تبليغاتX
از روزگارِ رفته حکایت...

از روزگارِ رفته حکایت...

به دلایلی خاص این متن را پس از پنج سال دوباره منتشر می کنیم تا «منافقین جدید» ماهیت شان بیش از پیش آشکار شود....


«شرق توقيف شد» اين گزاره‌ايي است كه اين روزها ميان همكاران ژورناليست منشاء انواع و اقسام تفسيرهاي آناكروميک مع الفارق از وضعيت سياسي - اجتماعي وطن و نحوه تعامل حاكميت با جرايد و هم چنين سرودن سوگ واره‌هايي در باب حضيض «آزادي بيان» شده است. پيش از آنكه من تحليل خود را از اين امر ارائه دهم، قاطعانه مي‌گويم توقيف شدن شرق براي من از همه شايد بسيار درد‌آور‌تر بود. چه آنكه نخستين يادداشت من در عرصه مطبوعات، در شرق بود و به نوعي با شرق روزنامه‌نگاري را آغاز كردم.

اما فارغ از دلبستگي ذهني به اين جريده نكاتي وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد. دوستاني معتقدند كاريكاتور شرق «ما به ازاي سياسي» نداشته است، اما به راحتي از هاله دور سر مهره مخصوص! مي توان فهميد منظور چيست، منظوري كه نيك آهنگ كوثر به عنوان يك كارتونيست سابقه‌دار! به معناي مستتر در آن، اذعان دارد
.
بنابراين اين «خودزني» را مي‌توان يك كنش سياسي در جهت تحميل هزينه‌ سياسي به جناح حاكم توصيف كرد. اينجاست كه فقدان تحزب در ايران، فاجعه مي‌آفريند. وقتي كه «حزب» وجود ندارد، روزنامه «كاركرد حزبي» مي‌يابد تا نقادي سياسي معطوف به كسب قدرت، از سوي يك روزنامه - كه در يك شرايط مدني چنين وظيفه‌اي را ندارد- ابراز شود. شرق از آغاز مبارزات دور دوم انتخابات سال گذشته، ديگر «روزنامه روشنفكري» نبود، بلكه بدل به ارگان «كارگزاران - مشاركت و كليت شكست خوردگان» شده بود كه با توجه به مشي عقيدتي مديران آن چندان دور از ذهن نبود. اختصاص چهار صفحه به مرثيه سرايي براي طبيبان اقتصاددان شبه ليبرال و مريد هاشمي رفسنجاني چاپ مقالات ولايتي و سر مقاله‌هاي فعالين سياسي شبه اصلاح طلب، تخطئه عجيب و غريب فاطمه رجبي كه از ادبيات مقاله او، هم عجيب‌تر بود و ... اقداماتي بود كه شرق را به «حزب» تبديل كرد
.
از سوي ديگر، من معني اين مرثيه سرايي را نمي‌فهمم، يك سري فعال سياسي كه در حاكميت منشاء اثر بوده‌اند، پول و هزينه‌هايي اين روزنامه را تامين مي‌كردند و حال عده‌اي ديگر از همين حاكميت، اين روزنامه را توقيف كرده‌اند! بنابراين حقي از «عرصه عمومي جامعه» و «فعالين مدني» سلب نشده است، حقي از يك بخش حاكميت توسط بخش ديگري از حاكميت سلب شده است كه با توجه به سنت‌هاي حكمراني در ايران پسا انقلاب در عين غيردموكراتيك بودن، غيرطبيعي نيست.

جالب‌تر آنكه فرداي توقيف شرق و مجله‌نامه كه گويا جرم دومي چاپ شعري  از سيمين بهبهاني بود، سهيل محمودي در برنامه شبانه راديو پيام كه من مدتهاست به آن خو گرفته‌ام، پس از پخش يك تصنيف گفت: «خب... شعر اين تصنيف كه شنيديد از استاد همه ما، شاعر پيشكسوت، بانوي عرصه غزل سيمين بهبهاني بود!!» در رسانه رسمي مملكت از بهبهاني تجليل مي‌شود بعد مجله‌ايي به جرم چاپ شعر او،توي قيف مي‌رود! جالب است اين وضعيت آنوميك

خلاصه... دراين اوضاع احمقانه كه فعالين سياسي ايران در حال تسويه حساب با هم اند، دو يادداشت به شدت احمقانه و مزخرف در مدح و منقبت شرق در روزنامه‌هاي اعتماد و اعتماد ملي كه اتفاقا منشاء سياسي «50 هزار توماني» مشتركي دارند خواندم كه به سفارش رفقا درباره آن اظهارنظر نمي‌كنم. ولي براي مطبوعات اين مملكت كه اسير دست سياستمداران شده‌اند بي نهايت متاسفم. همين دو يادداشت نشان مي‌دهند كه ما در ايران ژورناليسم مستقل نداريم.

