تبليغاتX
از روزگارِ رفته حکایت...

از روزگارِ رفته حکایت...

1- جامعه شناسی شهر باید به این اصل بنیادین زیست شهری یعنی «غیرشخصی شدن روابط» بیش از پیش توجه کند، چه آنکه، شاخصه بارز «شهروند» بودن در جوامع مدرن احساس گسست عاطفی متقابل از دیگران است. این گسست فقط در عرصه «روابط شخصی» نمود می‌یابد و به دلیل کارکرد جامعوی «NGO» ها و نهادهای مدنی، در ابعاد کلان جامعوی به یک «حس هموندی» ارتقا می‌یابد.
این احساس گسست و حس هموندی را باید با مددگرفتن از آموزه‌های تئوریک جامعه شناسی خرد «micro socialogy» تبیین کرد.
حس گسست عاطفی در زیست شهری، آن وجه از رفتار جامعوی (social Behavior) است که در غایت ذهنی «شهروند» ارزشی والا دارد. چه آنکه پیوندهای قبیله‌ای و طایفه‌ای در عرصه زیست شهری وجود خارجی ندارد و همگرایی با کسی که شهروند از او شناختی ندارد کاملا متباین با «عقلانیت تام مدرن» است، این عقلانیت همواره گوشزد می‌کند که «هیچ کس قابل اعتماد «تام» نیست». فی الواقع این سنخ از کنش جامعوی «social Action» می‌کوشد وجوه ممیزه خود با کنش اجتماعی «‌communal Action» را بیش از پیش آشکار کنند، در اینجا ما میان جامعه شناسی خرد و روانشناسی جامعوی «social Pyscology» ارتباطی واجد اهمیت را می‌بینیم بدین معنا که می‌توان با استفاده از متد تئوریک این دو مقوله به نتایجی ملموس دست یافت.
2- در ایران جامعه شناسی شهر «urban socialogy» هنوز به مرتبه‌ای که باید برسد، دست نیافته است. چه آنکه هنوز نیازی را موجب نشده است. این برانگیخته نشده نیاز جامعوی به جامعه شناسی شهر در ایران به علت این امر نیست که «نیازی» وجود ندارد، بلکه معلول آن است که «نیاز» به جامعه شناسی شهر در ایران دیده نمی‌شود یا سعی بر آن  است که دیده نشود! برای راحت‌تر شدن کار می‌توان بی‌اعتنا از کنار همه چیز گذشت. چه اگر اعتنایی صورت گیرد، آنگاه باید اصولی و عملی ساز و کار بنیان «شهر» در ایران را سامان بخشید و این مقوله‌ای است که فعلا در حوصله مدیریت شهری ایران نمی‌گنجد.
3- «شهر» جلوه‌ای از تلاش انسانی برای حرکت روبه جلو و تکامل زیست انسانی محسوب می‌شود. این وجه تکامل کنش انسانی در دوران معاصر نیازمند رویکردی علمی و جامعه شناختی برای تداوم حضور در متن زیست انسانی دارد. اگر رویکرد علمی در عرصه زیست شهری وجود خارجی نداشته باشد و مدیریت شهری نیز به آن توجه تام و تمام نورزد، آنگاه «شهر» به یک «آبادی بزرگ» مبدل می‌شود که این امر تبعات جبران ناپذیری از لحاظ جامعوی در پی خواهد داشت.
اگر یک «کلان شهر» به یک «کلان آبادی» مبدل شود، (همانند آنچه بر سر تهران آمده است) آنگاه دیگر واژه و مفهوم «شهروند» در تباین با شاکله‌های «زیست روستایی ـ شهری» در یک «کلان آبادی» قرار می‌گیرد، و شهروند به «شهرنشین» استحاله می‌یابد، که شهرنشین، انسان شهری فاقد حقوق مدنی «Droit-Decite» است.
4- برای کلان شهر بدون «شهروند» نمی‌توان یک فرجام نیک جامعوی را متصور شد. شالوده یک مدیریت شهری، وجود شهروندانی مسوول است. در حقیقت، مدیریت شهری پویا با جلوه‌گر شدن نقش جامعوی «social Role» شهروند، مصداق پیدا می‌کند. بدین معنا که کنش جامعوی شهروندان در نهادهای مدنی و غیردولتی موجب می‌گردد، مدیریت شهری همواره وجود «دیده‌بان جامعه مدنی» را حس کند و از هنجارهای عرصه عمومی جامعه پافراتر نگذارد.
برای مدرن شدن «شهر» در ایران نیاز به دو رویکرد موازی دیده می‌شود، یک رویکرد جامعوی، برای تعبیه نهادهای مدنی در متن عرصه عمومی شهر که به نمود یافتن مفهوم «شهروند» می‌انجامد. دوم یک رویکرد عمرانی علمی که به توسعه وجوه زیست محیطی و عمرانی شهر بپردازد، لیکن باید توجه داشت که این دو رویکرد واجد اصل تقدم و تاخراند. وجه جامعوی رویکرد مدیریت شهری به «شهر» می‌بایست «عمومیت غالب» داشته باشد و بر هر پیش فرضی برای توسعه یافتگی شهر مقدم فرض شود، آنگاه می‌توان به «آبادی بزرگ» نشدن «شهر» امید داشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 11:43  توسط سجاد نوروزی  | 

 پیاده‌رو در هر شهری جزء فضاهای عمومی آن شهر محسوب می‌شود و فضای عمومی هر شهر همان طور که از نامش پیدا است یک فضای عمومی است.

