید اصلاح شود. با این حال معتقدم که آقایان میرحسین موسوی، احمدی نژاد و کروبی و دیگر فعالان سیاسی، راهی جز کنار هم نشستن برای منافع ملی را ندارند. اگر در ماه‌های آینده، دولت بخواهد که در مذاکرات هسته ای شرکت کند و یا مذاکرات با قدرت‌های بین‌المللی را آغاز کند، آیا نباید در آن ملت ایران با حمایت و همکاری همه، سربلند از این مذاکرات بیرون آید؟ یا اگر در ماه‌های آینده اسرائیل قصدی علیه ایران داشته باشد، آیا نباید با وحدت در مقابل آن‌ها دفاع کنیم ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; اگر امروز نتوانیم از احساسات و عواطف گذر کنیم و به عصر عقلانیت پای بگذاریم، نه تنها به خود خسارت وارد کرده‌ایم که به ملت ایران خسارت‌های نابخشودنی وارد می‌کنیم. مبارزه برای پاسداری از آزادی و دمکراسی با وحدت امکان پذیر است و نه با نزاع و دعوا. مبارزه با مفاسد اقتصادی با وحدت امکان پذیر است و نه با تهمت و افترا. تجربه نشان داده است که ما باید نقد و نصیحت و مبارزات خود در درون جامعه را برای اصلاح آن با مبارزات با دشمنان برای دفاع و یا کسب حقوق خود جدا کنیم. در اولی، باید با مهر و محبت و گذشت و نه با خشونت ولی در دومی باید با شدت و بدون گذشت برخورد کرد. نقد و نصیحت و مبارزات سیاسی در جامعه باید در چهارچوب امر به معروف و نهی از منکر صورت گیرد و نه جنجال و تخریب. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; امر به معروف و نهی از منکر، همراه با اصلاح و وحدت است ولی نزاع و دعوا به فساد و تفرقه کشیده می‌شود. چرا علما و روحانیون و اسلام شناسان ما اجازه داده‌اند، این فریضه مهم دینی متروک شود و یا آنکه محدود به ظواهر شود؛ آن هم به یک و یا دو مورد؟ اگر دولتمردان و نامزدهای انتخابات، حوادث پس از انتخابات را در چهارچوب امر به معروف و نهی از منکر می‌دیدند و صف معترضان را از اغتشاشگران و یا صف ملت را از دشمنان جدا می‌کردند، آیا به مردم اهانت می‌شد؟ آیا کسی زخمی و کشته می‌شد؟ آیا به نظام اهانت می‌شد؟ آیا دشمنان ما می‌توانستند در خارج به آبرو و اعتبار ایران و نظام جمهوری اسلامی خدشه‌ای وارد کنند؟ در فرصت‌های مناسب تحلیل مفصل‌تری را از حوادث اخیر ارایه خواهم کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; من بر این باورم که روش‌های مرسوم و جاری نقد و مبارزات فعالان سیاسی در جامعه، کارخانه بزرگی ساخته است که سال‌هاست دوستان را به دشمنان تبدیل کرده است و هر روز هم تکنولوژی آن را نو و مدرن می‌سازند. محصولات زهر آلودی تولید و به جامعه تزریق می‌کند و از دوستان می‌کاهد و بر دشمنان می‌افزاید، نشاط و شادابی و اعتماد و امید به آینده را ضعیف می‌سازد. باید این کارخانه را تعطیل کرد. این کارخانه در شرایط کنونی سم مهلک برای جامعه و نظام اسلامی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; از سوی دیگر، خوش‌بینی نسبت به مخالفان و دشمنان نظام نیز تا کنون خسارات عظیمی به بار آورده است. البته دشمن تراشی در بیرون از ایران هم نباید تبدیل به یک کارخانه دیگری شود. اگر کسی دست دوستی به سوی ملت ایران دراز کند، نباید دست او را زخمی کرد و اگر کسی هم خنجری پشت خود مخفی کرد، نباید ناشیانه با آن دست داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اینجا سخن حکیمانه رهبری انقلاب قابل توجه است که«... مردم و نخبگان و همه جناح‌ها بايد مراقب باشند تا دوست و دشمن را اشتباه نگيرند و رفتاری را كه بايد با دشمن داشته باشندَ، با دوست انجام ندهند. مبادا دشمن را با دوست اشتباه بگيريم و دوست را بخاطر يك خطا، دشمن به حساب بياوريم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;.... از آن طرف، عده‌ای هم، بايد مراقب باشند تا دشمن معاند را دوست تصور نكنند و فريب حرف‌های او را نخورند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; برای دستابی به یک وحدت دو طرفه، نیاز به همکاری مردم و نهادهای حکومتی و فعالان سیاسی با یکدیگر است که طرح زیر می‌تواند در این باره راهگشا باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 1- تفکیک مردم معترض و ناراضی از ضد انقلاب و اغتشاشگر به توسط نهاد‌های حکومتی و فعالان سیاسی و خود مردم و تعامل و برخورد متناسب با آنها.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 2- تفکیک مردم و فعالان سیاسی معترض از دخالت بیگانگان و عوامل آنها در داخل.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 3 ـ تعامل و تفاهم بین معترضان و نهادهای حکومتی و مشارکت همه در حفظ منافع ملی و انجام فعالیت‌های سیاسی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 4- فعالان سیاسی حقوق خود و مردم را از طریق قانون پیگیری کنند و نهادهای حکومتی هم شکایات مردم و فعالان سیاسی را با جدیت و بدون واهمه از کسی پیگیری نمایند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 5- نهادهای حکومت وظایف خود را در برقراری نظم و حفظ حقوق مردم طبق قانون انجام دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; 6- سیره عملی امام و رهنمودهای رهبری، پایان بخش اختلافات (که در مراحل قبل حل نشده) باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; در پایان صمیمانه از همه می‌خواهم که قدر سی سال فداکاری و تلاش خود و ملت ایران را بدانیم و دست برادری به یکدیگر بدهیم و از سوی دیگر نشاط، شادابی و امید به آینده را در ملت خود حفظ و تقویت کنیم و این محقق نمی‌شود مگر با عزم و اراده راستین برای آشتی ملی و گذشت از تمام اطراف و دلجویی از آسیب دیدگان است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; تا آخر عمر در کنار شما خواهم بود و جانم را فدای ایران عزیز و اسلامی خواهم کرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Jul 2009 11:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iransociety&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>iransociety</dc:creator>