 شرق به علت آنكه از بودجه مناسبي از سوي بخشي از حاكميت كه به طور مشخص در اردوگاه فكري و سياسي هاشمي قرار دارد برخوردار بود، توانسته بود سازو كار مناسبي به فعاليت‌هاي خود بدهند. اما اين عملكرد مناسب، برخي از حضرات شاغل در اين جريده را به اين فكر انداخته بود كه، شرق ديگر يك پا نيويورك تايمز و واشینگتن پست و... شده است و خودشان هم سيمون هرش!!!

آدمهاي حقيري كه سطح بينششان از نوك دماغشان فراتر نمي‌رفت و اصولا مايه فكري ثابت و ريشه‌داري نداشته چنان باد به غبغب انداخته بودند و اداي روشنفكرانه در مي آوردند كه به راستي تهوع‌آور بود. از همه تهوع‌آورتر آنكه چنان باند بازي‌ها و پفيوز مسلكي ازخود نشان مي‌دادند كه آدم وا مي ماند كه آنها همانهايي بودند كه ادعاي «روشنفكري» داشتند؟ همين موارد باعث شده بود كه من احساس دوگانه‌ايي به شرق داشته باشيم. به عنوان يك خواننده ثابت آن را دوست داشتم و دارم، اما به عنوان يك روزنامه‌نگار ...

از نحوه پرداخت حق التاليف ها به فاصله يك سال بعد از چاپ و دخالت‌ايده‌هاي شخصي در تهيه مطالب و ... كه شخصا آن را تجربه كردم چيزي نمي‌گويم.اما اميدوارم كه روزي «ژورناليسم متعهد به جامعه و مستقل» در ايران رخ عيان كند. آن روز ديگر بعضي‌ها» نمي‌توانند مثل امروز يكه تازي كنند!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 23:41  توسط سجاد نوروزی  | 

تجمع ۲۵ بهمن با هیچ عقل سلیمی جور در نمی آید و یک اقدام کاملا ضد ملی محسوب می شود. معلوم نیست این ۲ نفر تا کجا می خواهند این دور باطل را ادامه دهند.در میان این همه مشکلات ریر و درشت مملکت این اقدام -که بالعکس  آنچه در درخواست مجوز آمده بود هیچ ربطی به تحولات مصر و تونس نداشت-بازهم کشور را به سمت ناامنی و تفوق نگرش های امنیتی سوق داد.

به نظر من محاکمه این ۲ نفر در یگ دادگاه رسمی و منطبق با قوانین قضایی به روشن شدن ذهنیت مردم کمک می کند. در این دادگاه هم آقایان می توانند دلایل و سخنان خود را ابراز کنند هم این دور باطل بی قانونی پایان می پذیرد.

بیانیه پراکنی تا آنجا که من می دانم مبارزه سیاسی نیست و فقط برای «لج بازی» کاربرد دارد. آقایان با حاکمیت لجبازی می کنند نه مبارزه!! در این ۲ سال تنها نتیجه اقدامات آقایان به کشتن دادن جوانان پرشور و مخدوش کردن چهره کشور بوده است. همین .هیچ نتیجه دموکراتیکی هم از این قضایا تابه حال حاصل نشده است. در عین حال این بحران از سوی نهاد های ذیربط هم تاکنون به خوبی مدیریت نشده است. کهریزک نمونه اش که اگر حکم رهبری نبود...

در این میان اما موضع جالب را احمدی نژاد گرفت. او سکوت کرد و گویا یادش رفته منشاء همه این قضایا از صدقه سری ایشان  و از آن مناظره های عاری از اخلاق ناشی شده است. (البته به علاوه مشاوره های زلال و پاک مشایی.)

 اما من یک سوال  هم دارم. آیا نخست وزیر امام مطابق با سیره امام عمل می کند؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 22:41  توسط سجاد نوروزی  | 

پس از قریب به 8 ماه این اولین باری است که این پنجره دوباره باز می شود. طی این مدت مشغله های فراوانی داشتم و غیبت ناگزیر بود.ازدواج کردم و روزنامه منتشر کردم و... .

این بار اما آتشین باز خواهم گشت و مشتعل از عشقی لایزال.در این مدت آتشی که در دل داشتم خاموش نشد و بلکه مشتعل تر شد.

شیعه با همین آتش عشق است که 1400 سال را روشنی بخشیده است.

یالثارات الحسین 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 13:41  توسط سجاد نوروزی  | 

 
گفت‌وگويي كه مي‌خوانيد،سال گذشته در همشهری به چاپ رسید اما به نظرم هنوز کهنه نشده است.
 این بحث در باب نامه حضرت امير به مالك‌اشتر نخعي و نظم معنايي حاكم بر اين نامه است.دكتر عماد افروغ، در اين‌خصوص بيشتر، نظرش را معطوف به وجوهي مي‌كند كه دلالت‌هاي سياسي را سامان مي‌بخشند؛ از همين‌رو بحث، صبغه‌اي ملموس و عيني كسب مي‌كند و كمتر به حواشي خاص كشيده مي‌شود.

