تبليغاتX
از روزگارِ رفته حکایت...

از روزگارِ رفته حکایت...

۱- انتصاب مشايي به سمت معاون اولي نمادي ديگر از خودشيفتگي ، خرد ستيزي و يك بي اعتنايي  آشكار به منويات مراجع عظام شيعه است كه تا كنون با صد برهان و دليل اعلام كرده اند كه مشايي صالح نيست.حال پرسش اين است كسي كه در حكمي كه براي مشايي صادر كرده است با القاب آنچناني او را صالح مي خواند،از لحاظ عقلي و شرعي حكمش چيست؟ آيا اين نصب مفتضح، اعانت به ناصالحان نيست و چگونه است كه مي توان در صدر دولت در حكومت اسلامي نشست و معين ناصالحان بود ... استغفرالله و اتوب عليه

۲- به اين سخن استاد رضا داوري توجه كنيد تا عيان شود نصب مشايي حاصل چه تفكري است:

به سیاست‌های مبتنی بر توهم که مضمونش یکسره نفی است و این نفی را با توسل به دین و شریعت توجیه می‌کند و در عمل شریعت را در برابر اخلاق می‌گذارد و پرده آزرم را می‌درد و بر پیکر ناساز دروغ و زشتی جامه قدسی می‌پوشد رأی نمی‌دهم، زیرا این روش‌ها را نه فقط به زیان کشور می‌دانم، بلکه در آن نشانه‌های نومیدی و تباهی روح و وجود آدمی می‌بینم.

۳-خداوند عاقبت ما را ختم به خير كند.

پي نوشت ها :

۱-ممكن است  دوستاني بابت اين نوشته از من برنجند اما بهتر است از آن آقايي برنجند كه مشايي را  از جان خويش گرامي تر مي دارد!!!

۲- استاد سيد مهدي طباطبايي در تلويزيون سخناني تاريخي را بيان كرد.الحق كه از علماي آگاه و راستين شيعه جز اين توقع نمي رود.

۳- اين اولين مطلب سياسي اي است كه در اين  ۴سالي كه از عمر اين وبلاگ مي گذرد درج مي شود پس دوستان بفهمند چه گافي داده اند كه اين خرق عادت حادث شده است!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 17:34  توسط سجاد نوروزی  | 

تا آخر عمر در کنار شما خواهم بود

بسمه تعالی

ملت شریف ایران

 

اکنون که مبارزات انتخاباتی به پایان رسیده است، وظیفه خود می‌دانم که از مشارکت گسترده و تاریخی شما مردم ایران در تعیین سرنوشت خویش تشکر نمایم.همچنین از همه کسانی که برنامه‌های این حقیر را که محصول کار گروهی و مدلی فراگیر و مبتنی بر عقلانیت و مبتنی بر نیاز و حقوق مردم بود، پذیرفتند و به آن رأی دادند و از کسانی دیگر که پذیرفتند ولی به دیگری رأی دادند یا کسانی که نیم نگاهی برای فردا به آن داشتند، سپاسگزاری می‌کنم. باید از مراجع دینی و نخبگان کشور نیز که حضور بارز و مؤثری در این انتخابات داشتند، تشکر نمایم.

 حال که فعالیت ستادهای انتخاباتی پایان یافته است، از همه هواداران خود صمیمانه تشکر کرده و با آنها مرتبط خواهم بود و از نظرات و مشاوره‌های آنها در آینده و برای پیشرفت و توسعه کشور استفاده خواهم کرد. به ملت عزیز ایران هم قول می‌دهم که همواره در کنارشان بوده و خواهم بود.

 همچنین در این انتخابات، رخدادهای تلخ و شیرین فراوانی به وجود آمد و پرسش‌ها، ابهامات و دغدغه‌هایی در ذهن نگران جامعه و نخبگان پدید آمد که باید در فرصت‌های مناسبتری به آنها بپردازیم.

