تبليغاتX
از روزگارِ رفته حکایت...

از روزگارِ رفته حکایت...

آنچه که می خوانید یادداشتی است از من در روزنامه شرق به تاریخ ۱۶ فروردین ماه
amirkabir-moeiin04.jpg
مصطفى معين كانديداى حزب مشاركت و سازمان مجاهدين، در هنگامه مبارزات انتخاباتى محورى ترين شعار خود را تشكيل جبهه دموكراسى و حقوق بشر قرار داد. اكنون و با طى شدن چند ماه از انتخاباتى كه منجر به پيروزى اصولگرايان شد و همچنين با فروكش كردن هيجانات دوران انتخابات، رويكرد تئوريك به اين شعار مى تواند به سنجه اى براى ارزيابى فرآيند تكوين آن و تدقيق در چيستى ملزومات عملى اين جبهه بدل شود. در اين ميان پرسش هاى بنيادى اى وجود دارد كه حول چند محور مشخص مطرح مى شود.
۱- تركيب نيروهاى سياسى اين تشكل چگونه است؟
۲- مرامنامه اين جبهه چگونه تدوين خواهد شد؟۳- روند پراتيك جبهه دموكراسى خواهى به چه نحوى سامان خواهد يافت؟۴- جبهه دموكراسى خواهى، حزبى جديد محسوب مى شود يا جنبشى فراگير براى تحصيل روند  هاى دموكراتيك؟
بى گمان در وهله اول اين امر قابل پيش بينى است كه شاكله هاى اصلى اين تشكل از جريان هاى حامى معين در انتخابات رياست جمهورى خواهد بود؛ حزب مشاركت، نهضت آزادى و نيرو هاى ملى- مذهبى. البته شهروندانى كه مسائل سياسى را پيگيرى مى كنند به ياد مى آورند كه سازمان مجاهدين اگرچه از اصلى ترين حاميان معين در انتخابات بود، اما به نحوى سئوال برانگيز از «اصلى ترين» شعار معين در انتخابات فاصله گرفت و عدم حضور خود را در فرآيند تكوين اين جبهه اعلام داشت. موضوعى كه هنوز دلايل آن به طور كامل و واضح و آشكار مشخص نشده است.با توجه به اين مسائل، ذكر اين مسئله ضرورت مى يابد كه آيا متفق شدن اين جريان هاى سياسى در يك جبهه مى تواند به اين جبهه، صبغه يك جنبش فراگير را بدهد يا آنكه اين امر صرفاً ائتلافى است براى پيگيرى اهداف سياسى اين تشكل ها؟
به نظر مى رسد كه مورد دوم صحيح تر باشد. چه، تنها متفق شدن اين نيرو ها حول يك محور نمى تواند باعث به وجود آمدن يك حركت اجتماعى فراگير شود، جبهه دموكراسى اگر تشكيل شود، صرفاً ائتلاف جريان هاى شناسنامه دار سياسى است براى پيگيرى اهداف سياسى. اين امر مى تواند بزرگ ترين نقطه ضعف اين جبهه باشد؛ چرا كه «دموكراسى و حقوق بشر خواهى» مفهومى است كه بى گمان از طريق بسط و نشو و نماى يك «جنبش اجتماعى- سياسى» استحصال خواهد شد و با فعاليت مستمر و پيگير به بار خواهد نشست. در اين جنبش ها كه غالباً صورتى مسالمت آميز دارند، شهروندان حاملان اصلى و پيش برنده جنبش هستند نه فعالان سياسى. در اين سنخ جنبش ها فعالان سياسى نماينده هاى شهروندان براى انتقال نظرات آنها به هيات حاكمه اند. فى الواقع شهروندان خطوط اصلى و مسير حركتى جنبش را ترسيم كرده و از اين رهگذار به كنش فعالان سياسى يك «مشروعيت سياسى» را اعطا مى كنند. اما در پروسه شكل گيرى اين جبهه چنين امرى ديده نمى شود. اينكه چند فعال سياسى گردهم بنشينند و با تشكيل يك «ائتلاف» سياسى، در انتظار نضج گرفتن يك «جنبش» اجتماعى و سياسى باشند، جهت گيرى اى است كه از ابتدا محكوم به شكست است.نحوه تدوين مرامنامه اين جبهه نيز فوق العاده حائز اهميت است، فى الواقع تضمينى براى اينكه مرامنامه اى براى استحصال دموكراسى و حقوق بشر كه مفاهيمى «عام» محسوب مى شوند، مبدل به يك «مانيفست خاص» يعنى نظريات تعدادى فعال سياسى نشود، وجود ندارد. اصلى ترين دليل بر اين مدعا، پنهان ماندن فرآيند تدوين اين مرامنامه از ديد و نظر افكار عمومى است.