کلان شهر تهران، شاید در  میان همه کلان‌شهرهای جهان از حیث غیر استاندارد بودن فضاهای عمومی، یک استثنا باشد. قدم زن در پیاده‌روهای برخی ازکلان‌شهرها شاید به نوعی جزئی از خاطرات هر فرد باشد. اما تهران به مثابه شهری فاقد خاطره، پیاده‌روهایش نه تنها خاطراتی را زنده نمی‌کند، بلکه کلافگی و آرامش‌زدایی از ذهن را به ارمغان می‌آورد.
حافظه تاریخی شهرنشینان تهران بالاخص دردوران  پسا انقلاب، هیچ گاه به یاد نمی‌آورد که در غروبی دل‌انگیز، در پیادرویی آرام قدم زده و خستگی را از تن به در آورده باشد.
مارک اوژه، مکان را فضایی هویت ساز، نسبی و تاریخی تعریف می‌کند و می‌گوید: فضایی را که نتوان آن را به مثابه منشاء هویت، نه در نوعی نسبیت و نه رابطه تاریخی تعریف کرد، یک« نافضا» یا« نامکان» خواهد بود.
طبق این تعریف، فضاهای عمومی تهران را نمی‌توان فضا به حساب آورد، چه آنکه واجد هیچ سنخ از برانگیختن حسن هویت و تعلق تاریخی نیستند.
شهرهای جدید در ایران از دوران پهلوی و از سال 1925 شکل گرفتند تا جایی که نرخ جمعیت شهرنشین ایران از 1/11 درصددر سال 1310 به 8/12 درصد در سال 1320 و 2/16 درصد در سال 1330، ارتقا یافت.
اکنون در سال 1384 نرخ جمعیت شهرنشین ایران حدوداً 65 درصد برآورد می‌شود. حال سوال بنیادین آن است که آیا به موازات رشد جمعیت شهرنشین، شهرهای ایران از لحاظ جامعوی و عمرانی نیز رشد و تطور یافته‌اند؟
یکی از اصول بنیادین جامعه شناسی شهر اصل زمان است،چه آنکه هر شهرنشینی بزرگترین بخش اززمان خود را در سازمان یافتگی روزمرگی شهری می‌گذارند.
پس برای آرامش یافتن بعد از طی شدن این روزمرگی، فضاهای عمومی شهرها، از جمله پارک‌ها، بوستان‌‌ها و پیاده‌روها، اصلی ترین مأمن و پناهگاه به شمار می‌آیند.
اما در تهران چنین پناه‌گاه‌هایی وجود خارجی  ندارند! خیابان ولی‌عصر که گل سرسبد خیابان‌های تهران است و پیاده‌روهایش نیز استانداردترین پیاده‌روهای تهران محسوب می‌شود، از عذاب‌آورترین پیاده‌روهای تهران  محسوب می‌شود. قدم زدن در پیاده‌روهای این خیابان بیشتر به کابوسی هولناک می‌ماند تاکنشی در جهت زدودن تألمات زیست شهری، انواع و اقسام چاله‌ و چوله‌ها، جولان دادن موش‌هایی که به دلیل حضور بی‌انفصال خود در متن زیست شهری تهران، دیگر جز شهروندان تهران محسوب می‌شوند!!! و ... از این پیاده‌رو مکانی ساخته است که شهروندان تنها در صورت اجبار برآن قدم می‌گذارند.
در دیگر نقاط تهران که اوضاع به همین منوال است، پیاده‌روها در تصرف موتور سواران به سواره‌ور استحاله یافته‌اند و لاجرم حاشیه خیابان‌ها بدل به پیاده‌رو شده است!
شهری بدون پیاده‌رو بی‌شک شهری فاقد خاطره است و شهر فاقد خاطره را نمی‌توان شهری با طراوت و جذاب به حساب آورد.
مدیریت شهری تهران نیز به این معضل واضح و بارز در متن زیست شهری کمتر توجه داشته است، چه آنکه هیچ گاه و در هیچ مقطع زمانی ،مدیریت شهری تهران به اصول و پرنسیب‌های اداره جامعوی شهر توجهی نشان نداده است.
مدیریت شهری تهران همواره بر این باور بوده است که توسعه شهر فقط در توسعه عمرانی آن خلاصه می‌شود و توسعه جامعوی در ارتقای سطح زیست شهری محلی از اعراب ندارد، مدیریت شهری تهران باید بداند که اصلی‌تری کارکرد پیاده‌روها در یک شهر، کارکرد جامعوی آنان است. ما مفورد بزرگترین حسن شهرهای بزرگ را در ایجاد روابط انسانی می‌داند که درعین تنوع و فراوانی خود زیانی به زندگی خصوصی افراد نمی‌زند. مطابق این نظریه،‌ پیاده‌روهای شهری را می‌توان مکانی دانست که درعین حال یک فضای عمومی محسوب می‌شود، به نوعی مبین حیطه خصوصی شهروندان نیز است، حق آسوده قدم زدن، حقوق خصوصی هر شهروندی است که درفضای عمومی شهر متجلی می‌شود. این کارکرد بارز جامعوی در تهران یافت نمی شود و به تبع آن روابط انسانی در تهران در یک جالت عقیم و کژکارور باقی مانده است . برای درک بهتر این امر ، آرای کوین لینچ استاد طراحی شهری دانشگاه MIT آمریکا نیز قابل توجه است،‌وی فضای شهری را به مثابه قلمروی برای هویت‌یابی می‌داندو اعتقاد دارد که در فضای عمومی شهر باید احساس ایمنی کرد تا شهرنشین توانایی هدایت کالبد خود را در آن دارا باشد.
این رویکردها در نظر لینچ باعث شکل‌گیری یک شخصیت شهری می‌‌گردد که واجد حس تعلق خاطر به شهر محسوب می‌شود.
نتیجه‌‌گیری
1.      مطابق آنچه که ذکر شد، شهر بدون پیاده‌رو را می‌توان شهری فاقد خاطره به شمار آورد. آیا در شهری که فاقد خاطره است، شهروندان به آن تعلق خاطر دارند؟
2.      مدیریت شهری تهران می‌بایست  در اسرع وقت به حل این معضل شهری اقدام کند، در همه دنیا من جمله پاریس از عرض خیابان‌ها کم می‌‌کنند تا پیاده‌روها عریض‌تر شود، اما در تهران کاملاً برعکس اقدام می‌شود .
مدیریت شهری تهران باید با اقداماتی عاجل و مبتنی بر یک نگرش جامعه‌شناختی در وهله اول تمامی موانعی را که مکان‌های تجاری در پیاده‌روها می‌گذارند بر چیند . 2ـ نسبت به ترمیم وضعیت سنگفرش‌ها و موزاییک‌های پیاده‌روها اقدام کند. 3ـ تأمل دقیق به توسعه کمی و کیفی پیاده‌روها در تهران اهتمام بورزد. مراجعه به تجارب دیگر شهرها نظیر پاریس بسیار سودمند است، آیا مدیریت شهری تهران از نهضت پیاده‌روسازی، در پاریس چیزی نشنیده است؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 11:35  توسط سجاد نوروزی  | 