•    در نامه حضرت امير خطاب به مالك اشتر يك امر بسيار مهم را مشاهده مي‌كنيم؛ به موازاتي كه تأكيدات اخلاقي براي تهذيب نفس و تقوا وجود دارد به‌نوعي تأكيد بر پويايي روابط اجتماعي رهبران با مردم هم ديده مي‌شود. من مي‌خواهم شما بين اين دو مقوله ربط تئوريك برقرار كنيد؛ يعني اين امر را بررسي كنيم كه چگونه حضرت امير بين دو امر فردي و اجتماعي تلازم معنايي به‌وجود مي‌آورند. آيا اين امر نشانگر آن است كه حضرت امير،‌ اخلاق فردي حاكمان را مقدمه حكومتداري ديني محسوب مي‌كنند؟
به‌طور قطع در نظام‌هاي سياسي ديني، عامليت فردي نقش مهمي ايفا مي‌كند و نمي‌شود صرفاً نگاه ساختاري به حكومت ديني داشت. بديهي است كه بخشي از ويژگي حكومت ديني مرتبط با وجوه ساختاري آن است؛ يعني وجوه ربطي بين عناصر و نيروهاي آن جامعه است؛ حال اين نيروها مي‌توانند فردي باشند و مي‌توانند در وجه اجتماعي نيز بروز و ظهور يابند؛ اما بدون ترديد بخش مهمي از اين امر، مربوط به ويژگي‌هاي اخلاقي و فردي عامل‌هاي مختلف اعم از رسمي و غيررسمي است؛ يعني نمي‌توانيم حكومت ديني را فقط ناظر به ديندار‌بودن افراد بدانيم كما اينكه بسياري در كشور، جامعه ديني را جامعه‌اي مي‌دانند كه افراد در آن ديندار باشند و از وجه ساختاري موضوع  غافل هستند و عده‌اي هم تنها به آن وجوه ساختاري توجه مي‌كنند و از ويژگي‌هاي فردي غافل مي‌شوند.
بنابراين در يك نگاه كلان، هم بايد به ويژگي‌هاي اخلاقي و دينداري افراد توجه كرد و هم به وجوه اجتماعي آنها. يك حكومت قابل‌قبول ديني، حكومتي است كه هم ساختارهايش ديني باشد و هم افراد آن ديندار باشند و واجد ويژگي‌هاي اخلاقي. بنابراين ويژگي اشخاص حاكم و محتواي حكومت، دووجهي است كه بايد در حكومت ديني به‌منصه ظهور برسند. پس نمي‌شود حكومت ديني را صرفاً از يك نگاه بيروني و ساختاري نگريست يا فقط نگاه فردي به آن داشت. يك تفسير از دينداري و وجه اخلاقي حكومت‌هاي ديني هم برمي‌گردد به اخلاقي‌زيستن افراد و اخلاقي‌بودن آنها، به‌ويژه كساني كه مي‌خواهند عهده‌دار زعامت يك جامعه باشند.
بنابراين قيد اخلاقي امري است كه اصحاب قدرت بايد از آن برخوردار باشند و اين قيد اخلاقي را در باب حكومت اسلامي نوظهور خود ما در سده20، و در آرا و نظريات امام(ره) مي‌بينيد؛ از اين جهت كه ايشان هم هدف اين حكومت را اخلاقي مي‌دانند و هم ويژگي‌هاي رهبر را ناظر به همان نگاه‌ها و غلبه گرايش‌هاي اخلاقي مي‌دانند.
از اين منظر يكي از وجوه پيوند اخلاق و سياست، ناظر به زيستن اخلاقي و موجوديت اخلاقي افراد ازجمله اصحاب قدرت است. ارتباط اين دو امر هم رابطه روشني است كه قابل قبول و قابل تعريف و موجه است و فلسفه‌هاي سياسي- اجتماعي متأخر هم از اين نگاه دفاع مي‌كنند كه هم به وجه عامليت يا قصد‌مندي و نيت‌مندي افراد توجه شود و هم به آن وجوه بيروني و ساختاري.
•    درحقيقت، نتيجه‌گيري فلسفي ما اين است كه براي بسط يك حكومت اخلاقي و ديني، مرحله به مرحله توصيه‌هايي را بايد در نظر داشت. يك وجه اين امور اخلاق فردي در ساحت فرديت است. هنگامي كه آن نضج گرفت، نوبت به جامعه اسلامي مي‌رسد كه...
خير، بنده اصلاً به قضيه اين‌طور نگاه نمي‌كنم. سؤال من از شما اين است كه آيا واقعاً در يك جامعه، ابتدائاً افراد شر بايد متحول شوند تا جامعه متحول شود؟ اين درواقع نگاه امثال پوپر است كه از آن به‌عنوان «رفرم‌گرايي روش‌شناختي» ياد مي‌شود و برخي روشنفكران ما در داخل هم به آن معتقدند كه جامعه ديني، جامعه‌اي است كه افراد آن ديندار باشند.
•    عذر مي‌خواهم، منظور من اين نبود؛ من مي‌گويم پيش‌شرط حكومت اسلامي، رخ‌عيان‌كردن «جامعه اسلامي» است.
اين امر، شرط لازم است اما شرط كافي نيست؛ حتي شرط مقدم هم نيست، شرط توأماً است. به نظرم حضرت امير(ع) در نامه به مالك‌اشتر براي وجه اجتماعي انسان‌ها اصالت و اعتبار قائل است و عدالت اجتماعي ايشان، باز بر همين نگاه جامعه‌اي است؛ يعني ايشان «اصالت الفردي» يا «اصالت الجمعي»‌ صرف نيستند و جمع ميان فرد و جامعه را سامان مي‌دهند. مثلاً آنجا كه مي‌فرمايند: «الله الله في الطبقه‌السفلي» اين‌طور نيست كه نگاهشان به عدالت فردگرايانه باشد، يا آنجا كه فرموده‌اند كه عدالت از جود برتر است براي اينكه جود امري فردي- اخلاقي است اما عدالت يك امر ساختاري و اجتماعي است؛ اين مقولات حكايت از آن دارد كه حضرت علي (ع) يك نگاه ساختاري به جامعه دارند. پس از منظر ايشان، جامعه ديني جامعه‌اي نيست كه ابتدائاً طي يك پروسه و فرآيند در آن ديندار شوند و بعد در اثر تحولات دروني افراد، جامعه هم ديني شود. جامعه ديني، جامعه‌اي است متشكل از ساختارهاي ديني و افراد ديني؛ يعني هم بايد ساختارها اخلاقي و ديني شوندهم افراد.
