![]() | ||||
|
چپ گرایی در آمریکای جنوبی مدام باز تولید میشود. گویی تنها سنخ سیاست ورزی را که میتوان برای این قاره متصور شد سوسیالیست مشربی است و بس. از چهگوارا و کاسترو گرفته تا چاوز و فرانسیس لولا مدل غالب ابراز وجود سیاسی در این قسمت از کره خاکی با سوسیالیسم عجین شده است و شگفتا که سوسیالیسم مرز نمیشناسد و از شرقیترین نقطه کره خاکی (شوروی سابق، چین و کره شمالی) تا غربیترین قسمت آن گسترده است. اما این بار مدل جدیدی از سوسیالیسم در آمریکای جنوبی اشاعه یافته است. |
![]() | ||||
|
پوشش ایرانیان برخاسته از کدام نگرش و ساختار جامعوی و ارزشهای مرتبط آن است؟ | ||||
|
این امر، مقولهای است که اکنون و در شرایط فعلی جامعه ایران جدای از با اهمیت بودن، به نحوی میتواند موضوع یک پژوهش علمی و جامعه شناختی نیز قرار گیرد. |
|
تهران،شهری بدون شهروند | ||||
|
پرداختن به مفهوم شهروند و ملزومات مرتبط با آن مقولهای است که در مطالعات جامعوی ایران مغفول واقع شده است، بدین معناکه شهروند بودن الزاماً این طورمعنی شده است که هر کس که در شهر زندگی میکند، شهروند محسوب می شود، اما در این میان نگاه عمیق وجامعه شناختی به کنشهای روزمره تهرانیان بطلان این همسان انگاری را عیان می کند. | ||||
|
تهران یک کلان شهر است. کلان شهری که در زمره یکی از پرجمعیتترین شهرهای جهان قراردارد، اما ساکنان این کلان شهر را به دلایل زیادی نمیتوان شهروند خطاب کرد. |
|
زیست شهری از آنجا که واجد خصایص جامعوی (1)"social" است، بر عکس زیست روستایی که محیطی اجتماعی communal محسوب میشود، عاری از عواطف و احساسات حضور در یک اجتماع "community" است اما در شهر نیز " خاطره" و حس متقابل هم زیستی در سنخی متباین با روستا حضور تام دارد. در "شهر" حافظه جامعوی "social memory" مشحون از خاطراتی است که به یادآوردن آن باعث تلاقی ذهن شهروندان میگردد و هموندی جامعوی را بسط میدهد. | ||||
|
اما در کشور- شهر توسعه نیافته تهران، "خاطرهای" وجود ندارد. پرسش از چرایی فقدان "خاطره" در تهران، در وهله اول مستلزم تعریف خاطره جمعی و در وهله دوم محتاج تدقیق در ساختار جامعوی تهران است. | ||||
|
| ||||