این گفتگوی من با دکتر عماد افروغ رییس کمسیون فرهنگی مجلس است.
رییس کمیسیون فرهنگی مجلس گفت: من ضمن آنکه نفس این اعمال را از قبیل تظاهرات و رساندن پیام عدالتخواهانه و اصولگرایانه و انقلابی از سوی جنبش دانشجویی تحسین کرده‌ام ، معتقد هستم که باید تمام موانع را از سر راه برداشت که این جنبش بتواند آرمانخواهانه و حقیقت جویانه و بدون مصلحت اندیشی کاذب حرفش را بزند، اما توصیه کرده و می‌کنم که از رفتارهایی که زیبنده این جنبش نیست، پرهیز شود

دکتر عماد افروغ،‌به صبغه دینی و ارزشی انقلاب و نظام ایران، اشاره کرد و افزود: از مقابله به مثل و رفتارهایی که زینبنده ارزش‌ها و اخلاقیات ما نیست،‌باید پرهیز شود، چون روی محتوای کار ما اثر می‌گذارد و بر نتیجه اقدامات ما اثر می‌گذارد. ما در ضمن آنکه باید فریاد اعتراض خود را به جهان برسانیم و توهین به ساحت       پیامبر اسلام (ص) را محکوم کنیم، باید به دنیا اثبات کنیم که اخلاق داریم و به خاطر همین اخلاق‌گرایی و ارزش‌گرایی در جامعه ماست از برخی از اقداماتی که آنها انجام می‌دهند،‌ پرهیز می‌کنیم.
وی افزود: اگر بخواهیم پیام عدالت و معنویت را به جهان برسانیم، باید بر سیره ائمه (س) عمل کنیم. در جنگ صفین هنگامی که دشمنان در برابر علی و یارانش، زبان به دشنام گشودند و عده‌ای از یاران حضرت علی‌ نیز متقابلا در مقام پاسخ‌گویی برآمدند، حضرت هشدار داد که در شان یک مسلمان نیست که مقابله به مثل کند و الفاظ ناپسند بیان کند.
افروغ معترضان را به خویشتنداری دعوت کرد و تصریح کرد: در شان جنبش‌ دانشجویی نیست که اقداماتی شتابزده را انجام دهد و البته من  هم بعید می‌دانم که این رفتارهای نامتعارف از سوی دانشجویان صورت گرفته باشد.
همچنین افروغ در پاسخ به این سوال که اگر بتوان نهادهای مردمی و مدنی را هم در فرآیند اعتراضات وارد نمود، آیا اعتراضات صبغه مردمی‌تری نخواهد یافت، گفت:‌ به نظر من، هم دولت و هم NGOها باید در اعتراض علیه حرمت پیامبر اسلام و محدود کردن حقوق ایران اقدام کنند و محدود کردن روند اعتراضات به دولت یا NGOها قابل قبول نیست، زیرا بین دولت و NGOها نیز نسبتی برقرار است. البته هر چه روند اعتراضات مردمی‌تر باشد بر بخش‌های بزرگتری از جامعه جهانی تاثیر خواهد گذاشت که تاکنون نیز همین طور بوده است.
افروغ ادامه داد: اما بالاخره دولتی که معرف یک انقلاب مردمی است، باید واکنش نشان بدهد. زیرا دولت،‌دولتی دینی است و انقلاب هم یک انقلاب دینی است. در نتیجه وظیفه پاسداری از ارزش‌ها بر عهده دولت است،‌ اما در این فرآیند باید طوری اجزا سازماندهی شود که مردم نیز حضور تام داشته باشند.
در ادامه این گفت و گو استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس با تاکید بر این که واکنش های ما نباید منجر به قطع روابط دیپلماتیک و فرهنگی‌ ما با غرب شود،  خاطرنشان ساخت:‌ به موازات این تاکید بر عدم منفصل شدن روابط فرهنگی و دیپلماتیک ما با غرب، یک بازنگری در روابط اقتصادی و سیاسی،‌ ضرورت دارد. من هنوز نمی‌بینم که در روابط اقتصادی و سیاسی ما یک بازنگری صورت پذیرفته باشد.
نباید روابط مهرورزانه یک طرفه باشد و در عین حال همانطور که بارها متذکر شده‌ام قصد ما نه قطع روابط دیپلماتیک است و نه خروج از NPT و نه هیچ اقدام تند دیگری .
افروغ اضافه کرد: در همین باب باید توجه داشت که چالش اخیری که در پی توهین به پیامبر اسلام (ص) بوجود آمده، چالش میان اسلام و مسیحیت نیست ما نزدیکترین قرابت‌ها را با مسیحیت داریم و نباید در این حیله سرمایه‌داری که خود را در پس سنگر مسیحیت پنهان می‌سازد گرفتار شویم چه آنکه بیشترین تضاد سرمایه‌داری و مدرنیته با مسیحیت است.
وی در پایان گفت:‌نبرد کنونی، نبرد نرم‌افزارانه‌ای است که سرمایه‌داری علیه اسلام به راه انداخته و نباید دست به مقابله به مثل  نظیر توهین به مقدسات اروپایی‌ها بزنیم البته تاکنون من شاهد این امر نبوده‌ام که خود نشانگر غنای فرهنگی ملت ماست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 11:24  توسط سجاد نوروزی  | 

