تبليغاتX
از روزگارِ رفته حکایت...

از روزگارِ رفته حکایت...

متن سخنان سید حسن نصرالله خطاب به آزادیخواهان

«در آغاز و در اولين سخنانم به شما پس از اجراي عمليات "وعده صادقانه" و حوادث پس از آن، دوست دارم مراتب تبريك و تسليت خود را به خانواده‌هاي شهيدان كه عزيزترين دوستان و اعضاي خانواده خود را در اين روزهاي سخت و دشوار از دست داده‌اند عرض كنم و بگويم آنچه تقديم كردند در شرافتمندانه‌ترين رويارويي و كارزار عصر جديد و تاريخ بوده است. مي‌خواهم به زخمي‌هاي حوادث و حملات اخير درود بفرستم و از خداوند عاجزانه بخواهم به آنان منت گذارد و شفا و عافيت عطايشان كند. همچنين به مردم پايدار لبنان در همه شهرها و روستاها كه محكم و استوار بر خاك و ايمان خويش ايستاده‌اند و نيز به برادران مجاهد، مبارز، صبور و پايدار در همه خطوط كه هميشه براي فداكاري در راه آنچه بدان ايمان دارند و كساني كه همواره جان بر كف با سرهايي بلند ايستاده‌اند، درود مي‌فرستم.

در اولين سخنان خود در اين روزها و پس از عمليات "وعده‌ صادق" دوست دارم تنها چند كلمه سخن بگويم. سخني با مردم لبنان، سخني با مقاومان و مبارزان، سخني با صهيونيست‌ها و سخني با حاكمان عرب. اما براي جامعه جهاني سخني ندارم زيرا من نيز مانند امت خويش حتي يك روز هم به چيزي به نام جامعه جهاني ايمان نداشتم.

اول به ملت لبنان مي‌گويم اي ملت عزيز كه همواره مقاومت را در آغوش خويش پذيرا بود و مقاومت با او پيروز شد و او 25 مي سال 2000 با مقاومت پيروز گرديد. اي ملتي كه بدون همراهي ديگر نيروها و با وجود شانه خالي كردن بسياري از عرب‌ها و برادران مسلمان و سكوت همه جهان، اولين پيروزي تاريخي عربي را در مبارزه با دشمن صهيونيست به دست آورد. اي ملت لبنان كه معجزه پيروزي‌اش جهان را مات و مبهوت و صهيونيست‌ها را خوار و ذليل كرد؛ صهيونيست‌هايي كه به اين ملت نگاهي خاص و متمايز دارند زيرا اين ملت در تاريخ مبارزه با آنان به موفقيتي خاص و متمايز دست يافته است. ملت لبنان، كارزار امروز ديگر كارزار اسرا و تبادل آنان نيست. شايد گفته شود دشمن صهيونيست به هر عمليات اسيرگيري كه ممكن است در هر نقطه‌‌اي از جهان يا از سوي هر ارتشي يا هر دولت داراي مرزها و ضوابط و قوانين صورت گيرد، واكنش نشان مي‌دهد، اما آنچه امروز جريان دارد واكنش به عمليات اسير‌گيري نيست بلكه تسويه حساب با ملت لبنان، مقاومت، دولت، ارتش، نيروهاي سياسي، مناطق مختلف لبنان، روستاهاي اين كشور و خانواده‌هايي است كه به اين رژيم متجاوز ناآشنا با شكست، شكستي تاريخي وارد كردند. بنابراين آنچه امروز جريان دارد جنگي است فراگير كه صهيونيست‌ها براي تسويه حساب كامل با لبنان، ملت، دولت، ارتش و مقاومت آن و انتقام از موفقيت 25 مي سال 2000 آن به راه انداخته‌اند.

ملت عزيز، پايدار، مبارز و شريف و ملتي كه مي‌دانم اغلب آن در خرد، دل، اراده، فرهنگ، انديشه، دوست داشتن، عشق و فداكاري ملت ارجمند، عزت، شرافت و مناعت طبع است و ملتي نيست كه به مزدوري، تسليم، خواري، سستي و فرومايگي و زانو زدن تن بدهد.