•    يعني هر دو وجه بايد يكسان پيش رود.
بله. نمي‌شود فقط به ساختارها و وجه بيروني نگاه ديني داشت و از تحولات اخلاقي و ديني افراد غافل شد و نمي‌شود وجوه ساختاري را تقليل داد به تحولات ايماني- اخلاقي افراد. من فكر مي‌كنم اين تقدم و تأخر را نبينيم و نگاه همزمان داشته باشيم.
•    موضوع ديگر نقد خواص از جانب حضرت امير است؛ در عين حال كه  حضرت امير مي‌فرمايند كه حاكم بايد با انديشمندان و فرزانگان همواره مشورت كند، اين نقد بر سر جاي خويش باقي است. با مطمح نظر قــرار دادن  انــديشه اسلامي، اين دو قشر نخبه چگونه بايد از هم تميز داده شوند؟
بايد دقت شود كه آيا حضرت امير نگاه مفهومي به خواص دارند يا نگاهي به خواص آن زمان را سامان مي‌دهند؟ اينكه« آيا ايشان مي‌خواهند نسخه عامي بپيچند؟» به هر روي ناظر به آن شرايط زماني- مكاني خاص است كه درواقع يك وجه ويژه از خواص را در انديشه ايشان رقم زده است. حضرت امير در ابتداي اين نامه به نكته ظريفي اشاره مي‌كنند و جامعه را متشكل از گروه‌هاي مختلف مي‌دانند. ايشان مي‌فرمايند«ان رعيت الطبقات»؛ يعني مردم داراي طبقات مختلف هستند و هيچ‌كدام از ديگري بي‌نياز نيستند و اصلاح هركدام در گرو اصلاح ديگري است. اين امر حكايت از چه امري دارد؟ اين امر مي‌گويد نگاه حضرت امير به جامعه نگاهي توده‌وار نيست. اين امر مسئله مهمي است.
در نگاه حضرت اميرگرايش‌هاي پوپوليستي مشاهده نمي‌شود چرا كه براي جامعه رگه‌هاي مختلف قائل هستند و معتقدند كه اينها بي‌نياز از هم نيستند و اگر مي‌خواهيد دست به اصلاح بزنيد، بايد نگاه هماهنگ و هم دسته و ارگانيك داشته باشيد. اين امر از آن بابت شرح داده شد كه مبادا استنباط شود كه به رغم نقدهايي كه امام بر خواص دارند - مخصوصا در شرايط بحراني- اين دلالت بر يك نگاه توده‌وار در انديشه حضرت امير دارد...
•    همانجا كه خواص را نقد مي‌فرمايند، به مالك سفارش مي‌كنند وقتي اختلاف نظري بين توده مردم و خواص رخ عيان كرد، بايد جانب مردم را گرفت. البته همان‌طور كه قبلا هم عرض كردم،‌ خواص موصوف، با تيپ فرزانه و دانشمند كه در نظر حضرت جايگاه والايي دارند، متفاوت است؛ اين امر را چگونه پاسخ مي‌دهيد؟
اينجا بايد بحث مفصلي را سامان دهيم. پرسش من از شما اين است: اين قضاوت حضرت امير نشأت گرفته از يك رويكرد توده‌وار است يا گروهي؟ به عبارت ديگر، آيا مبتني بر اصل تقدم اكثريت بر اقليت است؟
•    تقدم اكثريت بر اقليت است.
پس نكته معرفتي دقيق اين است كه آن كسي كه در شرايط تنگ و سخت و بحراني به تو كمك مي‌كند بيشتر توده‌ها هستند تا خواص. اين امر به نظر من ناظر به برهه‌اي خاص از تاريخ است و احيانا مي‌تواند وجهي عام هم داشته باشد. به هر حال اما، اين امر مي‌تواند به اين معنا باشد كه خواص در شرايط بحراني ياري‌رسان نيستند؛ اما دقت كنيد! في‌المثل اگر خواص نبودند، انقلاب اسلامي هم شكل نمي‌گرفت.
•    خواص به چه معنا؟ يك سنخ از خواص هستند كه همواره در فرايندهاي اجتماعي براي خود امتياز ويژه‌اي قائل هستند!
اين امر با آنچه  من گفتم تفاوت دارد.
•    بالاخره حسب و نسب و خون و نژاد و منزلت، بعضي وقت‌ها اثر مي‌گذارد يا نه؟
 اين مي‌شود يك نوع «خواص خاص». اگر مراد اين است كه ما هميشه با دستاويز قراردادن  اين سخن حضرت امير (ع) نگاه تود‌ه‌وار داشته باشيم راه صلاح و فلاح را نپيموده‌ايم. من سؤال مي‌كنم: ابتداي شكل‌گيري اسلام و اجتماعي شدن آن به چه شكل بود؟ توده‌گرايانه بود يا غيرتوده‌گرايانه؟
•    كاملا گزينشي خاص بود.
 احسنت. ابتدا عده‌اي آمدند و دين را انتخاب كردند تا دايره اسلام ‌گسترش يافت. پس، نبايد يك نگاه عام‌گرا به اين گفته داشت. هم بايد آن را در ظرف زماني –مكاني خودش قرار داد و هم اگر مي‌خواهيم عام با اين سخن برخورد كنيم، به سمت تفسير غلبه اكثريت بر اقليت برويم؛ يعني اگر بين منافع فرد و جامعه يا گروهي و جامعه، تعارض رخ داد، مسلم است كه بايد طرف جامعه را گرفت،‌ اما از اينكه واقعيتي اتفاق افتاده كه در شرايط بحراني توده‌هايي خاص به ياري ما شتافتند، نتيجه‌گيري كنيم كه بايد همواره توده‌گرايي داشت. ‌من اين را  از سخنان حضرت امير استنباط نمي‌كنم.