حال فرض را بر اين مى گيريم كه جبهه دموكراسى خواهى با طى شدن تمامى مراحل گزينش اعضا و تدوين مرامنامه تشكيل شده است. بنابراين اين سئوال پيش مى آيد عملكرد سياسى جبهه چگونه خواهد بود؟ بدين معنا كه آيا جبهه دموكراسى خواهى به عنوان مجموعه اى شامل تعدادى كنشگر سياسى به صورت سازمانى و حزبى پراتيك سياسى خواهد داشت يا خير؟
• نتيجه گيرى
۱- جبهه دموكراسى خواهى در صورت تشكيل، راه سختى را در به دست آوردن يك پايگاه اجتماعى _ سياسى منسجم در پيش دارد. «دموكراسى و حقوق بشر» در جامعه ايران هنوز مفهومى روشنفكرانه به شمار مى آيد و در متن زندگى روزمره و حافظه اجتماعى Social memory ايرانيان نهادينه نشده است. اصلى ترين گواه اين امر، آراى دكتر معين در انتخابات گذشته است. از سوى ديگر از آنجا كه قرار است جبهه دموكراسى را احزاب سياسى تشكيل دهند، اين خطر وجود دارد كه «اراده معطوف به قدرت» در روند حركتى اين جبهه خودنمايى كند و اين جبهه بدل به سكويى براى كسب قدرت سياسى شود. امرى كه با ذات دموكراسى خواهى و تلاش براى بسط فرهنگ دموكراتيسم در تناقض و شرايط را براى نيروى تحول خواه سخت تر خواهد كرد.
۲- جبهه دموكراسى خواهى بايد چه نيازى را از جامعه ايران برطرف كند. تجربه نشان داده است كه تسهيل كننده مسير دموكراتيزاسيون در ايران، هيچ گاه احزاب و تشكل ها نبوده اند. روند دموكراتيزاسيون در ايران، گاه به علت خصلت هاى ديرينه سنتى و اجتماعى يا تحت تاثير اشخاص (مصدق و خاتمى) بوده است و يا با حركت هاى مقطعى و هيجانى ناشى از يك نوع هوس اجتماعى دچار فراز و فرود بوده است. اين امر نشان دهنده آن است كه فرآيند تجدد و نوسازى سياسى در ايران، كمتر از يك عقبه فرهنگى برخوردار بوده است، به نحوى كه يك جنبش فراگير با كنش جمعى سياسى _ اجتماعى مستمر هدفى را پيگيرى كند. شايد قيام ۵۷ در تاريخ ايران يك استثنا محسوب شود كه جنبشى به مفهوم واقعى كلمه «اجتماعى» بود كه البته باز هم اين استثنا از رهبرى استثنايى آن نشأت مى گرفت. بنابراين با توجه به ويژگى هاى فعلى جامعه ايران، اينكه جبهه دموكراسى  بتواند طرفى ببندد و دموكراسى را به ارمغان بياورد محل ترديد است.