<guid>http://iransociety.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> برای چهلمین روز ارتحال بهجت عارفان</title>
<link>http://iransociety.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG class=news-box-one-img style=&quot;WIDTH: 314px; HEIGHT: 211px&quot; height=201 alt=&quot;عرفان عقلی و عقل عرفانی&quot; src=&quot;http://khabaronline.ir/images/position1/2009/6/09-5-17-20724untitled-2.jpg&quot; width=314&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این مطلب را برای ویژه نامه چهلمین روز ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی بهجت(ره) روزنامه خبر نوشتم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;*****&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بحث و فحص در باب عرفان و عقل همواره فصل مشبعی را از منابع فلسفی و عرفانی جهان اسلام و حکیمان مسلمان را به خود اختصاص داده است. در این وجیزه مختصر، با ملاک سیره عملی حضرت آیت‌الله‌العظمی بهجت(ره) ایده‌هایی در باب عقل و عرفان ارائه می‌شود تا این امر به صورتی مشخص‌تر و عیان‌تر در عرصه علوم عقلی نمود یابد.اگر با ملاک سنت اسلامی و نص دینی - که سنت فلسفی مسلمانان هم آن را تأیید می‌کند - به مقوله عرفان بنگریم، می‌توان عرفان را جزو حکمت عملی به‌شمار آورد. در حکمت عملی، سه مؤلفه بنیادین وجود دارد؛ «تهذیب نفس و اخلاق، تدبیر منزل (خانواده) و سیاست مُدن.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با این وصف پرسش این است که آیا عرفان را می‌توان از تهذیب نفس و اخلاق جدا انگاشت؟ پاسخ به این سؤال یقیناً منفی است. اگر عرفان را «معرفت» بدانیم و هدف آن را «قرب الی‌الله»، بخش مهمی از این مسیر با تهذیب نفس و التزام به اخلاق ممکن است؛ چه، با تهذیب نفس است که می‌توان «عبادالرحمن» شد و عارف به معرفت اصیل و قدسی. عرفان، شناخت را به ارمغان می‌آورد و شناخت جز با اخلاق‌مداری و تهذیب نفس و پالایش آن از انانیت حاصل نمی‌آید. بنابراین در اینجا «عرفان» نه «قدرت» که «معرفت» محسوب می‌شود و این امر همان نکته بنیادی در انفکاک عرفان دینی و پوشال‌های نخ‌نمای شبه عرفانی غرب و شرق است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حال که ملاک ما «حکمت عملی» است سؤال این است که «عقل» چگونه در این میان نقش‌آفرینی می‌کند؟ «حکمت عملی» را نه صرفاً جزو علوم نقلی که جزو علوم عقلی عالم اسلامی مطرح است و «عقل» نیز در کنار «نقل» منبعی هم برای معرفت دینی است و جزو امهات و ذاتیات معرفت دینی محسوب می‌شود. با این وصف، «عرفان» نیز با آن عقلی که منبع معرفت دینی محسوب می‌شود، دارای قرابت است.سیره عارف بزرگ روزگار ما حضرت آیت‌الله‌العظمی بهجت (قدس‌الله نفس‌الزکیه) نیز چنین امری را به ما باز می‌نمایاند. حضرتش، عرفان را معرفت می‌دانست و پند اخلاقی به مؤمنین حوالت می‌داد، نه صرفاً کرامات، که کرامات نزد معظم‌له، امری پیامد کسب معرفت معنا می‌یافت، نه آنکه هدف تحصیل صرف آنها باشد. در سیره بهجت عارفان باید «گناه» ترک می‌شد، تا «عبادالرحمن» شد و «معرفت» کسب کرد تا «عارف» شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بنابراین دریده شدن پرده حجاب مادی «فرع» بود و اصل کسب «معرفت». یعنی کسب معرفت وجهه عارف می‌شود و آنگاه «کرامت» پیامدی است برای «معرفت» پیامدی که خود بی‌اذن می‌آید و سالک در پی‌اش نیست، بلکه او در پی سالک است. اینجاست که گوهر «عقل» گرامی شمرده می‌شود و عقلانیت فطری‌ای که حکم به کسب معرفت و عبادالرحمن شدن می‌دهد، آنگاه که با پیامد این سلوک مواجه می‌شود، در برابر این «حجیت فراعقلی» سرتعظیم فرود می‌آورد. اما آن کرنش نیز حکم فطری عقل است که می‌گوید در برابر وجهی عظیم‌تر از خود که توان واکنش میسور نیست، «خشیت» پیشه کند. بنابراین سالک در مسیر سلوک خود «عقل» را پس نمی‌زند، چرا که با عقل است که باید نقل را درک کند و با نقل است که کار عقل راست می‌آید و اگر عامل به وجوه نقلی باشد، گناه را پس می‌زند و درهای بهجت افزای «معرفت و شناخت» را به روی خود گشوده می‌یابد. حضرت آیت‌الله‌العظمی بهجت نیز، اگرچه سرآمد عارفان بود اما از یاد نبریم، از اعاظم فقه و علوم نقلی نیز بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فقهی که یکی از ملاک‌هایش در کنار سنت و کتاب و حدیث، «عقل» و «اجماع» است. بارها و بارها در پندهای اخلاقی معظم‌له، نیز ترجیح‌بند تکرار می‌شد؛ «ترک گناه». حتی اگر کسی هم می‌خواست وارد طریقت سلوک شود، از حضرتش پند می‌شنید که «ترک گناه کن» پس «ترک گناه» جز با التزام به «نقل» میسور نیست و درک نقل هم به عهده عقل است. اینجاست که باز هم پای عقل به میدان می‌آید. گفتیم که عقل در کنار نقل منبع معرفت دینی است، پس سؤال این است آیا «عقل» به ما حکم نمی‌کند که از گناه دوری کنیم تا به تحصیل معرفت نائل آییم؟ چگونه می‌توان عقل را جدای از عرفان انگاشت و به بهانه عرفان، عقل را زیر پا گذاشت و حتی به بهانه عقل‌گرایی، از عرفان دوری جست؟ عرفان، کمال عقل است. عقل اگر حکم نقل را درک کند و خود را تهذیب کند و انانیت را معدوم کند، «معرفت» به کف می‌آورد و در زمره عارفان قرار می‌گیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در روزگاری که ما زیست می‌کنیم، چندی است شبه‌عرفان‌هایی رخ عیان کرده‌اند که هدف عرفان را در «قدرت» می‌جویند نه «معرفت». در نگاه اینان، عرفان، قدرت فعل‌های محیر‌العقول را به دست می‌دهد، نه معرفت به خدا و قرب الی‌الله اینجاست که طنزی رخ عیان می‌کند؛ دایره مباح و حرام درنوردیده می‌شود و جملگی عرضیات خوانده می‌شود تا «سالک نادان» به قدرت کف‌بینی... نائل آید. این انحطاط را مقایسه کنید با مسلکی که در آن، التزام به دایره «مباح و حرام» و ترک حرام و دوری از مباح معرفتی را به ارمغان می‌آورد که خشیت می‌آورد نه تجری نسبت به احکام دین.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سیره آیت‌الله‌العظمی بهجت که هم مرجع تقلید بود و هم عارف عارفان، امروز نیاز ماست. جمع «عقل و نقل» که «عرفان و معرفت» از آن تحصیل می‌شود، مانند سد سکندر در برابر هجوم عنیف این مادی‌اندیشان عارف! جلوه می‌کند، جلوه‌گری‌ای که جان‌های خسته را آب حیات می‌دهد و ممات انانیت را درهم می‌شکند و نعمت شناخت را جایگزین نقمت نفسانیت می‌کند. اینجاست که خرافه می‌میرد و شکوفه‌های معرفت دینی اصیل رخ می‌نمایاند و این هم در سیره بهجت عارفان به حد اکمل موجود است.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 27 Jun 2009 07:30:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iransociety&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>iransociety</dc:creator>
<guid>http://iransociety.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آیت قدسی زمین </title>
<link>http://iransociety.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>آیت قدسی زمین و سلسله جنبان عرفان و تفقه در دین  به خدا پیوست.که این رسم اولیا الله است که فراغ از حق را تاب نمی آورند در این میان این ماییم که زمین را هر روز خالی تر از آیت های قدسی می یابیم و باید دست به دعا بر آریم تا ظهور ولی خدا هر چه زودتر فرا رسد.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 533px; HEIGHT: 384px&quot; height=435 alt=&quot;تشييع پيكر مطهر آيت الله العظمي بهجت در قم&quot; src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8802/ImageReports/8802291197/4_8802291197_L600.jpg&quot; width=542&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من مقلد آیت الله العظمی بهجت بودم و محب او .در این چند روز  طاقتی نداشتم تا از رفتن او بنویسم .اما اکنون به نظرم اشبه الناس به او همان کسی است که بر پیکر مطهرش نماز گذارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آیت الله العظمی جوادی آملی پیش از این برای من معلم فلسفه اسلامی و تفسیر قرآن بود و از جرعه زلال اندیشه اش  همواره سیراب بودم. اما اکنون مرجع من نیز هست.کتاب استفتائات ایشان منتشر شده است و  مقلدان ایشان حسب فرمایش معظم له می توانند به رساله امام(ره) مراجعه و موارد خاص را نیز استفتاء کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 521px; HEIGHT: 288px&quot; height=309 src=&quot;http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2009/05/447446_orig.jpg&quot; width=523&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 20 May 2009 10:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iransociety&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>iransociety</dc:creator>
<guid>http://iransociety.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فردگرايي؛ويرانگر يا التيام بخش؟</title>
<link>http://iransociety.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;متني را كه ميخوانيد از توليدات! دوران دانشجويي من است كه اتفاقي آن را پيدا كردم.تا جايي كه يادم مي آيد مربوط به درس روش تحقيق نظري يا به عبارت دقيق تر روش تحقيق پوزيتيويسم! ميشود.در آنچه كه اكنون شما مي خوانيد من نمودارها و جداول احمقانه و خلاقيت كش پوزيتيويستي اش و ارجاعاتش به منابع لاتين  را حذف كرده ام.البته جالب است بدانيد كه نمودارها و همبستگي گرفتن و اين قبيل مزخرفات را همان موقع دوستان ديگري انجام دادند نه من .چون عامدانه از يادگيري روش تحقيق كمي و پوزيتيويستي استنكاف كردم .استنكافي كه هنوز هم با من است. دست آخر هم با لطايفي از اين درس و دروس مشابه نمره گرفتم!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;********&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 284px; HEIGHT: 379px&quot; height=517 src=&quot;https://www.aftab.ir/articles/economy_marketing_business/economic_sciense/images/6f0714bb44ededa5d1a193dd4f6dbc21.jpg&quot; width=300&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جامعه‌شناسان بنيان «جامعه‌» را كه از فراورده‌هاي جهان مدرن است، بر «فردگرايي» استوار مي‌بينند.&lt;BR&gt;  با اين وصف، «اجتماع» پيشامدرن نه بر فردگرايي كه بر نوعي همپيوندي جماعتي در اشكال گوناگون آن اعم از قبيله‌اي،  عشيره‌اي و... بنا شده بود. با اين حال، فردگرايي كه بر مبناي احترام به حقوق فرد و شناخت فرد از توانايي‌هاي عقلاني و احساسي خود در شكل‌دهي به دنياي مطلوبش، حكايت كرده است همواره يكي از مضمون‌هاي اصلي مباحثات عمده جامعه‌شناسي بوده است. مطلب حاضر، نگاهي كوتاه  دارد به طيفي از آراي جامعه‌شناسان غرب درباره فردگرايي كه از پي مي‌آيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مفهوم فردگرايي، همواره جدل‌آفرين بوده است.  مدافعان ليبرال اين مفهوم، آن را هاله مقدس جامعه مدني به شمار آورده‌اند، معاندان سوسياليست مشرب آن را لگدمال شدن جامعه محسوب كرده‌اند، اما به راستي « فردگرايي » در بطن تئوريك و حيطه پراتيك خويش واجد چه اثراتي است؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مي توان گفت تأثير كنش فردگرايانه درجوامع گوناگون متباين است.  