تبليغاتX
از روزگارِ رفته حکایت...

از روزگارِ رفته حکایت...

مطابق آنچه كه در باب ذهنيت دموكراتيك شهرنشينان و خصايص ذهنى و شخصيتى و ارتباط آن با نحوه اداره شهر شرح داده شد.همين مبحث و سوگيرى تئوريك در بررسى فضاهاى عمومى شهر نيز اهميت خود را نشان مى دهد.
«فضا هاى شهرى به طور كلى نظم عمومى جهان انسانى را بازتوليد مى كند». در اين فضا ها تماس ميان شهرنشينان اتفاقى آنى و زودگذر است. به زعم جين جاكوبز منتقد معمارى آمريكايى؛ پياده رو هاى شهرى به مثابه يك فضاى عمومى در به وجود آوردن يك فضاى همدلانه و جو اعتماد و صميميت ميان افراد موثرند (ادعاى جاكوبز با ملاحظه فضاى عمومى شهر هاى توسعه نيافته به راحتى قابل نقد است.) فضاى عمومى شهر همانطور كه از نام آن پيداست، يك فضاى «عمومى» است. عمدتاً به فضاى عمومى شهر به عنوان يك واحد محيط شناختى «Ecological Unit» نگريسته مى شود و مباحث شكل گرفته پيرامون آن يك نوع ريخت شناسى «morphology» صرف است. نقشى كه فضا هاى عمومى شهر در شكل دهى به كنش انسان شهرى ايفا مى كنند و همين طور تاثير كنش انسان شهرى در چگونگى كاركرد فضاى عمومى شهر غيرقابل كتمان است.
در اين راستا مى بايست «Urban Ecology» در پيامد بررسى جامعوى «Social» «شهر» موضعيت پيدا كند. چه به زعم لوونتال شهر داراى كيفيت نمادينى است كه محيط آن بازتابى از مقتضيات عقيدتى و هنجار هاى جامعوى «Social norme» همان عصر است. فضاى عمومى «شهر» نظير پارك ها، بوستان ها، پياده رو ها و ميادين در كشور هاى توسعه نيافته فاقد پشتوانه دموكراتيك هستند. عدم وجود نهاد هاى مدنى كه جداى از ممانعت حكومت ها براى به وجود آمدن آنها، به علت ذهنيت غيردموكراتيك شهرنشينان فرصت نمود يافتن را كسب نكرده اند، اصلى ترين دليل عدم كارايى جامعوى فضاهاى عمومى در «شهر توسعه نيافته» است. ولى در يك شهر توسعه يافته به علت بسط ذهنيت دموكراتيك و وجود يك دموكراسى شهرى در همه ابعاد سياسى، اقتصادى و بالاخص مناسبات جامعوى، فضاى عمومى شهر ها واجد خصيصه اى بنيادى در جهت اعطاى «آرامش روانى» به شهروندان و رواج گفتمان دموكراتيك است.
فضاى عمومى شهر هاى توسعه يافته مانند مراكز خريد و پارك ها به علت بسط ذهنيت دموكراتيك بهترين مكان براى تماس چهره به چهره ميان شهروندان است و چه بسا در اين رهگذر مشتريان و استفاده كنندگان ثابت اين مكان ها، تشكيل يك اجتماع «Community» را بدهند اجتماعى در دل يك جامعه «Society». حتى در مواقعى شاهد آن هستيم كه يك سازمان جامعوى غيررسمى «Informal Organization Social » در اثر ممارست حضور در فضاى عمومى شهر شكل مى گيرد كه اصلى ترين كاركرد آن به وجود آمدن يك سازگارى جامعوى «Adjustment Social»ميان شهروندان است.مطابق آنچه پيشتر ذكر شد، پيش شرط كارايى جامعوى فضا هاى عمومى شهر، نمود يافتن يك ذهنيت دموكراتيك و عارى از حس تجسس است. در شهر هاى توسعه نيافته، افراد در فضاى عمومى شهر احساس «آزادى» نمى كنند. فضاى عمومى در اين گونه شهر ها مملو است از افراد بيكار، كنجكاو، انواع و اقسام دوره گرد ها و... بنابراين حضور در فضاى عمومى نه تنها آرامش بخش نيست بلكه پريشانى ذهنى و عدم آسودگى را به همراه مى آورد. پس به مرور از كسانى كه براى كسب «آرامش ذهنى» از آن استفاده مى كنند، تهى مى شود و دربست به بيكاران، معتادان و دوره گرد ها اختصاص مى يابد. اينچنين است كه فضاى عمومى در يك «شهر توسعه نيافته» به عنوان يك محل «كژ كارور جامعوى» كه از انحرافات گوناگون مملو است نگريسته مى شود، نه مكانى براى گريز از جنب وجوش آزار دهنده شهر.
اين امر تبعات وخيمى را براى شهرنشينان به همراه مى آورد. هنگامى كه فضاى عمومى و وجود آن از حافظه جامعوى «Social memory» پاك شود، ديگر مكانى براى تعامل چهره به چهره، حتى به صورت آنى و زودگذر وجود نخواهد داشت و برخورد شهرنشينان با يكديگر تنها در مكان هايى ميسر خواهد شد، كه آن مكان ها فاقد كاركرد جامعوى يك فضاى عمومى هستند.
يك شهرنشين هنگامى كه همشهرى خويش را ببيند كه در پاركى، آسوده مشغول مطالعه يا لذت بردن از فضاى سرسبز آن است، ناخودآگاه اين حس نيز به او منتقل مى شود كه او نيز احساس آرامش مى كند. شايد بتوان ادعا كرد كه مهمترين كاركرد جامعوى يك فضاى عمومى شهر بايد «انتقال حس آرامش» به جماعت «Crowd» حاضر در آن باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 16:57  توسط سجاد نوروزی  |