
۱- تركيب نيروهاى سياسى اين تشكل چگونه است؟
۲- مرامنامه اين جبهه چگونه تدوين خواهد شد؟۳- روند پراتيك جبهه دموكراسى خواهى به چه نحوى سامان خواهد يافت؟۴- جبهه دموكراسى خواهى، حزبى جديد محسوب مى شود يا جنبشى فراگير براى تحصيل روند هاى دموكراتيك؟
بى گمان در وهله اول اين امر قابل پيش بينى است كه شاكله هاى اصلى اين تشكل از جريان هاى حامى معين در انتخابات رياست جمهورى خواهد بود؛ حزب مشاركت، نهضت آزادى و نيرو هاى ملى- مذهبى. البته شهروندانى كه مسائل سياسى را پيگيرى مى كنند به ياد مى آورند كه سازمان مجاهدين اگرچه از اصلى ترين حاميان معين در انتخابات بود، اما به نحوى سئوال برانگيز از «اصلى ترين» شعار معين در انتخابات فاصله گرفت و عدم حضور خود را در فرآيند تكوين اين جبهه اعلام داشت. موضوعى كه هنوز دلايل آن به طور كامل و واضح و آشكار مشخص نشده است.با توجه به اين مسائل، ذكر اين مسئله ضرورت مى يابد كه آيا متفق شدن اين جريان هاى سياسى در يك جبهه مى تواند به اين جبهه، صبغه يك جنبش فراگير را بدهد يا آنكه اين امر صرفاً ائتلافى است براى پيگيرى اهداف سياسى اين تشكل ها؟
به نظر مى رسد كه مورد دوم صحيح تر باشد. چه، تنها متفق شدن اين نيرو ها حول يك محور نمى تواند باعث به وجود آمدن يك حركت اجتماعى فراگير شود، جبهه دموكراسى اگر تشكيل شود، صرفاً ائتلاف جريان هاى شناسنامه دار سياسى است براى پيگيرى اهداف سياسى. اين امر مى تواند بزرگ ترين نقطه ضعف اين جبهه باشد؛ چرا كه «دموكراسى و حقوق بشر خواهى» مفهومى است كه بى گمان از طريق بسط و نشو و نماى يك «جنبش اجتماعى- سياسى» استحصال خواهد شد و با فعاليت مستمر و پيگير به بار خواهد نشست. در اين جنبش ها كه غالباً صورتى مسالمت آميز دارند، شهروندان حاملان اصلى و پيش برنده جنبش هستند نه فعالان سياسى. در اين سنخ جنبش ها فعالان سياسى نماينده هاى شهروندان براى انتقال نظرات آنها به هيات حاكمه اند. فى الواقع شهروندان خطوط اصلى و مسير حركتى جنبش را ترسيم كرده و از اين رهگذار به كنش فعالان سياسى يك «مشروعيت سياسى» را اعطا مى كنند. اما در پروسه شكل گيرى اين جبهه چنين امرى ديده نمى شود. اينكه چند فعال سياسى گردهم بنشينند و با تشكيل يك «ائتلاف» سياسى، در انتظار نضج گرفتن يك «جنبش» اجتماعى و سياسى باشند، جهت گيرى اى است كه از ابتدا محكوم به شكست است.نحوه تدوين مرامنامه اين جبهه نيز فوق العاده حائز اهميت است، فى الواقع تضمينى براى اينكه مرامنامه اى براى استحصال دموكراسى و حقوق بشر كه مفاهيمى «عام» محسوب مى شوند، مبدل به يك «مانيفست خاص» يعنى نظريات تعدادى فعال سياسى نشود، وجود ندارد. اصلى ترين دليل بر اين مدعا، پنهان ماندن فرآيند تدوين اين مرامنامه از ديد و نظر افكار عمومى است.