آنچه که میخوانید گفتگوی من است با احمد صدر حاج سید جوادی از اعضای
نهضت آزادی ایران.
 علت اصلی یاس مردم در شرایط فعلی عمل نکردن آقایان اصلاح طلب به آنچه که گفته بودند و ادعا کرده و وعده داده بودند، است.

دکتر احمد صدر حاج سیدجوادی، عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران و وزیر دادگستری دولت موقت با انتقاد از عملکرد اصلاح طلبان در هشت سال گذشته گفت: متاسفانه اصلاح طلبان از لحاظ روابط مابین خودشان و همچنین روابطشان باحاکمیت نتوانستند اهداف خود را پیاده کنند. البته شاید غرض سویی نداشتند و کسانی در این میان باعث اختلال و اختلاف شودند اما امر مهم آن است که به خواسته های مردم عمل نشد.
حاج سیدجوادی تصریح کرد: در زمان دولت اصلاحات بالاخره ادعای اصلاح طلبان و صورت ظاهر این بود که قوه مجریه در ید اختیار آنان است اما متاسفانه در برابر مفاسد اقتصادی و سیاسی سکوت پیشه شد.
وی در پاسخ به سوالی پیرامون این که آیا منظور وی آن است که اصلاح طلبان با مفاسد اقتصادی مبارزه نکردند، اظهار داشت: بله، مفاسد به وجود آمد وکسانی ثروت مملکت را به تاراج بردند که به گوش مردم می رسید اما اصلاح طلبان برخورد نکردند. این در حالی است که قاعدتا رییس جمهور باید همه مسایل را شفاف بیان کند و نمایندگان ملت نیز موظف به بیان این گونه مسایل هستند به این اصول عمل نشد که در نتیجه مردم مایوس شدند.
وی ادامه داد: اعتماد مردم به اصلاح طلبان به این خاطر بود که اصلاح طلبان حقیقت های آشکار و پنهان عرصه سیاست ایران را بیان کنند.
دکترحاج سیدجوادی در پاسخ به سوال دیگر در باب وضعیت سیاسی فعلی و آینده اصلاح طلبان و توجه آنان به فعالیت های حزبی اظهار داشت: بنده معتقد نیستم که این مسایل به جایی برسد، زیرا افراد مورد اعتمادمردم در راس این تشکل ها وجود ندارد. اگر افرادی وجود داشت که  مردم به صداقت آنها اعتماد داشتند و اگر مردم ببینند که این افراد صادقانه دارند فعالیت می کنند، حتما کمک خواهند کرد اما یاس مردم را نباید از  یاد برد.
وی با اشاره به جلساتی که میان جریان هایی از اصلاح طلبان برگزار می شود، تاکیدکرد: تاکنون متجاوز از 20 جلسه برگزار شده تا چند گروه سیاسی بر سر دو سه هدف مشترک با هم همکاری کنند و متفق باشند برای پیگیری اهدافی که خواست مردم است اما می بینیم که نتیجه ای گرفته نشده و هر کدام حرف خودشان رامی زنند که این راه و روش قطعا مورد پسند مردم نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 11:14  توسط سجاد نوروزی  | 

یه شب مهتاب ، ماه میاد به خواب

منو می بره ، کوچه به کوچه

باغ انگوری

باغ آلوچه

دره به دره

صحرا به صحرا

اونجا که شبا

پشت بیشه ها

یه پری می یاد

ترسون و لرزون

پاشو می ذاره تو آب چشمه

شونه می کنه موی پریشون

 

یه شب مهتاب ، ماه میاد به خواب

منو می بره ته اون دره

اونجا که شبا

یکه و تنها

تک درخت بید ...