بدين معنا كه كنش فرد گرايانه و ويژگي‌هاي مرتبط با آن درجوامع توسعه نيافته و توسعه يافته داراي تفاوتي بنيادين است.  درجامعه‌اي كه توسعه اجتماعي مبتني بر هستي‌هاي اجتماعي و هويت ملي رشد و نمو يافته باشد، فردگرايي اگرچه در هيئت « توجه به منافع فردي » نمود مي‌يابد، ليكن اين منافع فردي به واسطه نمود نهادهاي مدني درامتداد منافع جمعي حركت مي‌كند و از آن اعراض نمي‌نمايد، ليكن درجوامع بي‌بهره از توسعه اجتماعي كنش فرد گرايانه اساسا اعراضي از هنجارها و ارزش‌هاي اجتماعي و « هيچ انگاري» جامعه است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به بياني ديگر وجه توسعه يافته «من»ها اگر چه هويت فردي را حفظ مي‌كنند اما همين هويت‌هاي فردي آخرالامر «ما» مي‌شوند.  اما درجوامع توسعه نيافته «من»ها نه تنها «ما» نمي‌شوند بلكه به تعرض با يكديگر نيز مي‌پردازند؛ بنابراين انفكاك تئوريك در اين باب بسيار مهم است. درباب مقولات ديگر مرتبط با فردگرايي، بايد به فضاي اجتماعي‌اي كه درجوامع بي‌بهره از توسعه اجتماعي وجود دارد، نظري افكند.  دراين فضا ارزش و هنجار اساسا درتملك بر منابع مادي و اقتصادي معنا پيدا مي‌كند؛  بدين معنا كه به صرف تملك براين منابع « فرد» خود را منفك از حيات جامعوي قاطبه جامعه مي‌انگارد و كنش‌ها را سامان مي‌بخشد كه واجد بي‌توجهي به يكپارچگي اجتماعي است. بنابراين تبيين علل اين سنخ كنش‌هاي فرد گرايانه مي‌تواند راهگشاي يك مداقه جامعه شناختي درباب روند رو به تزايد اضمحلال ارزش‌ها باشد. مي‌توان گفت ميان اضمحلال ارزش‌هاي اجتماعي و گرايش‌هاي فرد گرايانه يك تلازم تام برقرار است.  از همين رو پرسش ازچرايي اضمحلال ارزش‌ها يك پيوند تئوريك با بررسي گرايش‌هاي فردگرايانه دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;شرح و بسط فردگرايي&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فردگرايي كه درقرن نوزدهم در افواه افتاد، به شيوه‌هاي بسيار متفاوتي ارزيابي شده است.  ازيك سو هنگامي كه فرد‌گرايي با رهايي از اجبارهاي اجتماعي و شرايط ستم‌گرايانه مرتبط است، معمولا به‌گونه‌اي مثبت تصوير مي‌شود و از سوي ديگر هنگامي كه به فرد‌گرايي از جهت جدايي از ديگران و نبود احساس تعهد متقابل نگريسته مي‌شود، گاهي به‌صورت منفي درنظر گرفته مي‌شود. برعكس واژه « Society» كه دست كم از قرن 14 ميلادي جزو زبان انگليسي بوده است و از آن زمان تاكنون به حس هويت عمومي و مشترك هر قوم و به احساس تعلق و ارتباط متقابل اطلاق مي‌شود، ريموند ويليامز(1976) نظريه پرداز فرهنگي انگليسي، متذكر شده كه برخلاف خصلت دوگانه فردگرايي، واژه جامعه هرگز به‌صورت منفي به كار برده نشده است.  فردگرايي به‌عنوان يك مفهوم مدرن از مشخصه‌هاي اصلي مدرنيته شناخته مي‌شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;درحوزه مطالعات جامعه شناختي برخي مانند تونيس ورايزمن به بعد منفي آن توجه داشته‌اند و افرادي چون دوركيم و مرتن به ابعاد مثبت آن نظر افكنده‌اند. فردگرايي منفي، معطوف به‌خود مداري (Egoism) و« منيت » كسب سود شخصي به قيمت متضرر شدن ديگران، اتكاي افراطي به‌خود، داشتن شخصيت اقتدار گرا و...  است، اما فرد گرايي مثبت غالبا به مثابه يكي از متغيرهاي توسعه ملي شناخته مي‌شود كه شامل پرنسيب‌هايي چون خودباوري، خود شكوفايي، اعتماد به نفس، استقلال فردي، خود اثربخشي و احترام به فرد است.  از اين منظر بايد توجه داشت كه2 سنخ بنيادي فردگرايي داراي يك سري تمايزات ماهوي هستند.  درحالت خود خواهي تعادل ميان فرد و جامعه بر هم مي‌خورد  زيرا فعاليت‌ها و باورهاي فرد بر پيوندهاي جمعي تقدم مي‌يابد.  دراين وضعيت، ميزان يگانگي بسيار اندك است.  اما ديگر خواهي به وضعيت‌هايي اشاره دارد كه درآن افراد از جمع و تعهداتي كه جمع ايجاب مي‌كند، جدا نشده‌اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما دوركيم به مفهومي اشاره مي‌كند به نام «كنش فرد».  اين مفهوم، به معناي خود شيفتگي نيست، بلكه احترام به تماميت افراد است. به بياني ديگر؛ اين امر  منجر به احترام به حقوق انساني و تصديق اين حقوق شده است وهم دردي با هر آنچه انساني است؛ دلسوزي بيشتري براي رنج‌ها و بدبختي بشري، اشتياقي بيشتر براي نبرد با آنها و تخفيف آنها و عطش بيشتري براي عدالت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; نگارنده معتقد است كه دوركيم به بيان موقعيت يك «شهروند» دريك «جامعه مدني» پرداخته است.  تأويل دوركيم از كنش فردگرايانه كاملا منطبق با يك آگاهي‌اجتماعي است كه درجوامعي يافت مي‌شود كه فرايند مدني شدن را گذرانده‌اند.  دراين ميان به‌نظر مي‌رسد دوركيم از تبيين وجوه مخرب فردگرايي درجوامع توسعه نيافته و كمتر توسعه يافته، غافل بوده است.  آنچه از نظر دوركيم دور مانده احساس « منيت » منفك از جامعه است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بدين سان كه « من » شاكله كنشي مي‌شود كه درآن تطابق اجتماعي ناديده گرفته مي‌شود.  دراين جا«من» به مثابه يك جزيره خودمختار دراقيانوس جامعه، عاري از هرگونه پيوند عاطفي – اجتماعي و يا حتي سياسي، به‌نحوي خود بنياد زيست مي‌كند و نسبت به فرجام جامعه بي‌تفاوت است.  به هرروي فردگرايي توسعه نيافته جهان سومي كه درآن فرجام جامعه درشكل دهي به كنش فردي بلا اثر است، مقوله‌اي است كه نياز به پژوهش‌هاي جامعه شناختي تجويزي را بر مي‌انگيزد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; الكسي دوتوكويل و مسئله فضيلت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;توكويل معتقد بود مردم درجوامع پيشامدرن هميشه به شيوه‌ا‌ي رفتار نمي‌كردند كه منافع جامعه را افزايش دهند.  