حال فرض را بر اين مى گيريم كه جبهه دموكراسى خواهى با طى شدن تمامى مراحل گزينش اعضا و تدوين مرامنامه تشكيل شده است. بنابراين اين سئوال پيش مى آيد عملكرد سياسى جبهه چگونه خواهد بود؟ بدين معنا كه آيا جبهه دموكراسى خواهى به عنوان مجموعه اى شامل تعدادى كنشگر سياسى به صورت سازمانى و حزبى پراتيك سياسى خواهد داشت يا خير؟
• نتيجه گيرى
۱- جبهه دموكراسى خواهى در صورت تشكيل، راه سختى را در به دست آوردن يك پايگاه اجتماعى _ سياسى منسجم در پيش دارد. «دموكراسى و حقوق بشر» در جامعه ايران هنوز مفهومى روشنفكرانه به شمار مى آيد و در متن زندگى روزمره و حافظه اجتماعى Social memory ايرانيان نهادينه نشده است. اصلى ترين گواه اين امر، آراى دكتر معين در انتخابات گذشته است. از سوى ديگر از آنجا كه قرار است جبهه دموكراسى را احزاب سياسى تشكيل دهند، اين خطر وجود دارد كه «اراده معطوف به قدرت» در روند حركتى اين جبهه خودنمايى كند و اين جبهه بدل به سكويى براى كسب قدرت سياسى شود. امرى كه با ذات دموكراسى خواهى و تلاش براى بسط فرهنگ دموكراتيسم در تناقض و شرايط را براى نيروى تحول خواه سخت تر خواهد كرد.
۲- جبهه دموكراسى خواهى بايد چه نيازى را از جامعه ايران برطرف كند. تجربه نشان داده است كه تسهيل كننده مسير دموكراتيزاسيون در ايران، هيچ گاه احزاب و تشكل ها نبوده اند. روند دموكراتيزاسيون در ايران، گاه به علت خصلت هاى ديرينه سنتى و اجتماعى يا تحت تاثير اشخاص (مصدق و خاتمى) بوده است و يا با حركت هاى مقطعى و هيجانى ناشى از يك نوع هوس اجتماعى دچار فراز و فرود بوده است. اين امر نشان دهنده آن است كه فرآيند تجدد و نوسازى سياسى در ايران، كمتر از يك عقبه فرهنگى برخوردار بوده است، به نحوى كه يك جنبش فراگير با كنش جمعى سياسى _ اجتماعى مستمر هدفى را پيگيرى كند. شايد قيام ۵۷ در تاريخ ايران يك استثنا محسوب شود كه جنبشى به مفهوم واقعى كلمه «اجتماعى» بود كه البته باز هم اين استثنا از رهبرى استثنايى آن نشأت مى گرفت. بنابراين با توجه به ويژگى هاى فعلى جامعه ايران، اينكه جبهه دموكراسى بتواند طرفى ببندد و دموكراسى را به ارمغان بياورد محل ترديد است.
۳- فرهنگ سازى حلقه مفقوده حركت هاى سياسى در ايران است. فعالين سياسى در ايران توجه ندارند كه مفاهيمى را كه بر زبان مى آورند غالباً براى بخش بزرگى از جامعه نامفهوم است. شايد ريشه اين مشكل از آنجا است كه در ايران جاى روشنفكران و سياستمداران عوض شده است! روشنفكران سياستمدارانه سخن مى گويند و سياسيون روشنفكرمآبانه خطابه سر مى دهند. به هر روى، جبهه دموكراسى خواهى از سوى يك فرهنگ اجتماعى پشتيبانى نمى شود و به نظر مى رسد ارجح ترين گام در جهت پى ريزى دموكراسى در ايران، نه ايجاد يك تشكل جديد، بلكه ارائه آموزش اجتماعى و كار فرهنگى در متن جامعه است. بدين سان پروسه منقطع و پرفراز و فرود دموكراسى خواهى در ايران فرجامى دموكراتيك خواهد يافت.

ما روزنامه نگاران ۲-۱ماهی هست که صاحب کافه شده ایم.مبارک است!زوج با ذوق روزنامه نگار <<بیتا صالحی وبهنام قلی پور>>سر دمدار این حرکت جدید اند.کافه تیتر قرار است مامنی شود تا ماروزنامه نگاران اسیر روزمره گی نشویم.منتظر گزارش تفصیلی من از کافه تیتر باشید
در مباحث مربوط به جامعه شناسی انحرافات، روسپیگری به رفتار جنسی اطلاق میشود که تنها هدف آن کسب درآمد مادی است و لذت جنسی در یکی از طرفین وجود ندارد.
مجري هياهو مي كشد و با واژه هاي شاد مي كوشد جوانان و نوجوانان و كودكان را متوجه «نوروز»؟ -نه اشتباه مي كنيد- «بهار» كند! 