با شما مي‌گويم ما _ البته نه فقط حزب‌الله و نه فقط مقاومت و مقاومت لبنان بلكه _ دولت، ملت، ارتش، مقاومت و نيروهاي سياسي و همه لبنان در اين رويارويي دو راه بيشتر نداريم. يا اينكه همگي امروز با فشار، تاييد و حمايت آمريكا و بين المللي و متاسفانه عربي در برابر شروطي كه رژيم صهيونيستي مي‌خواهد به ما ديكته كند تسليم شويم و با اين كار به شروطي كه به معناي وارد كردن لبنان در دوره و عصر سيطره اسرائيل است تن دهيم كه با همه صراحت بايد بگويم كه موضوع همين است، يا نه اينكه راه ديگر را برگزينيم و ايستادگي كنيم و صبر داشته باشيم و صبر، و رويارويي كنيم و من با توكل و اعتماد به خداوند سبحان و با اعتماد به مبارزان و به شما و با شناختي كه از اين ملت و اين دشمن دارم، همچنانكه بارها وعده داده‌ام باز هم به شما وعده پيروزي مي‌دهم.

در سال 1996 كه اسرائيل عمليات "خوشه‌هاي خشم" را اجرا مي‌كرد يا در سال 1993 به عمليات "تسويه حساب‌ها" دست مي‌زد، در آغاز اسرائيل داراي دستي قوي‌تر بود و ما در شرايطي سخت‌تر بوديم اما امروز اوضاع متفاوت است. به من كاملا اعتماد كنيد كه اوضاع تفاوت دارد. نياز امروز اين است كه صبر و پايداري داشته باشيم و با اتحاد به مقابله با دشمن بپردازيم و من مي‌دانم و حاضرم بر اين گفته حساب باز كنم كه غالب ملت ما استوار، مبارز و فداكار است و نيازي به تحريك ندارد و آنچه من مي‌گويم از باب تكميل انديشه، تثبيت انتخاب و تاكيد اين معنا است.

اما سخن من با مقاومان و مبارزان؛ با برادران، دوستان و عزيزان و كساني كه امروز هر لبناني، فلسطيني، عرب، مسلمان و هر انسان آزاده، شريف، مظلوم، مستضعف و شكنجه‌شده و نيز عاشقان پايداري و شجاعت و دوستداران شهامت، ارزش‌ها و شرافت در اين جهان روي آنها حساب كرده‌اند و همه اين‌ها در وجود اين مقاومان و مبارزان به خاطر حضورشان در ميدان‌هاي مبارزه و رويارويي شجاعانه و قهرمانانه با دشمن صهيونيست نمود يافته است. به آنان مي‌گويم شما امروز پس از خداوند سبحان تكيه‌‌گاه ما و امت هستيد. شما نام شرافت ما هستيد و ما اگر ارجمندي و بزرگواري داريم به خاطر وجود شما است. اين شرافت و كرامت با وجود شما باقي مي‌ماند.

در پيروزي سال 2000 پس از خداوند سبحان و تعالي شما اصل و اساس بوديد. امروز شما پيش از ديگران مسوول حفظ تحقق پيروزي، آزادسازي، پايداري و كرامت هستيد و از شما انتظار مي‌رود. همچنانكه واقعا اين طوريد و همچنانكه تاكنون و در اين روزها ثابت كرديد كاملا روي شما حساب مي‌شود و تكيه‌گاه و مايه اطمينانيد و هر كه پس از خدا بر شما تكيه كند همتش بلند، سرانجامش نكو، پيروزي‌اش ارجمند و نزديك و فتحش آشكار است.

اما روي سخن من با صهيونيست‌ها و ملت رژيم صهيونيستي در اين لحظه اين است كه مي‌گويم اي ملت صهيونيست به زودي براي شما روشن خواهد شد كه دولت جديد و رهبري جديد شما چقدر احمق و كودن است و تدبير امور نمي‌داند و در اين زمينه تجربه‌اي ندارد. شما اي صهيونيست‌ها در نظرسنجي‌ها مي‌گوييد مرا بيش از مسوولان خود باور داريد و تصديق مي‌كنيد. اين بار از شما به خوبي مي‌خواهم به من گوش كنيد و باورم داريد. امروز ما با همه تجاوزاتي كه شب‌هنگام بر نواحي جنوبي [بيروت] شد و با وجود حجم بالاي تجاوزاتي كه به همه روستاها، محله‌ها، خيابان‌ها و خانه‌هاي لبنان در نواحي جنوبي و شهر بيروت و هر خانه‌اي در جنوب لبنان يا دشت بقاع، شمال، جبل لبنان يا هر گوشه‌اي از اين سرزمين شد، صبر پيشه كرديم.