 درس‌های بزرگی در این حوادث برای ملتی که می‌خواهد به الگویی برای دیگران تبدیل شود و پایه‌های یک تمدن جدیدی را بگذارد، وجود دارد. به کار گرفتن این درس‌ها برای ساختن آینده سرمایه بزرگی است که به بهای سنگینی به دست آمده است. به همین دلیل، باید این درس‌ها را پاس بداریم و با صبر و حوصله به مطالعه آنها بپردازیم تا در طراحی راه آینده ایران اسلامی، بتوانیم از آن بهره کافی بگیریم.

 دغدغه‌های انتخابات

 این روزها کسانی هستند که به من و امثال من مراجعه می‌کنند و درباره آزادی‌ها و مردم سالاری و انتخابات در آینده می‌پرسند. دغدغه‌های خود را می‌گویند. از دلسردی‌ها حرف می‌زنند. من معتقدم که جمهوری اسلامی بدون آزادی و مردمسالاری دینی مفهومی ندارد و به همین دلیل با اطمینان می‌گویم که این ارزش‌های بنیادین که از مهمترین دستاوردهای انقلاب اسلامی هستند، در آینده با شدت و قوت ادامه خواهد داشت، اما مسائل اساسی هست که مورد غفلت قرار گرفته است و نیازمند توجه و تأمل است:

 اولاً آنچه باعث شده این پرسش‌ها پدید آید، رخدادهای پیرامون انتخابات ریاست جمهوری بوده و بر کل نظام تأثیر گذاشته است؛ انتخاباتی که به هر حال در کنار اوج‌گیری جنبش حماسی ملت ایران، یک نزاع سیاسی هم در درون آن بین نامزدها اوج گرفت. این عامل در کنار مدیریت انتخاباتی و ساختارهای ناقص آن، بی‌تدبیری‌ها، کج سلیقگی‌ها و... در فرآِیند برگزاری انتخابات از یک سو و سوء مدیریت مطالبات و اعتراضات مدنی هواداران، موجب شد تا محیط سیاسی و جنبش اجتماعی مردم تحت‌الشعاع قرار گیرد و به سوی بحران وسوء استفاده غرب کشیده شود.

 ثانیا ریاست جمهوری، تنها بخشی از حکومت است و نه همه آن. در کنار آن مجلس شورای اسلامی وجود دارد که نمایندگان شما مردم در آن حضور دارند و قوانین کشور را تدوین و بودجه را تصویب کرده و بر دولت نظارت دارند. همچنین قوه قضاییه هست که سازمان بازرسی و دیوان عدالت اداری می‌تواند هر نوع تخلفی را از مقامات دولتی گزارش و در دادگاه‌ها بررسی کنند. این نهادها دژهای محکمی در دفاع از آزادیها و مردمسالاری دینی و حقوق ملت هستند.

 ثالثا در رأس همه این قوای حکومتی، رهبری نظام که از مدافعان و سنگربانان آزادی و مردمسالاری طی سی سال انقلاب بوده است، قرار دارد؛ شخصیتی که در دوران انسداد سیاسی می‌گفت، خدا لعنت کند آن کسانی را که می‌گویند دانشجو نباید سیاسی باشد و یا در مقابل تغییر قانون اساسی برای اینکه ریاست جمهوری سه دوره چهار ساله شود مقاومت کرد، آیا ممکن است اجازه دهد که آزادی‌ها و مردمسالاری دینی ضعیف شود؟

 ژفردی که در دوران سکوت چپ و کنار رفتن از سیاست به آنها گفت که اگر به صحنه نیایید، نظام و جامعه نمی‌تواند با یک جناح اداره شود و ناچار خواهیم شد از فعالان و نخبگان سیاسی بخواهیم یک چپ جدیدی را به وجود آورند، چگونه ممکن است راضی شود که تنها یک گروه و سلیقه خاص در صحنه سیاسی کشور فعال باشد؟ فردی که استقلال کشور را در دوران اصلاحات نگه داشت و از رفتن کشور به سوی جنگ با آمریکا در چند سال اخیر جلوگیری کرد، آیا حاضر است جمهوری اسلامی را فدای یک گروه خاص و یا خدای نکرده سلیقه خویش کند، آن گونه که در تحلیل عده‌ای آمده است؟ برای همین، من مطمئن هستم که آزادی‌ها و مردمسالاری و استقلال، مثل گذشته در کشور با قدرت تمام ادامه خواهد یافت و همه فعالان سیاسی، احزاب و جناح‌ها می‌توانند و باید در صحنه باشند.

