چه امری پردازشگر ساختار اجتماعی است؟
این پرسش بنیادی، معطوف به این امر است که ما چه عواملی را در باب شکل و نما بخشیدن به مجموعة ارزش و هنجاری یک جامعه، در نظر میگیریم و نقش کدام عامل را پررنگتر احساس میکنیم.
اگر ساختار اجتماعی را مجموعة به هم تنیدهای از هنجار «Norme»، ارزش «value» و نقش اجتماعی «social Role» در نظر بگیریم، آنگاه نقش فرهنگ را میتوان در این راستا بسیار مهم ارزیابی کرد.
در حقیقت، در مواجهه با ساختار اجتماعی یک جامعه، ما با یک فرهنگ غالب مواجهیم، در همین راستا، ساختار اجتماعی نیز به صوری غالب به منصه ظهور میرسد. یعنی به موازات وجود خرده فرهنگها در جامعه، خرده ساختارهایی هم وجود دارند، اما نه به تأثیرگذاری ساختار غالب. بنابراین فرهنگ غالب به مثابه انگارههای که بر خرده فرهنگها تسلط اجتماعی یافته است، همین تسلط را به یک ساختار غالب اعطا میکند و آن نیز یک الگوی مدون برای ابراز کنش اجتماعی طرح ریزی میکند. بدین سان یک رابطه دیالکتیکی را مشاهده میکنیم:
فرهنگ غالب ــــ ساختار اجتماعی غالب ـــ الگوی کنش اجتماعی
این رابطه دیالکتیکی، همسان با یک هویت اجتماعی به عنوان یک «امر واقع» در جریان نظر ورزی در باب «مصرف فرهنگی»، به چگونگی بسط نگرش مصرف گرایانه به کالای فرهنگی یاری میرساند. این امر به همان اندازهای که در فرایند تولید فرهنگی حائز اهمیت است در روند اجتماعی معطوف به مصرف آن نیز فوقالعاده مهم جلوه میکند.
ما بیشتر در باب این نکتته همسازی اجتماعی به نوعی واجد ارجحیتِ مصرف یک کالای فرهنگی بر کالای همسان با آن است توضیح دادیم. در اینجا مایلم باز هم به این نکته رجعتی دوباره داشته باشم. چه آنکه باعیان شدن رابطه دیالکتیکی میان فرهنگ و ساختار و الگوی کنش اجتماعی، این امر بار دیگر قابلیت طرح مییابد.
همسازی اجتماعی یکی از اصلیترین عوامل درباب، شناخت فرهنگ غالب در جامعه و همچنین چیستی مابهازای ساختار اجتماعی است، این ویژگی، همواره به گونهای نامحدود در امور سیاسی ـ فرهنگی و روندهای اجتماعی، رخ عیان میکند. هنگامی که به این مهم توجه شود، که همسازی اجتماعی اصولاً خاستگاه فرهنگی دارد و اساساً بر پایه ویژگیهای ساختار اجتماعی پی ریزی میشود، چندان پیشبینی آن دور از ذهن نخواهد بود.
همسازی اجتماعی جدای از صبغه سیاسی خویش، در باب مسائل فرهنگی و خصوصاً «مصرف فرهنگی» به مثابه شاکله و اصل و اساس آن جلوه میکند. این مقوله را نباید با مصرف فرهنگی مقطعی و مجرد یکسان انگاشت. مفروض اصلی من، در اینجا شکل همگانی و ساحت تامِ اجتماعی مصرف فرهنگی است، نه سنخ انتزاعی ـ آنی و زودگذر آن که غالباً در وجهی فردی نمود مییابد.
پس، میتوان گفت که مصرف فرهنگی در شکل فردی آن غالباً ماهیتیِ مجرد و فاقد یک پشتیبانی اجتماعی است. مثلاً در کنار خیابان دستفروشی بساط کتابهای قدیمی را گستره است و رهگذری کتاب دلخواه خود را خریداری میکند،کتاب چاپ 1967 است اما اکنون سال 200۷ است، پس این مصرف، یک «مصرف فرهنگی مجرد» است.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 14:11  توسط سجاد نوروزی
|