شاد و پر امید ...

می کنه به ناز دستشو دراز

که یه ستاره

بچکه مثل یه چیکه بارون

به جای میوش

سر یه شاخش

بشه آویزون

 

یه شب مهتاب ، ماه می یاد تو خواب

منو می بره از توی زندون

مثل شب پره

با خودش بیرون

می بره اونجا

که شب سیاه

تا دم سحر

شهیدای شهر

با فانوس خون

جار می کشن

تو خیابونها ، سر میدونها

عمو یادگار

مرد کینه دار

مستی یا هشیار ؟

خوابی یا بیدار ؟!

 

مستیم و هشیار

شهیدای شهر

خوابیم و بیدار

شهیدای شهر

آخرش یه شب

ماه میاد بیرون

از سر اون کوه

بالای دره

روی این میدون

رد می شه خندون ...

 

یه شب ماه میاد ....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 13:56  توسط سجاد نوروزی  | 

< الملكُ يبقيٰ مع الكفر، و لايبقيٰ مع الظلم! >

*

والا پيام‌دار، محمد!

گفتی كه یک ديار
هرگز به ظلم و جور
نمی‌ماند برپا و استوار!

...

آن‌گاه، تمثیل‌وار
کشيدی عبای وحدت
بر سر پاکان روزگار!

...

در تنگ پرتبرک آن نازنین عبا،
- دیرینه! ای محمد!
جا هست بیش و کم،
آزاده را
که تیغ کشیده‌ست بر ستم؟!

****

محمد! همانند صدر اسلام" تنها نادانها به تو توهین می کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 12:14  توسط سجاد نوروزی  | 

برمودا

نگاهت را بردار
هر چه باشدتو از من بلندتري
لااقل قَدَت مي رسد
كه از آسمان هفتم انگور بچيني
وقتي صدايت
چابك تر از باد
از گوش دختركان ايل مي آويزد
نيازي به هجاي گم شدة من نداري
صداي خش خشِ قدم هاي راديو
وجديدترين خبر:
برمودا كشف شد!...
نگاهي كه غرق مي كند از آنِ توست
تو حتماً ميانِ آدم هاي يك بار مصرف جايي نداري
دلت را چشماني پُف كرده لو مي دهند
يادش بخير!
يادش بخير آخرين راهي را كه با هم مي رفتيم
و جِن ها ما را مي پاييدند
وتو با آرامي
خيره بر جادة دوديِ سرِ سيگارت
مشق شب هاي مرا
به دَمِ باد سپردي
راحت...

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 14:6  توسط سجاد نوروزی  | 

تساوي

معلم پاي تخته داد مي زد
 صورتش از خشم گلگون بود
 و دستانش به زير پوششي از گردپنهان بود
ولي ‌آخر كلاسي ها
لواشك بين خود تقسيم مي كردند
وان يكي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد
براي آنكه بي خود هاي و هو مي كرد و با آن شور بي پايان
تساوي هاي جبري رانشان مي داد
خطي خوانا به روي تخته اي كز ظلمتي تاريك
غمگين بود
تساوي را چنين بنوشت
يك با يك برابر هست
 از ميان جمع شاگردان يكي برخاست
هميشه يك نفر بايد به پا خيزد
به آرامي سخن سر داد
تساوي اشتباهي فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند
و او پرسيد
گر يك فرد انسان واحد يك بود آيا باز
يك با يك برابر بود
 سكوت مدهوشي بود و سئوالي سخت
معلم خشمگين فرياد زد
آري برابر بود
و او با پوزخندي گفت
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت
پايين بود
اگر يك فرد انسان واحد يك بود
آن كه صورت نقره گون
چون قرص مه مي داشت
بالا بود
وان سيه چرده كه مي ناليد
پايين بود
اگريك فرد انسان واحد يك بود
اين تساوي زير و رو مي شد
حال مي پرسم يك اگر با يك برابر بود
نان و مال مفت خواران
از كجا آماده مي گرديد
يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس كه پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟
 يا كه زير صربت شلاق له مي گشت ؟
يك اگر با يك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس مي كرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد
 يك با يك برابر نيست

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 13:7  توسط سجاد نوروزی  | 

 درمباحث مرتبط با جامعه‌شناسی شهری، حاشیه‌نشینی به آن سنخ از زیست شهری اطلاق می‌گردد، که در حومه شهرها، تعدادی خانوار بد مسکن، یک مرکز جمعیتی یا شهرک مانندی را به وجود آورند.