 آینده ایران

 اما نکته مهمی که می‌خواهم به آن بپردازم، شرایط تاریخی، منطقه‌ای و بین‌المللی ایران است. شرایط تاریخی ایران نشان می‌دهد موقعیتی که در آن هستیم، پس از سیصد سال به دست آمده و در آن فرصت‌هایی است که اگر از دست برود، ممکن است تا سیصد سال دیگر تکرار نشود؛ بنابراین، امانتی از همه آن نسل‌هاست که در اختیار ماست و پر مسلم است که نباید به آن خیانت کنیم. نادیده گرفتن چنین موقعیت تاریخی و تعقیب منافع شخصی و گروهی و جناحی خود در چنین شرایطی خیانتی بزرگ به صدها میلیون ایرانی است که در سه قرن آینده می‌آیند و می‌روند.

 ماندن و در جا زدن در وضعیت‌های سیاسی، وارد نشدن به سطوح بالاتر شکوفایی و توسعه، عدم تعقیب تحولات اقتصادی و فرهنگی و مدیریتی در کشور و در یک کلام، زندانی کردن انقلاب در میان حصارهای سیاست و حکومت گناهی نابخشودنی است که نسل‌های آینده آن را بر ما نخواهند بخشید. امروزه هر نوع نزاع سیاسی هر چند برحق هم باشد، اگر ما را از ادامه انقلاب در حوزه‌های اقتصادی و فرهنگی باز بدارد، یک گناه نابخشودنی است و فاتحان آن موجب خواهند شد که یک شکست استراتژیک را به ملت ایران تحمیل کنند. پس راهی جز وحدت بر سر ادامه انقلاب اسلامی در حوزه‌های فتح نشده نیست. البته لازمه آن هم، اصلاحاتی در حوزه سیاسی است.

 شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی ایران هم بی نظیر است. دریایی از فرصت‌ها برای ما به وجود آمده است. ندیدن و استفاده نکردن از این فرصت‌ها نیز یک گناه نابخشودنی است. برای استفاده از این فرصت‌های تاریخی و منطقه‌ای و بین‌المللی نیاز به وحدت داریم. مهمترین وحدت در شرایط امروز وحدت مفهومی و ارزشی است. وحدت کلمه است. نباید کاری کنیم که عدالت در مقابل عدالت قرار گیرد. جمهوریت در مقابل اسلامیت نظام قرار گیرد. جمهوری اسلامی در مقابل آزادی قرار گیرد.

نظام در مقابل انقلاب اسلامی قرار گیرد و ادامه انقلاب اسلامی در حصارهای سیاست زندانی شود و یا دینداری در مقابل اخلاق قرار داده شود. ادامه این وضعیت ما را به سوی فروپاشی می‌برد. سند چشم انداز بیست ساله کشور می‌تواند وحدت کلمه ما باشد. این سند از چنین ظرفیتی برخوردار است که عدالت، آزادی، مردمسالاری، اسلام و انقلاب را در کنار یکدیگر و همراه با توسعه و شکوفایی و تعالی پیگیری کند.

 از سوی دیگر، ما به وحدت عملی و رفتاری دو طرفه نیازمندیم. کسانی که در حوادث اخیر اشتباه کرده‌اند، جبران نمایند و کسانی که آسیب دیده‌اند، گذشت کنند و البته خسارت‌های وارده به آنان جبران شود. نیاز به بازگشت اخلاق و ارزش‌ها و تقوی به عرصه سیاست داریم. نیاز به همکاری و برادری داریم. نیاز به احترام به مردم و رعایت حقوق آن‌ها را داریم. من معتقدم عدالت سیاسی مقدم بر عدالت اقتصادی است. اگر نمی‌توانیم جای خود را به دیگران بدهیم و دیگران را در اداره کشور مشارکت بدهیم، بسی بیراه رفته‌ایم. نیاز به بسیج نخبگان کشور در اداره کشور و جامعه داریم، تا با کمک آن‌ها بتوانیم انقلاب را در حوزه‌های اقتصادی و فرهنگی ادامه بدهیم.