•    بحث ديگر در باب يك ويژگي آشكار در نامه حضرت امير به مالك است. حضرت مي‌فرمايند حاكم بايد عيوب مردم را بپوشاند. اين امر به نظرم ناظر به حقوق مدني و اجتماعي ملت است.
احسنت! كاملا همين‌طور است. اين نكته بسيار ظريف و جالب است. حضرت به مالك مي‌فرمايند اگر خطايي از مردم سر مي‌زند، در گذر. در جاي ديگر مي‌گويند هنگامي كه براي جمع‌آوري ماليات مي‌روي نگو «المامور المعذور»؛ يعني نگاه تكليف‌گراي خشك و متصلب نداشته باش. اين همان رأفت و عطوفتي است كه بايد در جامعه اسلامي محقق شود. در اين نوع مديريت،‌ از خطاي طبقات پايين گذشت مي‌شود اما ذره‌اي مصلحت‌طلبي براي برخورد با مديران متخلف روا نيست؛ مثلا اگر در زمان امام علي(ع) مشخص مي‌شد كه وزير كشوري مدرك جعل كرده است، حضرت امير با او چه مي‌كرد؟
•    عذر مي‌خواهم، اين گفت‌وگو قرار است در صفحه انديشه همشهري درج شود!
مگر انديشه از عمل جداست؟ مگر عمل پشتوانه فكري ندارد؟ در مورد علي(ع) صحبت مي‌كنيم كه چه شود؟ مي‌خواهيم فقط پاسداشت يك انسان متافيزيكال را داشته باشيم يا مي‌خواهيم او را خرج امور زمان بكنيم و درست هم خرج كنيم؟
•    به عنوان پرسش آخر، مي‌خواهم اين امر را تحليل كنيد كه آيا مي‌توان از نامه حضرت امير به مالك اشتر، يك منشور حقوق متقابل ميان مردم و حكومت استنباط كرد؟
بله. بنده از چند توصيه بنيادين حضرت امير به مالك، چند «حق» را استخراج كرده‌ام كه به آنها اشاره مي‌كنم.
1- حق عطوفت و مدارا: اين امر همان مسئله محبت است كه در آراي حكماي اسلامي بعد هم نقل شده است. ايشان مي‌فرمايند: «دوستي با رعيت را براي دل خود پوششي گردان.»
2- حق اغماض: ايشان در اين باب مي‌فرمايند اگر خطايي از آنها سر مي‌زند يا علت‌هايي بر آنان عارض مي‌شود، به خطا‌شان منگر و از گناهشان درگذر.
3- پرهيز از اقتدارگرايي و قانون‌گرايي صوري: حضرت در اين خصوص چنين مي‌گويند:«و مگو مرا فرموده‌اند و من مي‌فرمايم و اطاعت امر را مي‌پايم. اين كار دل را سياه مي‌كند و دين را پژمرده و موجب زوال نعمت است و نزديكي بلا و آفت.» ايشان در اين باب تاكيد بر رعايت حال و وضعيت خاص مردم دارند.
4- حق‌طلبي و حق‌مداري: اين امر مربوط به شيوه مديريت در جامعه اسلامي است. نگاه حضرت امير در اينجا اين‌چنين است: «مبادا نيكوكار و بدكار در ديد‌ه‌ات برابر آيد كه آن رعيت نيكوكار را در نيكي كم كند و بدكار را به بدي وادار نمايد.» در اينجا نظام عقاب و پاداش در حكومت مدنظر حضرت امير است كه شايسته‌گرايي هم در آن مستتر است.
5- عدالت خواهي و عدل‌گرايي: در اين باب مشخص است كه ايشان الگوي مجسم عدل‌گرايي هستند و هم عدل كيفري در انديشه ايشان پررنگ است و هم عدالت اجتماعي. در عين حال من معتقدم مهمترين عنصر فلسفه تاريخ ايشان «عدالت» است؛ در اين باب هم مي‌فرمايند:«آنچه بيشتر و  به آن روشن است، برقراري عدالت در شهرها و ميان رعيت دوستي پديد شدن است»
6- حق مشاوره و نظارت: كلام حضرت امير (ع) خطاب به مالك در اين خصوص بسيار واضح و متقن است: «سپس در كار عاملان خويش بينديش و پس از آزمون به كارشان بگمار و به ميل خود و بي‌مشورت ديگران به كاري مشغولشان ندار.»
7- حق وفاي به عهد: « و اگر با دشمنت پيماني نهادي و او را در نامه خود امان دادي به عهد خويش وفا كن و آنچه را بر ذمه ‌داري ادا و خود را چون سپري در برابر پيمانت قرارده.»
8- پرهيز از انحصارطلبي: «بپرهيز از آنكه چيزي را به خود مخصوص داري كه بهره همه مردم در آن يكسان است. به هنگام خشم خويشتندار باش و دست قهر پيش‌مدار و تيزي زبان فرو بگذار.»
اين مقولات كه اشاره كردم، حكايت از يك جهان‌بيني و فلسفه سياسي- اجتماعي خاص دارد. شايد اين سؤال مطرح شود كه ايشان كه انسان كامل و داراي ولايت تام است، چرا اين موارد را طرح مي‌كند؟ اين امر به تفسير غلط از ولايت برمي‌گردد. ما فكر مي‌كنيم كه ولايت امري يكسويه و مبتني بر يك رابطه صدر و ذيل خاص است، در حالي كه اصلا چنين نيست. همان خدايي كه به فردي ولايت مي‌دهد،‌ محدوده‌اي از اختيار را هم تعيين مي‌كند و همان فرد به هيچ‌وجه نمي‌تواند از آن دايره اختيارات كه داير بر مدار احكام خداست پا بيرون بگذارد. همان خدا براي انسان حقي قائل است كه ما نمي‌توانيم يك رأي را - ولو يك رأي صواب را- به مردم تحميل كنيم، حسب آنكه ما بهتر تشخيص مي‌دهيم. اين امر در سيره امام علي(ع) ديده نمي‌شود
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 9:50  توسط سجاد نوروزی  | 