اين معادله پايان يافت. امروز نخواهم گفت اگر بيروت را بزنيد حيفا را مي‌زنيم. نخواهم گفت اگر به نواحي بيروت حمله كنيد به حيفا حمله مي‌كنيم. شما خواستيد اين معادله به هم بريزد. شما جنگي تمام‌عيار خواستيد ما هم وارد جنگي تمام‌عيار مي‌شويم و آماده آن هستيم؛ جنگي در هر زمينه، به سوي حيفا. سخن مرا باور كنيد كه اين جنگ فراتر از حيفا و پس از آن خواهد بود. ما تنها بهاي اين جنگ را نمي‌پردازيم، تنها خانه‌هاي ما ويران نمي‌شود، تنها كودكان ما كشته نمي‌شوند و تنها ملت ما آوارگي را تجربه نمي‌كنند. زمان تنهايي ما ديگر پايان يافته است. آن، سال‌هاي پيش از 1982 و پيش از 2000 بود كه اينك پايان يافته است. من به شما وعده مي‌دهم آن زمان سپري شده و شما بايد مسووليت اقدامات حكومت خود و آنچه به بار آورده تحمل كنيد. از حالا به بعد شما جنگي تمام‌عيار خواستيد پس اين هم جنگ تمام عيار.

شما اين را خواستيد. حكومت شما خواست قواعد بازي تغيير كند پس بنابراين، قواعد بازي تغيير مي‌كند. شما نمي‌دانيد امروز با چه كسي مي‌جنگيد. شما با فرزندان محمد (ص)، علي، حسن و حسين (ع) و با اهل بيت رسول خدا و اصحاب او وارد جنگ شده‌ايد. شما با قومي مي‌جنگيد كه ايماني فراتر و برتر از همه انسان‌هاي اين كره خاكي دارد. شما خواستار جنگي تمام‌عيار با قومي شديد كه به تاريخ، فرهنگ و فرهنگ خود افتخار مي‌كند و قدرت مادي، امكانات، مهارت، خرد، آرامش، رويا، عزم، ثبات و شجاعت دارد و به اميد و ياري خدا روزهاي آينده را ميان ما و شما خواهيم ديد.

اما اي حاكمان عرب، نمي‌خواهم از شما درباره تاريختان سوال كنم. فقط سخني كوتاه دارم. ما ماجراجو هستيم. آري ما در حزب‌الله ماجراجو هستيم. اما اين ماجراجويي ما از سال 1982 بوده است و با آن براي كشورمان جز پيروزي، آزادي، آزادسازي، شرافت، كرامت و سري بلند چيزي نداشتيم. اين تاريخ ما است. اين ماجراجويي ما است. در سال 1982 شما و همه جهان به ما گفتيد ما ديوانه‌ايم اما ثابت كرديم ما عاقليم و نشان داديم چه كساني ديوانه‌اند. البته اين مساله ديگري است و نمي‌خواهم با كسي نزاع كنم. به شما مي‌گويم بر عقل و خرد خود تكيه كنيد ما نيز بر ماجراجويي خود حساب خواهيم كرد و خداوند يار و ياريگر ما است. ما يك روز هم به شما تكيه نكرديم و تكيه‌گاهمان هميشه پروردگار، ملت و دل و بازو و فرزندان خويش بوده است.

ما امروز نيز همين تكيه‌گاه‌ها را داريم و به ياري خدا پيروزي محقق است. همه آن وعده‌هاي غافلگيركننده من به شما از اينك مشهود خواهد بود. اينك در سطح آب در برابر بيروت كشتي جنگي اسرائيل را كه به تاسيسات زيرساختي ما، خانه‌هاي مردم و غيرنظاميان تجاوز مي‌كرد، ببينيد و دريابيد كه چگونه به همراه ده‌ها سرباز صهيونيست مي‌سوزد و غرق خواهد شد. اين آْغاز كار است و تا پايان سخن و وعده بسيار است.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 10:14  توسط سجاد نوروزی  | 

سياست «polity» همواره ما به ازاي فرهنگي نيز دارد. در باب همين امر و در تبيين نسبت سياست جهان سومي در شهر توسعه نيافته و مفهوم مصرف فرهنگي به نكات ذيل اشاره مي‌شود:

1- خاستگاه سياست از «شهر» است كه عبارت «دولتشهر» خود گواهي بر آن است. در شهر توسعه نيافته ما با تفوق سياست توتاليتر مواجه هستيم اين سيادتِ توتاليتر، پردازشگر، تبليغات يك سويه ايدئولوژيِ توتاليترِ حاكم است.