۳- فرهنگ سازى حلقه مفقوده حركت هاى سياسى در ايران است. فعالين سياسى در ايران توجه ندارند كه مفاهيمى را كه بر زبان مى آورند غالباً براى بخش بزرگى از جامعه نامفهوم است. شايد ريشه اين مشكل از آنجا است كه در ايران جاى روشنفكران و سياستمداران عوض شده است! روشنفكران سياستمدارانه سخن مى گويند و سياسيون روشنفكرمآبانه خطابه سر مى دهند. به هر روى، جبهه دموكراسى خواهى از سوى يك فرهنگ اجتماعى پشتيبانى نمى شود و به نظر مى رسد ارجح ترين گام در جهت پى ريزى دموكراسى در ايران، نه ايجاد يك تشكل جديد، بلكه ارائه آموزش اجتماعى و كار فرهنگى در متن جامعه است. بدين سان پروسه منقطع و پرفراز و فرود دموكراسى خواهى در ايران فرجامى دموكراتيك خواهد يافت.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 10:19  توسط سجاد نوروزی  | 

            

    ما روزنامه نگاران ۲-۱ماهی هست که صاحب کافه شده ایم.مبارک است!زوج با ذوق روزنامه  نگار <<بیتا صالحی وبهنام قلی پور>>سر دمدار این حرکت جدید اند.کافه تیتر قرار است مامنی شود تا ماروزنامه نگاران اسیر روزمره گی نشویم.منتظر گزارش تفصیلی من از کافه تیتر باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 13:36  توسط سجاد نوروزی  | 

 
 در مباحث مربوط به جامعه شناسی انحرافات، روسپیگری به رفتار جنسی اطلاق می‌شود که تنها هدف آن کسب درآمد مادی است و لذت جنسی در یکی از طرفین وجود ندارد.

لازم است میان روسپیگری و مقوله‌ای به نام «بی‌مبالاتی جنسی» تفکیک قائل شد. بی‌مبالاتی جنسی آن نوع رفتار جنسی است که عرف جامعوی و هنجارهاو ارزش‌های مرتبط با آن، لحاظ نشده باشد.
دو مفهوم «روسپیگری» و «بی‌مبالاتی جنسی» علل و دلایل متفاوتی دارند.
روسپیگری بیشتر معلول «فقر مادی» است، بدین معنا که زنانی که از لحاظ وضعیت معیشتی دچار نقصان هستند لاجرم برای امرار معاش به صورتی «ناخواسته» و «جبری» به این انحراف تن می‌دهند. ولی بی‌مبالاتی جنسی بیشتر معلول «فقر معنوی» است، در این حالت فرد منحرف به هنجارهای جامعوی بی‌اعتنا است و با تکیه بر خصایصی لذت‌جویانه، صرفا به دنبال تمتع جنسی است. مسایلی چون فقدان جامعه‌پذیری و اختلالات روانی نیز در این مبحث واجد اهمیت است.
نمود انحرافات جنسی در ایران قبل از انقلاب، قلعه شهرنو در جنوب تهران و ضلع جنوبی بیمارستان فارابی بود که در مکانی به وسعت 135 هزار متر مربع، زنانی به روسپیگری می‌پرداختند. سابقه ایجاد این مکان به سال 1298 برمی‌گردد که توسط شخصی به نام محمدخان روسپیانی شکل گرفت.
بعد از انقلاب این مکان ویران شد و با برخوردهای قضایی که صورت گرفت روسپیگری در جامعه ایران، نمود خارجی پیدا نکرد. اما از اواخر دهه 70 به تدریج این انحرافات جامعوی از حالت فردی خارج شد و به صورت باندهای فحشا نمود یافت.
به وجود آمدن معضلاتی چون دختران فراری به ایجاد باندهایی انجامید که به صورت سازمانی و باندی، فحشا را گسترش می‌دادند.
امروزه در ایران«بی‌مبالاتی جنسی» در حال نهادینه شدن است.