به مدد برآمدن آفتاب بخت و اقبال جماعتی  ضد انقلاب و ضد دین که در لباس دوست خود را عرضه می کنند برادرانی شبه ژورنالیست رخ عیان کرده اند که مواجب را سر موقع از محفل توطئه علیه نیروهای انقلاب در یافت می کنند . این حضرات که  اتفاقا از نوباوگان و تازه قلم به دستان نیز محسوب می شوند کار را به جایی رسانده اند که به نظرم سکوت در برابر این افعال و افکار شرط مسلمانی را به جایی نمی آورد.

نوجوانی در وبلاگ خود متن یک گفتگوی خصوصی با دکتر افروغ را درج کرده است که با یک بار مطالعه  آن برای هر صاحب تجربه ای در عرصه ژورنالیسم عیان می شود که متن دستکاری و تحریف شده است . یعنی نوجوان داستان ما متقلبی تازه کار است که فقط به فکر دریافت مواجب برای هجمه به انقلابیون اصیل از محفل فتنه است و یادش رفته که اصول بدیهی تقلب مطبوعاتی را از دوستان تازه توبه کرده اش که ید طولایی در شارلاتانیزم و نوکری برای بیگانه دارند یاد بگیرد. متن این گفتگو را می توانید در وب این نوباوه بخوانید و به ابلهی پرسشگر و نادانی سفارش دهنده بخندید. نوجوان عزیز ما هنوز نمی داند که در انتخابات مجلس هفتم جبهه متحد اصولگرایان شکل نگرفته بود و دکتر  افروغ با لیست آبادگران به انضمام ۵ لیست دیگر وارد مجلس شد ... باقی را خودتان حدس بزنید...