اين تبليغات منظماً به وسيله مفهوم فرهنگ و با مدد گرفتن از خصايص آن ارائه مي‌شود. يعني «سياستِ توتاليتر» مي‌كوشد سلطه تام خود را با تغذيه از ويژگي فرهنگي استمرار بخشد و براي نيل به اين امر مستمراً دست به توليد كالاي فرهنگيِ ايدئولوژيك مي‌زند، اين توليد فرهنگيِ ايدئولوژيك، نهايتاً به يكسان سازي فضاي فرهنگي شهر، و طردِ انگاره‌هاي فرهنگي دگر انديشانه منجر مي‌شود. بدين سان كه توليد فرهنگي منحصراً در يد اختيار حكومتگران است. و فعالين مستقل فرهنگي، نمي‌توانند كالاي فرهنگي خود را به جامعه عرضه كنند.

2- «مصرفِ فرهنگيِ حكومتي» ناظر به بازتوليد مدام سياست توتاليتر و تغذيه آن به مدد تبليغات يك سويه ‌است. من همانطور كه درباب انفكاك دو سنخ بنيادين زيست شهري، به خصايص جامعه پذيري سياسي «political socializution» هويت شهرنشيني توضیح داده ام دراينجا هم به مدد همين سويه تئوريك، اين امر را متذكر مي‌شوم كه ذهنيتِ منتج از تفوقِ اجتماعيِ سياستِ توتاليتر، به هيچ وجه، پذيراي مصرفِ كالاي فرهنگي مستقل نيست، بدين معنا كه به موازات وجود سلطه غيردموكراتيك سياسي، يك سلطه غيردموكراتيك فرهنگي نيز وجود دارد.

در اين باب مي‌‌توان به سيطره بلامنازع دولت بر نهادهاي فرهنگي اشاره كرد. دولت منبعث از «سياستِ توتاليتر» با پي‌ريزي سازمان‌هايي براي مديريتِ فرهنگي، به توليدِ كالاهاي فرهنگي نظارت مي‌كند و از هر گونه توليد فرهنگيِ دگرانديشانه ممانعت به عمل مي‌آورد. اخذ «مجوز» براي توليد كالاي فرهنگي كه به نوعي متضمن بسط «دگماتيسمِ فرهنگي» و منع تفكر است، كليت توليد فرهنگي را تحت اختيار مديريت فرهنگي قرار مي‌دهد.

3- به گفته اعجاز احمد، مطالعات فرهنگي راجع به اين است كه مردمان عادي در اوضاع و احوال خاص خودشان، چگونه فرهنگ را به صورت مادي دوام مي‌بخشند.»  اما ما با مداقه در فضاي فرهنگي شهر توسعه نيافته با اين امر مواجه مي‌شويم كه «مردم عادي» براي استمرار «فرهنگي به صورت مادي» وجود خارجي ندارد. استمرار مادي فرهنگ نه توسط مردم عادي بلكه توسط حاكمان اعمال مي‌شود و «مردم عادي» هم از آن تبعيت مي‌كنند. در شهر توسعه نيافته «فرهنگ مردم عادي» فرهنگ تئوريزه شده توسط ايدئولوگ‌هاي سياستِ توتاليتر است نه چيز ديگر. ادغام «سياست و فرهنگ» يگانه كنش سياسي ـ فرهنگي است كه مي‌توان در شهر توسعه نيافته متصور شد.

به نظر من در اين باب مشخصه فرهنگ توده‌ها تنها و تنها «تبعيت» است. مقاومت فقط از جانب «دگرانديشاني» صورت مي‌گيرد، كه هيچ پايگاه اجتماعيِ مستحكمي ندارند و طبعاً اعتراضشان هم به جايي نخواهد رسيد.