 امروزه جامعه ایران و نیروهای طرفدار جمهوری اسلامی دچار اختلافات شده است. خانواده انقلاب را تهمت باران می‌کنند. عده‌ای به برخی از اعضای این خانواده منافقین جدید لقب می‌دهند. عده‌ای دیگر بخشی از این خانواده را به عنوان خوارج لقب می‌دهند. آیا این یک توطئه نیست که نیروهای طرفدار نظام را به جان هم بیندازند و یک فروپاشی درونی صورت بدهند؟ من معتقدم پشت سر این فتنه یک توطئه است.

 در اوج اقتدار جمهوری اسلامی در داخل ایران و منطقه و در زمانی که دولت بوش و صهیونیستها نتوانستند از طریق جنگ و تحریم به تنهایی کاری انجام دهند، به فکر انفجار از داخل افتادند تا با کمک آن ایران را ابتدا ضعیف سازند و سپس با کمک تحریم‌های جدید و احیاناً حمله از بیرون ایران را تسلیم کنند. مهمترین ابزار توطئه‌گران در ایجاد فتنه استفاده از جهالت برخی و احساسات برخی دیگر است. در ضمن تقویت انحرافات در این میان نقش مهمی ایفا می‌کند. تأثیر اشتباه کاری‌های جاهلانه و بروز تعصبات و احساسات غیر منطقی در حوادث اخیر کمتر از تأثیر دخالت بیگانگان در آن نبوده است.

 من معتقدم ادامه روش برخی از فعالان سیاسی ما را به عقب می‌برد و با شکست روبه‌رو می‌کند و تاکنون هم آسیب‌هایی وارد کرده است و ادامه روش برخی دیگر ما را به سراشیبی می‌برد و آسیب می‌رساند. آسیب‌هایی که از هر دو طرف وارد شده قابل اصلاح است، اگر عزمی برای اصلاح باشد، این روش‌ها باید اصلاح شود. با این حال معتقدم که آقایان میرحسین موسوی، احمدی نژاد و کروبی و دیگر فعالان سیاسی، راهی جز کنار هم نشستن برای منافع ملی را ندارند. اگر در ماه‌های آینده، دولت بخواهد که در مذاکرات هسته ای شرکت کند و یا مذاکرات با قدرت‌های بین‌المللی را آغاز کند، آیا نباید در آن ملت ایران با حمایت و همکاری همه، سربلند از این مذاکرات بیرون آید؟ یا اگر در ماه‌های آینده اسرائیل قصدی علیه ایران داشته باشد، آیا نباید با وحدت در مقابل آن‌ها دفاع کنیم ؟

 اگر امروز نتوانیم از احساسات و عواطف گذر کنیم و به عصر عقلانیت پای بگذاریم، نه تنها به خود خسارت وارد کرده‌ایم که به ملت ایران خسارت‌های نابخشودنی وارد می‌کنیم. مبارزه برای پاسداری از آزادی و دمکراسی با وحدت امکان پذیر است و نه با نزاع و دعوا. مبارزه با مفاسد اقتصادی با وحدت امکان پذیر است و نه با تهمت و افترا. تجربه نشان داده است که ما باید نقد و نصیحت و مبارزات خود در درون جامعه را برای اصلاح آن با مبارزات با دشمنان برای دفاع و یا کسب حقوق خود جدا کنیم. در اولی، باید با مهر و محبت و گذشت و نه با خشونت ولی در دومی باید با شدت و بدون گذشت برخورد کرد. نقد و نصیحت و مبارزات سیاسی در جامعه باید در چهارچوب امر به معروف و نهی از منکر صورت گیرد و نه جنجال و تخریب.