در ایران بعد از وقوع اصلاحات ارضی، این پدیده رخ عیان کرد در یک بررسی گسترده که در سال 1351 در مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران صورت گرفت مشخص شد که 91 درصد از سرپرستان خانواده‌های حاشیه‌نشین در تهران روستایی بوده‌اند 72 درصد آنان قبلاً دهقان محسوب می‌شدند و 59 درصد خرده مالک بوده‌‌اند .
همچنین یافته‌های پژوهشی مشابه در سال 1345 نشان داد که 62 درصد از حاشینه‌نشینان تهران کارگر ساده، 12 درصد کارگر نیمه ماهر 14 درصد کارگر ماهر بوده‌‌‌اند. این موارد تا حدودی نشانگر ابعاد حاشیه‌نشینی در ایران پیشا انقلاب بود، در آن سال‌ها به دلیل اصلاحات ارضی و همچنین عدم کارائی اقتصاد کشاورزی روستاها، موج مهاجرت‌های گسترده‌ای به شهرهای بزرگ رخ داد که به نمود یافتن زیست حاشیه وی منجر شد.
اما این روند در ایران پسا انقلاب نیز با گستردگی بیشتری ادامه یافت، موج مهاجرت و در کنار آن رشد بی‌وقفه جمعیت نیز به مثابه علتی ثانویه که باعث رقابت شدید برای تسلط بر امکانات شهری گردید موجب شد تا حاشیه‌نشینی، در قامت یک معضل ملی رخ بنمایاند.
براساس مطالعات جامعه‌شناختی، 67 شهر کوچک و بزرگ کشور در 16 استان در سال 1380 (بدون احتساب تهران، آذربایجان شرقی و مرکزی) با پدیده حاشیه‌نشینی مواجه هستند، در این محدوده‌ها که بیش از دو میلیون نفر ساکن هستند، تراکم جمعیت مناطق حاشیه‌نشین به طورمتوسط حدود 200 نفر در هکتار است. (افتخاری راد 80)
همچنین مطابق با برآوردهایی که در پژوهش حاشیه‌نشینی در ایران توسط مرکز مطالعات و تحقیقات معماری شهرسازی ایران، صورت پذیرفت، جمعیت حاشیه‌نشینی در 10 شهر بزرگ ایران نظیر تهران، مشهد، شیراز، اهواز حدود 5/3 میلیون نفر تخمین زده شد که اکنون قطعاً بسیار بیشتر از این رقم است.
روند برابر شدن شهر و حاشیه آن در ایران
موردی که از لحاظ جامعه شناختی و اصول شهرسازی فوق‌العاده حائز اهمیت است روند همسان شدن کمیت و کیفیت شهرهای ایران با حاشیه‌های خود است، چه آنکه با استمرار روند فعلی تاچند سال آینده جمعیت حاشیه‌های هر کلان شهر اختلاف اندکی با جمعیت کلان شهرها پیدا نمی‌کند. هم اکنون 34 درصد از جمعیت حاشیه نشین کل کشور در حاشیه کلان شهرها استقرار یافته‌اند که روز به روز بر تعداد آنها اضافه می‌شود،عدم پویایی مدیریت شهری درکلان شهرهای ایران نیز مزید بر علت شده تا حاشیه‌ شهرها همانند متن شهر ارتقای عمرانی پیدا نکند. به همین دلیل هم اکنون از لحاظ عمرانی بعضی از نقاط کلان شهرها هیچ فرقی با حاشیه خود ندارند و از لحاظ جمعیتی نیز، افزایش روز افزون جمعیت حاشیه نشین باعث می‌شود که در آینده‌ای نه چندان دور حاشیه و متن از هر لحاظ برابر شوند!
تبعات حاشیه نشینی و معضلات ملی
حاشیه نشینی در ایران براساس دلایل بیشماری اکنون یک معضل ملی محسوب می‌شود که با ادامه روند فعلی بی شک به یک فاجعه ملی منجر خواهد شد.
ابعاد معضلاتی که حاشیه نشینی باعث نشو و نمای آنها شده است، بسیار فراتر از عدم هماهنگی در بافت فیزیکی شهرها است.
حاشیه نشینان که متشکل از مهاجران روستایی هستند که از روستا به شهر روی آورده‌اند حامل خصلت‌های اجتماعی communal هستند که با خصایص جامعوی social شهر هیچ سنخیتی ندارد.
برای پرهیز از اطلاله کلام، گزیده پیامدهای زیست حاشیه وی در ایران به شرح ذیل می‌ باشد.
آسیب‌های اجتماعی، سهم بالایی از وقوع جرم و جرائم در کشور به حاشیه نشینان اختصاصی یافته است، به دلیل عدم تطابق هنجاری و نائل نشدن به یک شناخت جامعوی social cognation حاشیه نشنیان و همچنین سطح نازل معیشت اقتصادی این طبقه جامعوی، social class یک نوع انحرافات نهادینه شده در کنش آنها به چشم می‌خورد، قاچاق مواد مخدر وجنایت‌های مبتنی بر هیچ انگاری ارزش‌های جامعوی از موارد قابل ذکر هستند.
رواج مشاغل کاذب و غیر رسمی
فقرمفرط اقتصادی و همچنین عدم مهارت فنی درمیان مهاجران حاشیه نشین ایران،‌ مشاغلی را رواج داده که در متن زیست شهری به وضوح قابل رویست است ، دستفروش قاچاق، کالا، دلالی‌های کاذب امروز نه تنها درحاشیه شهر بلکه در متن شهرها نیز نمود تام دارد.
سطح نازل آموزش و پرورش و سواد
در حاشیه شهرهای ایران، آموزش و پرورش به بدوی‌ترین شکل ممکن رواج دارد، به این معنا که عدم تخصیص بودجه متناسب برای امر آموزش و پرورش این نقاط جدای از آنکه باعث کم سواد شدن حاشیه نشینان شده است، موجب گردیده که تا فرآیند جامعه پذیری socialization، درمیان کودکان و نوجوانان حاشیه‌نشین فرآیندی ناقص و عقیم باشد نقصانی که در رشد بالای انحرافات جامعوی نمود می یابد.
رابطه‌های قومی، اجتماع در دل جامعه
رشد مناطق حاشیه‌ای موجب شده است که اجتماعاتی communitys در دل جامعه society رخ عیان کند. در مضرات این بد سامانی جامعوی همین بس که به واسطه آن آداب شهرنشینی و کنش شهروندی به فراموشی سپرده می شود و خصایص کنش روستایی که سنخیتی با زیست شهر ندارد، به شاکله عقیدتی زیست شهری مبدل می‌شود.
عدم برخورداری از بهداشت و امکانات درمانی
تراکم بالای جمعیتی در کنار فقدان امکانات شهری باعث شده که از لحاظ بهداشتی مناطق حاشیه‌ای شهرها در وضعیت وخیمی به سر ببرند. آمار بالایی بیماری‌های واگیردار و بیماری‌های پوستی و گوارشی گواهی بر این مشکل عمده مناطق حاشیه‌ای شهرهای ایران است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 13:25  توسط سجاد نوروزی  | 