بورژوازی کمپرادور و رسانه‌هاي توده گير در شهر توسعه نيافته، به صورت مداوم  كالاهاي فرهنگي را تبليغ مي‌كنند كه واجد اعطايِ مشروعيتِ سياسي به حاكميت باشد. چه آنكه مصرف اين كالاهاي فرهنگي به مثابه رأي اعتمادي است به سياست توتاليتر و تقاضا براي استمرار آن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 23:2  توسط سجاد نوروزی  | 

آنچه مي خوانيد يادداشتي است ازمن در روزنامه شرق به تا ريخ ۶ تيرماه
218331.jpg
۱- ما در زمانه اي زيست مي كنيم كه عامل انفكاك گونه هاي مختلف زيست اجتماعي- سياسي انسان ها در يك چيز خلاصه شده است: «هويت شهروندي». شهروند «Citizen» در نظر فلاسفه و جامعه شناسان چيزي وراي يك هويت صرف سياسي يعني «راي دهنده» است. في الواقع شهروند و حقوق او بسيار فراتر از «حق راي» تحليل مي شود. بدين سان «شهروند» به مثابه ستون و شاكله يك زيست اجتماعي توسعه يافته و يك ساختار سياسي دموكراتيك رخ عيان مي كند.حقوق مدني  به منزله حقوقي وراي حق طبيعي انسان و امري اساساً اجتماعي ناظر به توسيع حقوق انساني از «امور زيستي- معيشتي» به مداخله در بافت اجتماعي- سياسي است. از همين منظر، مفهوم «عدالت اجتماعي» در يك ارتباط تنگاتنگ تئوريك و پراتيك با حقوق مدني، نشانگر غناي ذهنيت عمومي هر جامعه و حاكمان آن است. بدين معنا كه تا وقتي كه حقوق مدني وجود نداشته باشد، عدالت در معناي عام خود محقق نخواهد شد چه آنكه مي توان ادعا كرد انسان هنگامي به رسميت شناخته مي شود و عدالت هنگامي سويه انساني به خود مي گيرد كه حقوق مدني پاس داشته شود.عدالت بر چه چيزي دلالت دارد؟ عدالت مطابق با آموزه هاي اسلامي متضمن «قرار گرفتن هر چيزي در جاي خودش» است. اين رويكرد مترقي و همه جانبه نگر اسلام به مفهوم عدالت راه را بر بسط حقوق مدني مي گشايد. هنگامي كه انسان- انساني كه در قرآن از آن به عنوان «وَنَفَخْت، فيه من روحي» ياد مي شود، انساني كه «خليفه الله»است- صرف نظر از خصلت هاي عقيدتي خود به رسميت شناخته شود، بي شك استلزام اين به رسميت شناختن، شناسايي حقوق بنيادين او است. اينچنين «هر چيزي در جاي خودش» قرار مي گيرد. با اين وصف شرط اول نضج گيري عدالت اجتماعي پاسداشت حقوق انسان ها است. عدالتي كه در وهله اول دايره و شمول حقوق انساني را مشخص كند و در وهله دوم در پاسداشت آن ممارست به عمل آورد.
    ۲- تحديد «حقوق و هويت شهروندي» در «حق راي» و تقليل آن به تعلق خاطر به گروه هاي سياسي مقوله اي است كه امروزه در ايران اصلي ترين عامل تهديد حقوق شهروندي به شمار مي آيد. در ايران اگرچه همواره از «عدالت» به عنوان شيوه تعامل حاكمان و ملت نام برده شده است، اما نحوه ارتباط نهادهاي حاكميت با مردم و همچنين بهره مندي آحاد جامعه از مزيت هاي سياسي- اقتصادي، تابعيت تامي از سويه هاي عادلانه نداشته. بي ترديد آنچه كه عدالت را در ابعاد اجتماعي محقق مي كند، ضرورت يكسان انگاشتن تك تك كساني است كه در جامعه ايران عضويت دارند. از اين يكسان انگاشتن در ايران همواره در مقوله اي به نام «حق راي» نام برده مي شود. اما بايد توجه داشت كه حق راي تنها بخش كوچكي از حقوق شهروندي است. در واقع اگرچه مي توان از حق راي به عنوان راهكار عادلانه براي توزيع منابع قدرت سياسي در جامعه ياد كرد اما بايد در اين نكته نيز مداقه انجام داد كه «حق راي» در بادي امر تنها بخشي از «عدالت سياسي- اجتماعي» است، نه تماميت آن. به بياني ديگر آنچه به «حق راي» صبغه اي دموكراتيك مي بخشد پاسداري از آن و مطالبه حقوقي است كه در پيامد اين مفهوم موضوعيت مي يابد و همچنين لزوم «پاسخگويي نامحدود» به راي دهندگان است. اين امور محتاج به روندهاي اجتماعي- سياسي است كه ساختار اجتماعي- سياسي ايران فاقد آن است. اين امر جدا از آنكه به روندهاي سياسي در ايران هيئتي ناموزون و ابتر مي بخشد، به نوعي واجد بي تاثير شدن «انتخاب سياسي» نيز مي شود. از منظري جامعه شناختي، دارندگان حق راي در ايران حتي آنهايي كه جزء طبقه متوسط شهري و «تجدد خواه» به شمار مي آيند به اين نكته بنيادين كه «حق راي» همه حقوق آنها نيست چندان توجهي نشان نمي دهند. عمده جدل ها پيرامون «حق انتخاب» در هنگامه انتخابات به صورت عيني و تام وارد گفتمان سياسي حوزه عمومي جامعه ايران مي شود و پس از آن تا وقتي كه منتخب خطاي «بزرگي» را از ديد راي دهندگان مرتكب نشود، اعتراضي صورت نمي گيرد. گويي «منتخب» هيچ گاه «انتخاب كننده اي» نداشته است.
    ۳- عدالت اجتماعي و رفاه اجتماعي يكي از پيامدهاي طبيعي حراست و به رسميت شناختن حقوق مدني- شهروندي است. مطابق آنچه كه پيشتر ذكر شد، عدالت اجتماعي هنگامي تحقق سياسي- اجتماعي مي يابد كه «شهروندي» به مثابه يك هويت انكارناشدني در متن جوامع بروز و ظهور يابد.دولت نهم جمهوري اسلامي ايران خود را دولت «عدالت محور» معرفي مي كند. شخص رئيس جمهور «احمدي نژاد» در اكثر سخنراني ها و سفرهاي استاني خود از عدالت به عنوان اصلي ترين متد حكمراني خويش ياد مي كند و زيردستان و مديران دولتش را به پاسداشت آن فرا مي خواند. بنابراين اگر دولت مي خواهد در اجراي عدالت و در همه ابعاد آن موفق ظاهر شود، ناگزير از به رسميت شناختن حقوق مدني آحاد ملت است. مفهوم «حقوق شهروندي و مدني» اگرچه ساليان گذشته توسط حاكمان اصلاح طلب در «لفظ» متعالي شمرده شد، ولي در «عمل» كمتر به آن التزام نشان دادند. حال اين دولت كه از لحاظ عقيدتي يك تفاوت ماهوي را با دولت هاي پيشين دارا است و خود را «اهل عمل» معرفي مي كند، بايد به درك اين مهم نائل آيد كه حقوق مدني وراي حقوق زيستي- معيشتي مردم و به مثابه پشتيبان آن جلوه گر مي شود. اگرچه زيست متعادل اقتصادي در شرايط فعلي اصلي ترين خواست جامعه از دولت و شايد بتوان گفت يكي از مهم ترين شكاف هاي اجتماعي در جامعه ايران است، اما هنگامي اين شرايط زيستي- اقتصادي جامعه متعادل و مستحكم مي شود كه حقوق مدني آنان نيز پاس داشته شود.حق مالكيت خصوصي و رفاه، پيوندي ناگسستني با حقوق مدني دارد. هنگامي انسان داراي «حق رفاه» خواهد شد كه اساساً «حق مدني» او به رسميت شناخته شود. «انسان مرفهي كه حقوق مدني نداشته باشد» صرفاً در شرايطي به سر مي برد كه رفاه در آن كاملاً موقتي است.دولت هايي كه خود را با عناويني چون «سازندگي» و «اصلاحات» معرفي مي كردند در عمل به حراست از حقوق مدني وقعي ننهادند.۱ حال اين دولت نيز آزاد و مختار است كه به طريق آنان عمل كند. اما رئيس دولت بايد توجه داشته باشد، او كه دولتش را «دولت عدالت» ناميده است، اگر به حقوق مدني توجهي نداشته باشد بازخواست تاريخي از او بيشتر از روساي دولت هاي پيشين است.عدالت لفظي است كه شوق برمي انگيزد و شعف به پا مي كند. نكند اين شعفي كه در اقشار محروم نمود يافته به سردي و ياس و كسالت گرايد.
    
پي نوشت:
    ۱- دولت هاي ۱۶ سال گذشته از مضامين «مدرن» براي محاورات سياسي خود بهره مي جستند و در عمل «ايستا» و گاه به ايستارهاي اجتماعي التزام نشان مي دادند. بديهي است صرف بيان ممدوح بودن برخي از پرنسيب هاي والاي حكمراني، شرط شناسايي دولت ها به آن عنوان ها نخواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 12:35  توسط سجاد نوروزی  |