 امر به معروف و نهی از منکر، همراه با اصلاح و وحدت است ولی نزاع و دعوا به فساد و تفرقه کشیده می‌شود. چرا علما و روحانیون و اسلام شناسان ما اجازه داده‌اند، این فریضه مهم دینی متروک شود و یا آنکه محدود به ظواهر شود؛ آن هم به یک و یا دو مورد؟ اگر دولتمردان و نامزدهای انتخابات، حوادث پس از انتخابات را در چهارچوب امر به معروف و نهی از منکر می‌دیدند و صف معترضان را از اغتشاشگران و یا صف ملت را از دشمنان جدا می‌کردند، آیا به مردم اهانت می‌شد؟ آیا کسی زخمی و کشته می‌شد؟ آیا به نظام اهانت می‌شد؟ آیا دشمنان ما می‌توانستند در خارج به آبرو و اعتبار ایران و نظام جمهوری اسلامی خدشه‌ای وارد کنند؟ در فرصت‌های مناسب تحلیل مفصل‌تری را از حوادث اخیر ارایه خواهم کرد.

 من بر این باورم که روش‌های مرسوم و جاری نقد و مبارزات فعالان سیاسی در جامعه، کارخانه بزرگی ساخته است که سال‌هاست دوستان را به دشمنان تبدیل کرده است و هر روز هم تکنولوژی آن را نو و مدرن می‌سازند. محصولات زهر آلودی تولید و به جامعه تزریق می‌کند و از دوستان می‌کاهد و بر دشمنان می‌افزاید، نشاط و شادابی و اعتماد و امید به آینده را ضعیف می‌سازد. باید این کارخانه را تعطیل کرد. این کارخانه در شرایط کنونی سم مهلک برای جامعه و نظام اسلامی است.

 از سوی دیگر، خوش‌بینی نسبت به مخالفان و دشمنان نظام نیز تا کنون خسارات عظیمی به بار آورده است. البته دشمن تراشی در بیرون از ایران هم نباید تبدیل به یک کارخانه دیگری شود. اگر کسی دست دوستی به سوی ملت ایران دراز کند، نباید دست او را زخمی کرد و اگر کسی هم خنجری پشت خود مخفی کرد، نباید ناشیانه با آن دست داد.

در اینجا سخن حکیمانه رهبری انقلاب قابل توجه است که«... مردم و نخبگان و همه جناح‌ها بايد مراقب باشند تا دوست و دشمن را اشتباه نگيرند و رفتاری را كه بايد با دشمن داشته باشندَ، با دوست انجام ندهند. مبادا دشمن را با دوست اشتباه بگيريم و دوست را بخاطر يك خطا، دشمن به حساب بياوريم.

.... از آن طرف، عده‌ای هم، بايد مراقب باشند تا دشمن معاند را دوست تصور نكنند و فريب حرف‌های او را نخورند.»

 برای دستابی به یک وحدت دو طرفه، نیاز به همکاری مردم و نهادهای حکومتی و فعالان سیاسی با یکدیگر است که طرح زیر می‌تواند در این باره راهگشا باشد.

 1- تفکیک مردم معترض و ناراضی از ضد انقلاب و اغتشاشگر به توسط نهاد‌های حکومتی و فعالان سیاسی و خود مردم و تعامل و برخورد متناسب با آنها.

 2- تفکیک مردم و فعالان سیاسی معترض از دخالت بیگانگان و عوامل آنها در داخل.

 3 ـ تعامل و تفاهم بین معترضان و نهادهای حکومتی و مشارکت همه در حفظ منافع ملی و انجام فعالیت‌های سیاسی.

 4- فعالان سیاسی حقوق خود و مردم را از طریق قانون پیگیری کنند و نهادهای حکومتی هم شکایات مردم و فعالان سیاسی را با جدیت و بدون واهمه از کسی پیگیری نمایند.

 5- نهادهای حکومت وظایف خود را در برقراری نظم و حفظ حقوق مردم طبق قانون انجام دهند.

 6- سیره عملی امام و رهنمودهای رهبری، پایان بخش اختلافات (که در مراحل قبل حل نشده) باشد.