من اما فقط یک حرف دارم؛ هجمه به افرادی مانند افروغ  که عمر خود را در تبین گفتمان انقلاب اسلامی و اصل جلیله ولایت فقیه گذرانده اند و از راست و چپ به یک وجه اهانت دیده اند ولی همواره پرچم اسلامگرایی و آزادیخواهی را به اهتزاز در آورده اند  یا هجمه به محمد باقر قالیباف که سمبل ناب  بک مدیر اصولگرا و اسلام خواه است و به اندازه عمر مدیریت حرافان چپ و راست در این مملکت چه در سپاه و نیروی انتظامی و چه در شهرداری کار اصولی کرده است یا هجمه به یادگار  گرانقدر شهید مطهری و اهانت به سردار رشید اسلام و ایران محسن رضایی، نه تنها از منزلت اینان نمی کاهد بلکه نشان می دهند که اینان راه درستی را رفته اند. آقایان اگر عرضه دارند هنر خود را در مملکت داری نشان دهند آنچه ما تا به حال دیده ایم  فقط حرافی و منفعت طلبی و ریا کاری است.... حسبنا الله و نعم الوکیل.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 19:28  توسط سجاد نوروزی  | 

1- شعار جمهوري ايراني به نظر من ماهيتي شوونيستي دارد و با هستي هاي تاريخي ما مناسبتي ندارد. نه غزه نه لبنان هم به همين وجه بايد تحليل شود چون ماهيت ناسيوناليستي افراطي دارد. سر دادن اين شعارها هم يك انحراف عقيدتي است و هم هدف گرفتن انسجام ملي - اسلامي ما.بنابراين ليدرهاي جنبش سبز بايد مرزبندي خود را با اين سوگيري ها اعلام كنند.امري كه بايد خيلي پيشتر رخ مي داد . حوادث عاشورا هم نشان داد كه اقليتي آنارشيست در صفوف معترضان رخنه كرده اند. اقليتي كه فقط به ويران كردن مي انديشد و هتاكي مي كند.نخست وزير امام (ره) بايد خود سره از ناسره كند ...

2- واكنش حاميان احمدي نژاد به نامه برادر محسن كه خطاب به رهبر معظم انقلاب نوشته شده بود باز هم ماهيت سكتاريستي و عميقا واپسگراي اين جماعت را عيان كرد.برادر محسن مگر چه نوشته بود؟مهندس موسوي نرمشي از خود نشان داده است كه مي تواند آغازي بر آرامش باشد.حال درخواست از رهبري براي تدبير مگر جرم است؟من قسم مي خورم اينها كه امروز گريبان پاره مي كنند و به ريا خود را حامي ولي فقيه مي دانند سر سوزني به ولايت فقيه اعتقاد ندارند چون اساسا دركي از ولايت فقيه ندارند و از مباني فقهي كلامي و فلسفي آن كاملا نا آگاهند.النصيحه لائمه المسلمين اصل اعتقادي ماست. بروند نامه شهيد بهشتي به امام راجع به عملكرد بني صدر را بخوانند تا معناي حريت ديني را بفهمند.

جماعتي خفاش مسلك امروز منافع خود را در عدم آرامش و فتنه مي بينند و در مقابل هم صف آرايي كرده اند .يك سو مرنجعان اند و سوي ديگر افراطي ها .حال در اين ميان اگر عاقلي پيدا شود كه بخواهد ميانه طناب را بگيرد از هر دو سو فحش مي خورد. عجب زمانه اي شده است ....


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 10:55  توسط سجاد نوروزی  | 

«بالاترين درجه بنده در زمان جنگ درجه "آقامحسن" بود كه امام به بنده داده بودند و من نيز با اين واژه بسيار راضي‌ترم تا "دكتر" و القاب ديگر. »

چند صباحی است که کوتوله هایی پا به عرصه سیاست گدارده اند وگمان می برند با هتاکی به مجاهدان و نیروهای اصیل انقلاب اسلامی می توانند از نمد خشونت و رذالت برای خود کلاهی  بسازند. حضرات که نه سابقه انقلابی دارند و نه در دوران جنگ خدمتی به دین و وطن کرده اند این روزها زبان درازی  میکنند و به فرمانده ۸ سال دفاع اسلامی  و ملی وطن می تازند.