گرچه او رابطه جامعه با فرد را دردوران پيشا مدرن رمانتيك درنظر نمي‌گرفت اما به‌نظر وي به‌رغم اين واقعيت كه هويت مردم با هويتي جمعي در آميخته بود، ممكن بود درشيوه پيوند و ارتباط مردم با جامعه دشواري بسياري به‌وجودآيد و حتي اين پيوندها ممكن بود گسيخته شود؛ «خود خواهي علاقه‌اي پرشور و مبالغه آميز به‌خود است كه آدمي را وا مي‌دارد به همه چيز با درنظر داشتن خودش فكر كند و خود را بر همه چيز ترجيح دهد.» بحث توكويل هر چه پيش مي‌رود وضع نگران‌كننده تري به‌خود مي‌گيرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;او نخست از ويرانگري خودخواهي (Egoism)، مي‌گويد كه بذر هر فضيلتي را مي‌خشكاند. به زعم او مسئله اين است كه فردگرايي كه ممكن است درجوامع دمكراتيك رشد كند از رويارويي نخستين‌ا‌ش با «فضيلت‌هاي عمومي » فراتر مي‌رود و به ديگران نيز حمله مي‌برد و همه آنها را نابود مي‌كند و سرانجام درخودخواهي مستهلك مي‌شود، تنها به حال خود رها مي‌شود و اين خطر وجود دارد كه در تنهايي دل خويش زنداني شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فرديناندتونيس و اجتماع&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;علاقه رمانتيك  تونيس به اجتماع برهيچ كس پوشيده نيست.  وي با بنيان نهادن يك تفكيك بنيادي درزيست جهان و سنخ كلي زيست انساني از جريان‌سازترين جامعه شناسان است.  تونيس دريك انفكاك ميان دو صور بنيادي زيست انساني به مفهوم « اراده فردي» بسيار دلبسته بود.  به‌نظر تونيس دنياي اجتماعي ارادي است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مراد وي اين است كه دنياي اجتماعي بر اثر خواست‌هاي افرادي كه هماهنگ با ديگران رفتار مي‌كنند، پديد مي‌آيد.  اين اراده را وي « اراده طبيعي» توصيف مي‌كرد.  اوياد آور شد كه در «اجتماع » فرد با گذشت زمان به آن وابسته مي‌شود، درحالي كه فرد به « جامعه» همانگونه وارد مي‌شود كه به كشوري بيگانه.  افزون بر اين او مي‌گفت «اجتماع» را بايد همچون ارگانيسمي زنده و «جامعه» را بايد انبو‌هه‌اي مكانيكي و محصولي مصنوعي درك كرد. از ديدگاه جامعه شناسي صوري تونيس مي‌توان نتيجه‌گيري كرد كه واقعيت‌هاي اجتماعي از هر دو نوع درهر نقطه زماني معيني با هم وجود دارند، اما تونيس در مورد دگرگوني‌هاي اجتماعي نيز ديدگاهي تكاملي داشت.  او جهان صنعتي مدرن را درحركتي پيش رونده از شكل سازماني معطوف به اجتماع به سوي انواع جامعه درنظر مي‌گرفت و به گمان وي در نتيجه آن، تغييرات اقتصادي – سياسي و علمي به‌وجود مي‌آيند؛  در نتيجه آسيب شناسي‌هاي گوناگون را مي‌توان به از ميان رفتن دلبستگي‌هايي از آنگونه كه دراجتماعات كوچك و محلي ديده مي‌شود نسبت داد.  بسياري از مطالعات تجربي تونيس درمورد تاثير اين تغييرات درروابط اجتماعي بود.  او توجه خاصي به مسائل اجتماعي گوناگوني مانند تبهكاري و جنايت، خودكشي، بيماري رواني، كردارهاي ناروا و نامشروع نشان مي‌داد.  جامعه به زعم تونيس، مشكلاتي را ايجاد مي‌كرد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;او درسال‌هاي آخر زندگي‌‌اش اميدوار بود كه درآينده بتوان نظم اجتماعي نويني را ايجاد كرد كه عناصر اجتماع را باز آفريني كند. آنچه از آراي تونيس منبعث مي‌شود آن است كه وي با پيش كشيدن شاكله‌هاي بنيادي زيست اجتماعي آن را در تعارض با بنيان‌هاي زيست جامعوي (social) قرار مي‌گيرد و زيست جامعوي را به واسطه بسط كنش‌هاي فرد گرايانه و نفي حس تعلق خاطر جمعي مورد نكوهش قرار مي‌دهد.  تونيس زيست جامعوي را شكل‌دهنده يك دسته كنش‌هايي مي‌داند كه فرد را درتعارض با احساسات هموندي قرار مي‌دهد؛ بدين معنا كه فرد با اتكا به خصايص فردي از خصيصه‌هايي اجتماعي عدول مي‌كند و سامان‌مندي جامعوي را سر لوحه پراتيك خويش قرار مي‌دهد كه بيگانگي از ديگران وجه بارز آن خواهد بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اميل دوركيم و شرايط خود خواهانه &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; اگرچه دوركيم به روندهاي فردگرايانه درجوامع توسعه نيافته بي‌توجه بوده است اما درگستره تعاملات مدرن به مطالعه پيامدهاي مخرب آن علاقه نشان داده است.  دوركيم شواهد فراواني را براي شرايط خود خواهانه در جوامع مدرن يافت مثلا او به‌خودكشي خودخواهانه اشاره كرد.  وي درباره مسائل روزمره زندگي فرد مدرن به اين امر اشاره كرد كه افراد ازدواج نكرده بيش از افراد متاهل خودكشي مي‌كنند  زيرا افراد ازدواج نكرده بيشتر از جامعه جدا هستند و بنابر اين كمتر از همتايان متاهل خود با جامعه يگانه مي‌شوند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پوب (1976) استدلال دوركيم را چنين تاويل مي‌كند: «هر چه ميزان كنش متقابل اجتماعي كمتر باشد، احساسات جمعي ضعيف‌تر است، هرچه احساس جمعي ضعيف‌تر باشد يگانگي اجتماعي ضعيف‌تر است، هر چه يگانگي اجتماعي ضعيف‌تر باشد افراد كمتر به منافع اجتماعي نظر دارند و هرچه افراد كمتر به منافع اجتماعي نظر داشته باشند درزندگي معناي كمتري مي‌يابند و ميزان خودكشي اجتماعي زيادتر مي‌شود.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; رابرت مرتن و هم داستاني با دوركيم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رابرت كي مرتن و سوگيري‌هاي تئوريك وي درباب فردگرايي را مي‌توان درتطابق با انديشه‌هاي دوركيم به شمار آورد.  وي همانند دوركيم فردگرايي را داراي 2 جنبه مثبت و منفي مي‌دانست.  