مفهوم خانواده در ذهن برخی از افراد فرو ریخته وآنها معتقد به آزادی روابط جنسی شده‌اند. این اختلالات بیشتر در گروه سنی 16 تا 21 سال مشاهده می‌شود که از طریق برخوردهای نیروی انتظامی شناسایی شده‌اند.
خانواده‌های آشفته را می‌توان یکی دیگر از دلایل نمود این رفتار دانست. رشد 6درصدی طلاق و همچنین مطالعاتی که نشان می‌دهند 11 درصد جمعیت 18 سال به بالای کل کشور دچار اختلالات روانی هستند را می‌توان از جمله دلایلی به حساب آورد که در نهادینه شدن بی‌ مبالاتی جنسی نقش داشته است.
مطالعات دیگری که انجام شده نشان می‌دهد که 50 درصد مشتریان زنان خیابانی، مردان متاهل هستند و این امر نشانگر وجود خانواده‌های آشفته و همینطور خدشه دار شدن قداست مفهوم خانواده در ایران است.
مسایل دیگری که در به وجود آمدن انحرافات جنسی باید به آنها توجه شود آن است که براساس برخی از برآوردها تا پایان سال 1385، حدود یک و نیم میلیون نفر دختر و زنانی را داریم که بدون همسر مانده‌اند و امکان ازدواج ندارند، بنابراین بدیهی است که این قشر می‌تواند استعداد هرگونه انحرافی را دارا باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 12:33  توسط سجاد نوروزی  | 

 مجري  هياهو مي كشد و با واژه هاي شاد مي كوشد جوانان و نوجوانان و كودكان را متوجه «نوروز»؟ -نه اشتباه مي كنيد- «بهار» كند!
خونه بهار كدوم وره
يا اين وره يا اون وره  
منكر اين خوشنوايي وشيرين نمائي نيستيم، اما هر چه گوش مي دهيم، واژه نوروز يا عيد نوروز به گوش نمي رسد كه نمي رسد، معلوم مي شود با وجود اجراي ظاهراً في البداهه، متن، بنا به دستورالعمل از پيش سامان داده شده و دقيقاً و رعايت يك «اصل» كلي و فرماني بي چون و چرا «نوروز» گناهكار گبر مرتد را از عرصه بيرون كرده اند، چرا ؟
هيچ جواب مستدلي هرگز وجود نخواهد داشت: مثلاً اسلام واژه نوروز راحرام كرده؟ مي دانيم كه چنين نيست، و هرگز تا زمان حضور قشري خيلي ويژه، خبري ازاين تحريم در ميان نبوده است: تفسير طبري، تاريخ طبري، تفسير عتيق نيشابوري، و بسياري تواريخ و تفاسير ديني را همه خوانده ايم، و خوانده ايم كه چه تفسيرها و تحسين و ستايشگونه ها از «نوروز» حتي با قيد «جمشيدي» يا «فريدوني» يا «باستاني» در آنها آمده است.
پس عامل اين كج انديشي و يكرنگي وحشتناك چيست؟
پاسخ: تعصّب! تعصّب كور! تعصب مشدّد تا حدّ جاهلي! چرا كه نوروز، كشف رمز نوروز، و مبارك ودانستن آن، هيچ ربطي به شاه و گبر و عيش و طرب نداشته. از «كشف رمزنوروزسخن گفتم»كه خوشبختانه به گواهي تاريخ تا آن جا كه سواد ما قد مي دهد اين كشف از طرف ايرانيان بوده، و هرچند، منقول و مسطور است كه خيلي پيش از تاريخ مكتوب اساطير ايران مردمان آگاه سرزمين هاي ديگر، نوروز را_ به دليل همان رمز مبارك خدائي اش _گرامي داشته اند. اما تقويم خورشيدي را كه درست ترين و مستندترين تقويم ها به تطور طبيعت و گردش خورشيد و مشخص كردن روزها و ماههاي سال است، ايرانيان تدوين كرده اند .