 1ـ آیا «net work marketing» جلوه‌ای از یک مدرنیته مبتذل و فایده‌گرایی محض است؟ اقتصاددانان سوسیالیست بیشترین هجمه تئوریک خود را معطوف به وجوه سودانگارانه لیبرالیسم اقتصادی می‌کنند. حال سوال بنیادی آن است که آیا سوسیالیست‌ها درست می‌گویند که لیبرالیسم اقتصادی فقط به بزرگتر شدن حجم کیف پول انسان‌ها می‌‌اندیشد، نه به بارور شدن باورهای انسانی‌در آنان، پس برای دفاع از اصل بازار آزاد پاسخ به این سوال ضرورت دارد.
2ـ گلدکوئیست علی الظاهر تلاش دارد بی‌پول‌ها را پولدار کند. جهت‌گیری عمده اقتصادی این کمپانی ناظر به آن  است، همراهان او در کوتاه مدت به سود هنگفتی دست یابند و این کمپانی نیز سکه‌هایش بازار خود را حفظ کند.
3ـ گلدکوئیست وهن لیبرالیسم اقتصادی است، بالاخص با ساز و کاری که در ایران یافته است، نمایی از باز تولید انگاره‌های پارادایم کمپرادوریسم سنتی در ایران است. کمپرادوریسمی که چه قبل و چه بعد از انقلاب،اقتصاد این کشور را به گند کشانید و روح دلال مآبی و کمیسیون گیری را به شاکله اصل این اقتصاد مبدل ساخت. درعین حال از لحاظ تئوریک امروز هواداران اصل پذیرفته شده‌ی اقتصاد آزاد را با این چالش مواجه کرده است که آیا بازار آزادی که شما از آن دم می زنید، همین جهت‌گیری و کنش‌های منحط و ارتجاعی به ظاهر اقتصادی است؟
گلدکوئیست یک خطر برای بازار آِزاد محسوب می‌شود، درلیبرالیسم اقتصادی حق داری که کار کنی و حق توست که به ازای کارت پول متناسب دریافت کنی و باز هم حق توست که پولت را بعد از دادن مالیاتی که به صورت خدمات به تو باز می‌گردد، هر جور که خواستی خرج کنی . نه اینکه با تحمیق دیگران پایت را روی جنازه طرف معامله‌ات بگذاری و بالا بروی در پروسه اقتصادی گلدکوئیست باید از جنازه دیگران پلی ساخت برای پیشرفت و این ناقض لیبرالیسم اقتصادی است.
4ـ طبقه جامعه «social class» دست پرونده گلدکوئیست چه خصلت‌های جامعوی، فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی خواهد داشت؟
گلدکوئیست یک طبقه جامعوی بی‌هویت را ایجاد می‌کند در روند اقتصادی منتج از جهت‌گیری کلان نگر!!! این کمپانی، چوپان‌ها مستخدمین رستوران می‌توانند در مدت کوتاهی به بورژواهای گردن کلفتی مبدل شوند که با ولع هر چه تمامتر همه چیز را می بلعند و جامعه را به سوی تنازع بقا سوق می‌دهند اگر یک روشنفکر یا نویسنده دون شأن خود دید که در چنین پروسه خفت باری (گدایی و التماس به دیگران برای خرید یک سکه در کنار تحمیق کردن فرد) شرکت کند، باید از فردا فرودستان و لمپن‌هایی را نظاره کند که با اتومبیل آخرین مدل ویراژ می‌دهند و خود کنار خیابان منتظر تاکسی له‌له بزند. اگر چنین جامعه‌ای تکوین بپذیرید باید به صراحت گفت که به یک باغ وحش انسانی بیشتر است یا یک جامعه انسانی .
از لحاظ فرهنگی، بسط چنین نگرش اقتصادی بی‌شک عدم هر فرهنگی را فرا خواهد رساند. فرهنگ در این صورت حتی بدل به فرهنگ مادی «material» نمی‌شود، بلکه بی‌فرهنگی و بی‌هنجاری و در یک کلام یک جامعه آنومیک «Anomic  society« نمود تام می‌یابد.
3ـ معرکه گلدکوئیست،آخرین حربه‌ای است که کمپرادوریسم و بورژوازی سنتی ایران رو کرده است. کمپرادوریسم به فراست دریافته است که تقلای اقتصادی در کنج دکان‌های نمور و محقر به سرآمده و در عصر فن‌آوری و تکنولوژی باید ردای کهنه تاجر مسلکی را به دور افکند وکت و شلوار ایتالیایی پوشید و Bessines Man شد. اما در پس این ظاهر فریبنده هنوز روند ارتجاعی دلال مسلکی به وضوح عیان است و این تغییر ظاهر روباه وار تنها و تنها دم خروس را نمایان تر کرده است.
ازلحاظ سیاسی نیز خطرات گسترش دلال بازی گلدکوئیست به وضوح قابل رویت است، اگر در اروپا کاپیتالیسم و بورژوازی باعث بسط طبقه متوسط «Middle class» در جوامع اروپایی شد و به تبع آن روند‌های سیاسی دموکراتیک نشو و نمایافت و اگردر اروپا بورژوازی پیام آور آزادی سیاسی و حاکمیت دموکراتیک و مردم سالار شد، گسترش این معرکه اقتصادی نه تنها به نمود یافتن طبقه متوسط در جامعه ایران نمی‌انجامد، بلکه نوکسیگان و پرولترهای بورژوازده‌ای را بوجود خواهد آورد که اولین قاتلان دموکراسی و آزادی سیاسی خواهند بود اگر در اروپا بورژواها پیام‌آور آزادی شدند، بورژوازی منحط دست پرورده گلدکوئیست طلایه‌دار توتالیتاریسم و استبداد سیاسی و جامعوی خواهد شد. بورژواهای دست پرده گلدکوئیست هیچ‌گاه مبارزان راه‌ آزادی و طلب کنندگان دموکراسی نبوده‌اند، بلکه قبل از بورژوا شدن غایت تلاش ذهنی آنان ترسیم جامعه‌ای بوده که بتوان در آن هرکاری که دلشان خواست بکنند.
5ـ نباید چون گذشته برای مقابله باناهنجاری‌های چون معرکه گلدکوئیست به بگیر و ببند و در زندان گشودن پرداخت برخوردهایی از این دست قبلاً جواب خود را پس داده‌اند. باید  بستر جامعوی بروز ظهور چنین «دلقک بازی‌های اقتصادی» را زدود و با ایجاد اشتغال و رفع فساد، تبعیض در ساختار اقتصادی و سیاسی کشور، جلوی گسترش شوم و نهادنیه شدن این ارتجاع مهلک را گرفت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 11:53  توسط سجاد نوروزی  | 