مرتن از منظر روان‌شناسي اجتماعي و جامعه شناسي خرد، فردگرايي را مورد تحليل قرار مي‌دهد. استدلال مرتن دراصل اين است كه هر جامعه‌اي درحكم بخشي از نظام ارزشي خود هدف‌هايي را تعريف مي‌كند كه افراد بايد خواهان دست يافتن به آنها باشند و وسايلي پذيرفتني را معرفي مي‌كند كه به كمك آنها، آن هدف‌ها تحقق مي‌يابد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اقشار هنگاهي پديد مي‌آيند كه افراد خواهان دست يافتن به اين هدف‌ها باشند اما دريابند كه براي رسيدن به آنها با استفاده از وسايل مشروع و پذيرفتني با مانع روبه‌رو مي‌شوند.  هنگامي كه ميان هدف و وسايل ناسازگاري وجود داشته باشد، مي‌توان گفت فرد درحالت بي‌هنجاري به سر مي‌برد و فردگرايي تقويت خواهد شد.  مرتن در اين ميان به مفهومي به نام انزواگر ( Retreatist)  اشاره مي‌كند كه با كناره‌جويي و پس گرفتن مشروعيت از هدف‌ها و وسايل به اقشار اجتماعي واكنش نشان مي‌دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رابرت بلا و هراس از مضرات فردگرايي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بلا از جمله روشنفكراني بود كه به‌شدت از مضرات فردگرايي بيمناك بود.  وي مي‌نويسد:«فرد گرايي رشدي سرطاني داشته است كه ممكن است آن پوسته‌هاي اجتماعي را كه به عقيده توكويل تاثير امكانات بالقوه ويرانگر آن را تعديل مي‌كند، نابود سازد.»  وي و همكارانش بر اين باورند كه امكان بالقوه بروز شكل ويرانگري از فردگرايي عميقا در فرهنگ آمريكايي ريشه دارد.درشيوه نگرشي به آزادي كه دراصل مستلزم آن است كه افراد به حال خود رها شوند و نتيجه آن است كه آنها فرد را درانزواي شكوهمند اما دهشتناك رها مي‌كنند.  خصوصي شدن گفتمان نشانه آن است كه فردگرايي اكنون درحال فرسودن شالوده‌هاي عمومي تعهد و به هم پيوستگي مدني است. بلا فردگرايي سودگرايانه را امري مي‌داند كه در دوران كنوني اهميت بسيار دارد، وي بازتاب فرد گرايي سودانگارانه را درحوزه اقتصادي، اقتصاد بازار سرمايه داري مي‌داند. دراين وضعيت(سرمايه‌داري) فرد به شيوه‌اي رفتار مي‌كند كه هدفش به حداكثر رساندن منافع شخصي خود است. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 16 Apr 2009 08:24:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iransociety&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>iransociety</dc:creator>
<guid>http://iransociety.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال نو مبارک</title>
<link>http://iransociety.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=559 src=&quot;http://razeno.com/pic/hbgfjfgjf.JPG&quot; width=404&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Mar 2009 12:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iransociety&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>iransociety</dc:creator>
<guid>http://iransociety.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تعيين حدود و ثغور آزادانديشي ديني با ملاك «منشور روحانيت» امام (ره)</title>
<link>http://iransociety.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/rayatoalhoda/shiapic_com-emamkhomeini5.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; اگر بخواهيم نسبت گفتمان انقلاب اسلامي با آزادانديشي را واكاوي كنيم، نخست بايد به تعريف و ايضاح مفهوم «آزادانديشي» بپردازيم. چرا كه از اين گزاره در ادبيات فلسفي و تئوريك معاني گوناگوني افاده شده است و در ادبيات ديني نيز معناي خاص خود را دارد.در تفسير سكولار، آزادانديشي به شكستن مرزهاي معرفتي پارادايم سنت و دين اطلاق مي شود.در دوران روشنگري و پس از آن، اساسا در عالم مدرن، فيلسوفاني بودند كه عرفي كردن نظم معنايي جهان اجتماعي و رها شدن از قيود تفكر متافيزيكال و ديني را شرط آزادانديشي مي دانستند، عمدتا اين امر با تفسيرهايي صورت مي گرفت كه معرف «خرد خود بنياد» بود و تلقي اي از عقلانيت را رواج مي داد كه در آن امر قدسي از آنجا كه «توهم زا» است بايد نفي شود. البته شرح مستوفاي اين امر مقدمات و شرح فلسفي اي دارد كه اكنون از حوصله بحث ما خارج است اما في الجمله مي توان گفت كه آزادانديشي سكولار در پي آزاد كردن تفكر از ايدئولوژي و قدسي انديشي و معرفت ديني است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما در سوي ديگر، آزادانديشي ديني برعكس سنخ سكولار آن، با ايدئولوژي انديشي و تفكر مكتبي پيوند تنگاتنگي دارد، مي دانيم كه پراگماتيست ها و فيلسوفان جديد ايدئولوژي را بالذات معرف و مولد توتاليتاريسم مي دانند. اين راي كه ايرادات معرفتي فراواني به آن وارد شده است، در عين حال حكمي كاملا ايدئولوژيك است و نشان مي دهد كه راي به محو ايدئولوژي، نه تنها صائب نيست كه باطل است و اساسا از ايدئولوژي گريزي نيست. در تفكر مكتبي و ديني اما آزادانديشي چيزي نيست جز ترسيم حدود و ثغور معرفت بر اساس ايدئولوژي و جهان بيني توحيدي اين تلقي، نهايتا آزادانديشي و روشنفكري متعهدانه اي را پرورش مي دهد كه در آن نه تنها از توتاليتاريسم و جزم انديشي خبري نيست، بلكه در خط مقدم نبرد معرفتي و عملي با خشك سران عرفي انديش و سكولار و متحجران و مرتجعان به ظاهر دين گرا است.