 در پایان صمیمانه از همه می‌خواهم که قدر سی سال فداکاری و تلاش خود و ملت ایران را بدانیم و دست برادری به یکدیگر بدهیم و از سوی دیگر نشاط، شادابی و امید به آینده را در ملت خود حفظ و تقویت کنیم و این محقق نمی‌شود مگر با عزم و اراده راستین برای آشتی ملی و گذشت از تمام اطراف و دلجویی از آسیب دیدگان است.

 تا آخر عمر در کنار شما خواهم بود و جانم را فدای ایران عزیز و اسلامی خواهم کرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 15:7  توسط سجاد نوروزی  | 

عرفان عقلی و عقل عرفانی

این مطلب را برای ویژه نامه چهلمین روز ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی بهجت(ره) روزنامه خبر نوشتم.

*****

بحث و فحص در باب عرفان و عقل همواره فصل مشبعی را از منابع فلسفی و عرفانی جهان اسلام و حکیمان مسلمان را به خود اختصاص داده است. در این وجیزه مختصر، با ملاک سیره عملی حضرت آیت‌الله‌العظمی بهجت(ره) ایده‌هایی در باب عقل و عرفان ارائه می‌شود تا این امر به صورتی مشخص‌تر و عیان‌تر در عرصه علوم عقلی نمود یابد.اگر با ملاک سنت اسلامی و نص دینی - که سنت فلسفی مسلمانان هم آن را تأیید می‌کند - به مقوله عرفان بنگریم، می‌توان عرفان را جزو حکمت عملی به‌شمار آورد. در حکمت عملی، سه مؤلفه بنیادین وجود دارد؛ «تهذیب نفس و اخلاق، تدبیر منزل (خانواده) و سیاست مُدن.»

با این وصف پرسش این است که آیا عرفان را می‌توان از تهذیب نفس و اخلاق جدا انگاشت؟ پاسخ به این سؤال یقیناً منفی است. اگر عرفان را «معرفت» بدانیم و هدف آن را «قرب الی‌الله»، بخش مهمی از این مسیر با تهذیب نفس و التزام به اخلاق ممکن است؛ چه، با تهذیب نفس است که می‌توان «عبادالرحمن» شد و عارف به معرفت اصیل و قدسی. عرفان، شناخت را به ارمغان می‌آورد و شناخت جز با اخلاق‌مداری و تهذیب نفس و پالایش آن از انانیت حاصل نمی‌آید. بنابراین در اینجا «عرفان» نه «قدرت» که «معرفت» محسوب می‌شود و این امر همان نکته بنیادی در انفکاک عرفان دینی و پوشال‌های نخ‌نمای شبه عرفانی غرب و شرق است.

حال که ملاک ما «حکمت عملی» است سؤال این است که «عقل» چگونه در این میان نقش‌آفرینی می‌کند؟ «حکمت عملی» را نه صرفاً جزو علوم نقلی که جزو علوم عقلی عالم اسلامی مطرح است و «عقل» نیز در کنار «نقل» منبعی هم برای معرفت دینی است و جزو امهات و ذاتیات معرفت دینی محسوب می‌شود. با این وصف، «عرفان» نیز با آن عقلی که منبع معرفت دینی محسوب می‌شود، دارای قرابت است.سیره عارف بزرگ روزگار ما حضرت آیت‌الله‌العظمی بهجت (قدس‌الله نفس‌الزکیه) نیز چنین امری را به ما باز می‌نمایاند. حضرتش، عرفان را معرفت می‌دانست و پند اخلاقی به مؤمنین حوالت می‌داد، نه صرفاً کرامات، که کرامات نزد معظم‌له، امری پیامد کسب معرفت معنا می‌یافت، نه آنکه هدف تحصیل صرف آنها باشد. در سیره بهجت عارفان باید «گناه» ترک می‌شد، تا «عبادالرحمن» شد و «معرفت» کسب کرد تا «عارف» شد.