و اما (آن رمز) كه گفتم، رمز تعادل طبيعت از پس هر انقلاب طبيعي است. اتفاقا اين انقلاب ها و تعادل ها را ما به زبان عربي به كارمي بريم چرا كه مسلمانان ايراني بعدازحضور دين اسلام بر آن درنگ كرده و نام گذاري نموده اند:
نخستين تعادل، تعادل ربيعي، يعني بهاري است كه همان نوروز باشد و نوروز يا همان روزنو است. چرا كه همزمان با رستاخيز گياه و بهار و درخت و سرسبزي و خرمي است و مناسب ترين روز براي آغاز سالي خوش و زيبا، و برابري ساعات روز و شب بعد از اين تعادل سه ماهه، مي رسيم به انقلاب صيفي، يعني تابستاني. چرا انقلاب؟
چون بعد ازنوروز به تدريج بر مقدار روزها افزوده مي گردد تا اول تيرماه كه اين فزوني به نهايت مي رسد و ما كوتاهترين شب را در برابر بلندترين روز خواهيم داشت.
آنگاه مي رسيم به تعادل خريقي يا پاييزي كه همان مهرگان بزرگ و ستودني باشد. چراكه در نخستين روز مهر ساعات شب و روزبرابر مي شوند. جشن هاي مهرگان درايران كهن به همين مناسبت برگزار شده است. بعدازاين تعادل، انقلاب شَتَوي يا (زمستاني) را داريم كه اين بار، هر روز بر مقدار شب افزوده مي گردد تا اول ديماه كه بلندترين شب را دربرابر كوتاه ترين روزداريم و آن شب بلند يلدا است، كه مراسم يلدانشيني و آداب نيك و زيباي خود را دارد. مفهوم اين منظور اين نيست كه انقلاب هاي طبيعي بدند يا تعادل ها خوب. خير، انقلاب ها هم هركدام منشا خير و بركتند. اگر در بهارسبزه و درخت بهارآئيني را داريم، گندم رسيده را در تابستان به دست مي آوريم و نان گرم و خوشبو از تابه و تنور مي گيريم، و بعد از آن در مهرگان ميوه هاي رنگارنگ و خوش طعم عايدمان مي شود. انقلاب شتوي نيز زمينه ساز تعادل ربيعي است. برف و باران و كولاك سرريز بركات آسماني است و همه اين ها در كارند، تا متعادل ترين متعادل ها برسيم يعني نوروز، اول بهار و رستاخيز درختان .
اين درختانندهمچون خاكيان
دست ها بركرده سوي آسمان ( مولانا )
يعني دعاي بركت نوروزي و بهاري مي خوانند.
حالا باز مي پرسم؟ نوروز مرتكب كدام گناه كبيره شده، كه از ذهن و تاريخ عجميت طرد شده است. آيا تطوّر و تحوّل دستكار باري تعالا است يا «طاغوت»؟!
چرا رهبران ديني و سياسي و اجتماعي ما زيباترين دعاي اول سال خورشيدي را درست در لحظه تحويل سال يا (تأويل) سال مي خوانند
يا مقلب القلوب والابصار ....
چرا جشن نوروز كه در دستگاه خلفاي اسلامي در تمامي دوره ها، جشن اصلي بوده درسرزميني كه الآن آن را امّ القرآي اسلام مي ناميم، ناگهان بايكوت، و به مفهوم بدتر، مطرود و ملعون خوانده مي شود ؟
و يك پرسش تلخ ديگر: آيا افتخارنكردن به شكوه تاريخ كهن ميهن و نياكان بزرگوار ما_ كه نمونه اش كورش_ در يكي ازچند كتاب مقدس تا مرتبه «نبي» مورد ستايش است، خود افتخاري ديگرگونه است ؟!
آيا طرد نياكان شباهتي به انكار پدران ندارد
و اگر چنين است آيا معناي آن راخوب مي دانيد ؟
يكفي بالاشاره .....
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 12:27  توسط سجاد نوروزی  |