انقلاب اسلامي ايران و آراي حضرت امام (ره) نيز در حقيقت بر اساس همين امر استوار شده است، ما در آراي حضرت امام (ره) هم مقابله با تفكر سكولار و دين زدا را مي بينيم و هم هجمه شديد به جريان تحجر و ارتجاع را. في الواقع اين امر وجه مميزه جريان آزادانديش ديني است -كه بيداري اسلامي را موجب شد- با جريانات متحجر و سكولار. در واقع آزادانديش ديني در انقلاب اسلامي خصم معرفتي و عملي دو جريان ريشه داري بود كه از دهه هاي قبل فعاليت مي كردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;براي بسط بهتر اين امر و پرهيز از اطاله كلام، بهتر است قضايا را با توشه گيري از آراي حضرت امام(ره) پي بگيريم. معظم له در سال پاياني حيات پر بركت خويش، مكتوبي را خطاب به حوزه هاي علميه و روحانيون نگاشتند كه بلاشك مانيفيست عقيدتي جريان آزادانديشي ديني و حاميان گفتمان انقلاب اسلامي است. اين مكتوب از آنجا كه در سال پاياني حيات امام (ره) منتشر شده است، به نوعي تمامي تجربيات فلسفي و مبارزاتي امام (ره) را شامل مي شود و معظم له با مطمح نظر قرار دادن سير شكل گيري نهضت و برقراري نظام اسلامي و جريانات پس از آن، اين مكتوب را به رشته تحرير درآوردند. مكتوبي كه تازيانه نقد را بي محابا بر پيكر منفور سكولاريسم و لاشه  متعفن تحجر فرود مي آورد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;چرا تحجر اصلي ترين دشمن آزادانديشي ديني است؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;براي آزادانديشي ديني، خطر تحجر بسيار مهلك تر و خطرناك تر از سكولاريسم است. سكولاريسم عمدتا با رويكردهاي عيان به ميدان مبارزه تئوريك و عملي مي آيد و از همين رو مواجهه با آن مواجهه اي آشكار و رخ به رخ است. في المثل رژيم شاه عامدانه تاريخ اسلامي را به تاريخ موهوم شاهنشاهي تبديل مي كرد، شرط سوگند به قرآن را حذف مي نمود و... اما تحجر در لفافه به ميدان مي آيد و با ادبيات ديني مي كوشد، جريان هاي اصيل اسلامي و آزادانديش كه به مبارزه با ستم و تأسيس حاكميت اسلامي مي پردازد را از ميدان خارج كند. در اين باب حضرت امام كه به نيكي به خدعه ها و دين فروشي هاي اين جماعت آشنا بودند، به طرح مسئله مي پردازند. تصريح كلام ايشان اين است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«&lt;STRONG&gt;گمان نكنيد تهمت وابستگي و افتراي بي ديني را تنها اغيار به روحانيت زده است، هرگز! ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب كاري تر از اغيار بوده و هست. در شروع مبارزات اسلامي اگر مي خواستي بگويي شاه خائن است، بلافاصله جواب مي شنيدي كه شاه شيعه است! عده اي مقدس نماي واپس گرا همه چيز را حرام مي دانستند و هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آن قد علم كند.» (همان، ص 10)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حضرت امام (ره)، از آنجايي كه به مباني و مبادي فلسفه اسلامي و حكمت متعاليه ملاصدرا وقوف تام داشتند، نقدشان بر جريان متحجر نقدي مستدل و فلسفي بود. ممكن است از ظاهر كلام ايشان اين طور برداشت شود كه معظم له، صرفاً خطابي سياسي را سامان داده اند، اما اندكي مداقه و غور در بندبند اين مكتوب جليله كه خطاب به روحانيت نگاشته است، نفحات دلپذير فلسفه صدرايي هويدا است. آن پير فرزانه خود البته خون دلها از اين جماعت «ضد فلسفه» خورده بود و در اين پيام هم به روزگاري كه «در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفي از كوزه اي آب نوشيد، كوزه را آب كشيدند، چرا كه من فلسفه مي گفتم» اشاره اي واضح مي كنند. با اين وصف از حيث معرفتي بي گمان اگر مبارزات امام (ره) و آراي فلسفي ايشان و بزرگاني چون علامه طباطبايي و استاد شهيد مطهري و... نبود، وضعيتي كه در قرون وسطي در اروپا حادث شده بود، در غوغاي عنيف اشعري مسلكان ضد فلسفه در حوزه هاي علميه، در ايران هم رخ عيان مي كرد، اين امر را حضرت امام (ره) چنين شرح مي دهند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;«ترديدي ندارم اگر همين روند ادامه مي يافت، وضع روحانيت و حوزه ها، وضع كليساهاي قرون وسطي مي شد كه خداوند بر مسلمين و روحانيت منت نهاد و كيان و مجد واقعي حوزه را حفظ نمود.» (منشور روحانيت، ص 10)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين امر را البته مي توان از جهتي ديگر هم مورد بررسي قرار داد. تفكر شيعي و خصلت اجتهاد پويا و بازتوليد مداوم سنت، بر خلاف جهان اجتماعي اهل سنت، اجازه انجماد را نمي دهد، از همين جهت است كه اشعري مسلكان و فلسفه ستيزان عقل گريز در جهان اجتماعي شيعه، همواره در معرض سهمگين ترين خطاب ها بوده اند، از خواجه نصيرالدين طوسي و ابن سينا و ملاصدرا و تا زمان حضرت امام (ره) همواره عالمان آگاه شيعه و فقهاي فيلسوف، چنان تشت رسوايي متحجران را از بام ارتجاع به پايين افكنده اند كه طنين آواي توحيدي شان قرن هاست كه پا برجاست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حضرت امام (ره) نيز آزادانديشي فلسفي اي را سامان دادند كه هم اصول لايتغير اسلامي در آن محترم بود و هم توجه به زمان و مكان. از همين رو بود كه انقلابي چنين عظيم سامان يافت. سوال مهم اين است كه آيا جريان متحجر روزگار امام (ره) و روزگار ما، اساسا قادر به فهم انديشه انقلاب اسلامي است يا توان حفظ انقلاب را دارد؟ واضح است كه خير. اما همين جماعت پس از پيـروزى از آنجا كه دين فروشى و ريا و ارتجاعشان در حد اعلى است! خود را ميراث دار مبارزه معرفى مى كنند. فصل مهمى از پروسه آزادانديشى دينى به مبارزه پس از پيروزى با اين جماعت اختصاص دارد، تصريح كلام مقتداى بزرگ ما حضرت امام خمينى (ره)در اين باب است :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;«در ١٥  خرداد ٤٢ مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود كه اگر تنها اين بود، مقابله را آسان مى نمود، بلكه علاوه بر آن از داخل جبهه خودى گلوله حيله و مقدس مآبى و تحجر بود، گلوله زخم زبان و نفاق و دورويى بود كه هزار بار بيشتر از باروت و سرب، جگر و جان را مى سوخت و مى دريد.... آنقدر كه اسلام از اين مقدسين روحانى نما ضربه خورده است از هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلوميت و غربت اميرالمومنين (ع) است كه در تاريخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه ها را بيش از اين تلخ نكنم، ولي طلاب جوان بايد بدانند كه پرونده تفكر اين گروه هم چنان باز است و شيوه مقدس مآبي و دين فروشي عوض شده است. شكست خوردگان ديروز سياست بازان امروز شده اند.