بنابراین دریده شدن پرده حجاب مادی «فرع» بود و اصل کسب «معرفت». یعنی کسب معرفت وجهه عارف می‌شود و آنگاه «کرامت» پیامدی است برای «معرفت» پیامدی که خود بی‌اذن می‌آید و سالک در پی‌اش نیست، بلکه او در پی سالک است. اینجاست که گوهر «عقل» گرامی شمرده می‌شود و عقلانیت فطری‌ای که حکم به کسب معرفت و عبادالرحمن شدن می‌دهد، آنگاه که با پیامد این سلوک مواجه می‌شود، در برابر این «حجیت فراعقلی» سرتعظیم فرود می‌آورد. اما آن کرنش نیز حکم فطری عقل است که می‌گوید در برابر وجهی عظیم‌تر از خود که توان واکنش میسور نیست، «خشیت» پیشه کند. بنابراین سالک در مسیر سلوک خود «عقل» را پس نمی‌زند، چرا که با عقل است که باید نقل را درک کند و با نقل است که کار عقل راست می‌آید و اگر عامل به وجوه نقلی باشد، گناه را پس می‌زند و درهای بهجت افزای «معرفت و شناخت» را به روی خود گشوده می‌یابد. حضرت آیت‌الله‌العظمی بهجت نیز، اگرچه سرآمد عارفان بود اما از یاد نبریم، از اعاظم فقه و علوم نقلی نیز بود.

فقهی که یکی از ملاک‌هایش در کنار سنت و کتاب و حدیث، «عقل» و «اجماع» است. بارها و بارها در پندهای اخلاقی معظم‌له، نیز ترجیح‌بند تکرار می‌شد؛ «ترک گناه». حتی اگر کسی هم می‌خواست وارد طریقت سلوک شود، از حضرتش پند می‌شنید که «ترک گناه کن» پس «ترک گناه» جز با التزام به «نقل» میسور نیست و درک نقل هم به عهده عقل است. اینجاست که باز هم پای عقل به میدان می‌آید. گفتیم که عقل در کنار نقل منبع معرفت دینی است، پس سؤال این است آیا «عقل» به ما حکم نمی‌کند که از گناه دوری کنیم تا به تحصیل معرفت نائل آییم؟ چگونه می‌توان عقل را جدای از عرفان انگاشت و به بهانه عرفان، عقل را زیر پا گذاشت و حتی به بهانه عقل‌گرایی، از عرفان دوری جست؟ عرفان، کمال عقل است. عقل اگر حکم نقل را درک کند و خود را تهذیب کند و انانیت را معدوم کند، «معرفت» به کف می‌آورد و در زمره عارفان قرار می‌گیرد.

در روزگاری که ما زیست می‌کنیم، چندی است شبه‌عرفان‌هایی رخ عیان کرده‌اند که هدف عرفان را در «قدرت» می‌جویند نه «معرفت». در نگاه اینان، عرفان، قدرت فعل‌های محیر‌العقول را به دست می‌دهد، نه معرفت به خدا و قرب الی‌الله اینجاست که طنزی رخ عیان می‌کند؛ دایره مباح و حرام درنوردیده می‌شود و جملگی عرضیات خوانده می‌شود تا «سالک نادان» به قدرت کف‌بینی... نائل آید. این انحطاط را مقایسه کنید با مسلکی که در آن، التزام به دایره «مباح و حرام» و ترک حرام و دوری از مباح معرفتی را به ارمغان می‌آورد که خشیت می‌آورد نه تجری نسبت به احکام دین.

سیره آیت‌الله‌العظمی بهجت که هم مرجع تقلید بود و هم عارف عارفان، امروز نیاز ماست. جمع «عقل و نقل» که «عرفان و معرفت» از آن تحصیل می‌شود، مانند سد سکندر در برابر هجوم عنیف این مادی‌اندیشان عارف! جلوه می‌کند، جلوه‌گری‌ای که جان‌های خسته را آب حیات می‌دهد و ممات انانیت را درهم می‌شکند و نعمت شناخت را جایگزین نقمت نفسانیت می‌کند. اینجاست که خرافه می‌میرد و شکوفه‌های معرفت دینی اصیل رخ می‌نمایاند و این هم در سیره بهجت عارفان به حد اکمل موجود است.

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 11:1  توسط سجاد نوروزی  |