سقف

تو فكر يك سقفم
 يك سقف بي روزن
 يك سقف پا برجا
 محكم تر از آهن
 سقفي كه تن پوش هراس ما باشه
 تو سردي شبها لباس ما باشه
 سقفي اندازه ي قلب من و تو
 واسه لمس تپش دلواپسي
 براي شرم لطيف آينه ها
 واسه پيچيدن بوي اطلسي
 زير اين سقف با تو از گل
 از شب و ستاره مي گم
 از تو و از خواستن تو
 ميگم و دوباره مي گم
زندگيمو زير اين سقف
 با تو اندازه مي گيرم
 گم مي شم تو معني تو
 معني تازه مي گيرم
 سقفمون ، افسوس و افسوس
 تن ابر آسمونه
 يه افق ، يه بي نهايت
 كمترين فاصلمونه
تو فكر يه سقفم
 يك سقف رؤيايي
 سقفي براي ما
 حتي مقوايي
 تو فكر يك سقفم
 يك سقف بي روزن
 سقفي براي عشق
براي تو با من
 زير اين سقف اگه باشه
 مي پيچه عطر تن تو
 لختي پنجره هاشو
 مي پوشونه پيرهن تو
 زير اين سقف
 خوبه عطر خود فراموشي بپاشيم
 آخر قصه بخوابيم ، اول ترانه پاشيم
تو فكر يك سقفم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 13:5  توسط سجاد نوروزی  | 


  1. من و تو يکي دهان‌ايم
    که با همه آوازش
    به زيباترسرودي خواناست.

من و تو يکي ديدگان‌ايم

که دنيا را هر دَم

 

 

در منظر ِ خويش

 

 

تازه‌تر مي‌سازد.


نفرتي
از هرآن‌چه باز ِمان دارد
از هرآن‌چه محصور ِمان کند

از هرآن‌چه وادارد ِمان

 

 

که به دنبال بنگريم، ــ


دستي
که خطي گستاخ به باطل مي‌کشد.


[]

من و تو يکي شوريم
از هر شعله‌ئي برتر،
که هيچ‌گاه شکست را بر ما چيره‌گي نيست
چرا که از عشق
روئينه‌تن‌ايم.


[]

و پرستوئي که در سرْپناه ِ ما آشيان کرده است
با آمدشدني شتاب‌ناک

خانه را

 

 

از خدائي گم‌شده

 

 

لب‌ريز مي‌کند.

۲۳ دي ِ ۱۳۴۱

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 12:55  توسط سجاد نوروزی  |