آنها كه به خود اجازه ورود به سياست را نمي دادند، پشتيبان كساني شده اند كه تا براندازي نظام و كودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبريز با هماهنگي چپ ها و سلطنت طلبان و تجزيه طلبان كردستان تنها يك نمونه است... دسته اي ديگر از روحاني نماياني كه قبل از انقلاب دين را از سياست جدا مي دانستند و سر به آستانه دربار مي سائيدند، يك مرتبه متدين شده و به روحانيون عزيز و شريفي كه براي اسلام آن همه زجر و آوارگي و تبعيد كشيدند تهمت وهابيت و بدتر از وهابيت زدند. ديروز مقدس نماهاي بي شعور مي گفتند دين از سياست جدا است، مبارزه با شاه حرام است، امروز مي گويند مسئولين نظام كمونيست شده اند!... ديروز «حجتيه اي»ها مبارزه را حرام كرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغاني نيمه شعبان را به نفع شاه بشكنند، امروز انقلابي تر از انقلابيون شده اند!&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;«ولايتي»هاي ديروز كه در سكوت و تحجر خود آبروي اسلام و مسلمين را ريخته اند و در عمل پشت پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت را شكسته اند و عنوان ولايت برايشان جز تكسب و تعيش نبوده است، امروز خود را باني و وارث ولايت نموده و حسرت ولايت دوران شاه را مي خورند! راستي اتهام آمريكايي و روسي و التقاطي، اتهام حلال كردن حرام ها و حرام كردن حلال ها، اتهام كشتن زنان آبستن و حليت قمار و موسيقي از چه كساني صادر مي شود؟ از آدمهاي لامذهب يا مقدس نماهاي متحجر و بي شعور» (منشور روحانيت، صص 15 - 14 - 23 )&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; نوشداروي گفتمان انقلاب اسلامي و بلااثر شدن سم تحجر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حقيقت آن است كه روحانيت اصيل و مبارز و مجاهد شيعه و روشنفكري متعهد و اسلام گرا و پيرو اجتهاد فقها بودند كه ذيل رهبري حضرت امام (ره) بنيان سنت 2500 ساله شاهنشاهي را از ميان برداشتند. اين جهد مبارك و تحول تاريخ ساز، ابتنا بر فلسفه اي داشت كه در آن رابطه مردم و حكومت اسلامي، رابطه حق و تكليف، رابطه آزادي و عدالت و در يك كلام بنيادهاي «آزادانديشي ديني» مشخص و آشكار شده بود، همين مولفه ها در حقيقت دافع سم تحجر و آفت سكولاريته بود. بنابراين پاسداشت اين ميراث در دهه چهارم انقلاب اسلامي و «اصولگرايانه» مبادي تفكر و مباني عمل را سامان دادن، در عين حال كه گفتمان انقلاب اسلامي را امتداد مي بخشد و ابعاد فراملي آن را براي تحقق تام «صدور انقلاب» مهيا مي سازد، شجره خبيثه تحجر و ارتجاع را مي خشكاند و حاملان جزم انديش و ماكياوليست آن را رسوا مي سازد. حضرت امام (ره) در «منشور روحانيت» به گونه اي جامع هم وجوه سلبي اين مسير را تئوريزه فرموده اند و هم خصايص ايجابي آن را. تاكيد ايشان بر «ترس استكبار از اجتهاد»، «لزوم پرهيز از اختلاف بين جامعه مدرسين و طلاب انقلابي» و پرهيز از اينكه؛ «نيروهاي مومن به انقلاب به اسم فقه سنتي و فقه پويا به مرز جبهه بندي برسند» تا راه براي بهره گيري دشمنان و «تقويت جناح رفاه طلب بي درد و نق بزن» گشوده شود و همچنين تاكيد بر اينكه؛ «اينجانب معتقد به فقه سنتي و اجتهاد جواهري هستم و تخلف از آن را جايز نمي دانم اجتهاد به همان سبك صحيح است ولي اين بدان معنا نيست كه فقه اسلام پويا نيست، زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند»، خط و مشي هاي ايجابي اي هستند كه مسير مبارزه با سكولاريته و تحجر را مي گشايد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; سكولاريسم نقابدار&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فصل مهمي از جهد عقيدتي و عملي آزادانديشي از آنجا به مبارزه با تحجر اختصاص دارد كه در بطن اين رويكرد به ديانت، سكولاريسم نهاني خفته است. تحجر و بنيادگرايي در بزنگاه هاي تاريخي «عقل» را تعطيل مي كند و حكم «جهاد» را پوچ مي شمارد. اين رويكرد در عين حالي كه ظاهرا مي كوشد دايره شمول معرفتي دين را گسترش دهد، همواره در پي محدود كردن آن است. بدين معنا كه اگرچه داعيه اجراي احكام الهي را دارد، اما از آنجا كه عقل فطري را تعطيل مي كند و به اجتهاد پويا بهايي نمي دهد، در برابر مسائل مستحدثه يا خاموش است يا جزم انديشانه برخورد مي كند كه نتيجه طبيعي، خارج شدن تنظيم اين مسائل مستحدثه از دايره شموليت ديانت است. در عين حال عطف به همين تعطيلي عقل است كه دين را در اداره جامعه و سياست ناتوان جلوه مي دهد و راه را بر سكولاريسم مي گشايد. آنچه كه راه سكولاريسم را مي گشايد، در وهله اول تحجر است، ايدئولوژي ديني اما از آنجا كه عقلاني و بر پايه وحي و سنت شموليت دين را گسترش مي دهد و عصر و زمانه خود را ديني مي كند، مستحكم ترين سد در برابر سكولاريسم است. اما تحجر، اين سكولاريسم نقابدار، همواره خصم معرفتي و عملي گفتمان انقلاب اسلامي و آموزه هاي امام (ره) و رهبر حكيم انقلاب حضرت آيت الله العظمي خامنه اي است. از ياد نبريم كه امام (ره) فرمود:&lt;STRONG&gt;«خون دلي كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختي هاي ديگران نخورده است.» (منشور روحانيت، ص 10)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Feb 2009 07:53:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iransociety&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>iransociety</dc:creator>
<guid>http://iransociety.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