من به عنوان یک عضو این جامعه به طرفداران احمدی نژاد توصیه می کنم که از سکوت امروز  آقامحسن  که از سر  حراست از منافع ملی و حقوق مدنی ملت است برداشت های آن چنانی نکنند. این سکوت برای حفظ کشور و دین است و اگر روزگاری حفظ کشور و دین اقتضاء کند که فریاد بزنیم .ناگفته هایی بیان می شود که روسیاهی جاودان برای شما جماعت ضد انقلاب و منافق به بار خواهد آورد.ناگفته ها بسیار است...

 سند حكم  صدور حكم دستگيري رضايي توسط ساواك : آن روزها هتاكان به رضايي كجا بودند؟


 محسن رضایی رضایی میرقائد فرزند نجف و اسماعیل دقایقی فرزند قنبر و دیگر دوستانشان توسط ساواک در آبان ماه 1352 دستگير شدند.در پی این دستگیری، محسن رضایی به مدت سه ماه و یك هفته در سلول انفرادی مورد شكنجه و سوء رفتار قرار می گیرد و پس از محاكمه در شعبه دوم دادگاه نظامی اهواز به اتهام او مبنی بر «اقدام علیه امنیت كشور شاهنشاهی ایران» رسیدگی گردید و به زندان محكوم شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 13:14  توسط سجاد نوروزی  | 

انتصاب رحیمی به عنوان نفر دوم کابینه مستقر‌‌ در واقع  عیان شدن بیش از پیش تفکر عمیقا مسئله داری است که می رود سیطره خود را گسترده تر کند. در واقع این عارضه نشانگر مقابله جدی با اصول انقلاب و مبانی جمهوری اسلامی و در یک کلام اندیشه امام(ره)است که در قالب های گوناگون نظیر خس و خاشاک خواندن مردم انتصاب مشایی و حمایت غیرمستقیم از سخنان ضد توحیدی او جلوه می کند.

رحیمی سابقه اش مشخص است و انتصاب او به آشکار شدن چهره واقعی رئیس دولت مستقر کمک می کند من به عنوان یک اصولگرای منتقد از این انتصاب استقبال می کنم و آن را کمکی به روشن تر شدن ماهیت این فئه فاغیه می دانم

و می دانم این جماعت با همین صراحت به مخالفت با مراجع عظام  و سلب حقوق مدنی مردم و در یک کلام  معارضه با اصول انقلاب و اندیشه امام ادامه می دهند .چرا که ماهیت عقیدتی آنان عمیقا غیر اسلامی و کاملا ارتجاعی و قشری است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 13:18  توسط سجاد نوروزی  | 

۱-انتصاب دوباره مشايي يك اعلان جنگ آشكار به خط فقاهت و مرجعيت است و نشان مي دهد كه ما با چه جماعت{...}طرف هستيم. حضرت آيت الله العظمي مكارم حكم كرده اند كه تصدي مشايي مشروعيت ندارد اين حكم براي هر مقام  و منصبي كه او بخواهد عهده دار شود صادق است. او اكنون رئيس دفتر احمدي نژاد است بنابراين رجوع به مشايي و دفتر احمدي نژاد حرام است.

۲-اين انتصاب را به دوستاني كه قبل از انتخابات ما را به خاطر عبور از احمدي نژاد و عدم حمايت از او خارج از خط اصولگرايي و... مي خواندند تبريك مي گويم. اين خط اصيل!!اصولگرايي كه از آن مشايي و بي اعتنايي به حكم مراجع برون مي تراود ارزاني خودشان . ما آخرتمان را مفت به دنياي برخي نمي فروشيم و اصولگرايي اصيل و خلاق را پاس مي داريم.

۳- أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بالْبرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ :آيا مردم را به نيكى دعوت مى كنيد ولى خودتان را فراموش مى نمائيد

۴-« هل انّبئکم علی من تنزّل الشیطین»: آیا شما را آگاه سازم که شیاطین بر چه کسی نازل می شوند .

« تنزّل علی کل افاکٍ اثیم»: شیاطین بر هر دروغگوی بهتان زننده گناهکار نازل می شوند .

«یلقّون السّمع و اکثرهم کاذبون»: آن کسانی که دزدانه گوش فرا می دهند و اکثرشان دروغگو هستند .

«والشّعرا یتّبعهم الغاوون» :و شاعران را گمراهان پیروی می کنند .

« الم تر انّهم فی کل وادیهیمون» :آیا نمی نگری که آنها در هر وادی سرگردانند ؟

« انّهم یقولون ما لا یفعلون» : آنها سخنانی را می گویند که حتی یکی را انجام نمی دهند .

«الّا الذّین آمنوا و عملوالصّالحات و ذکروا الله کثیراً و انتصروا من بعد ما ظلموا و سیعلم الذّین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون» مگر آن كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند و خدا را بسيار ياد كرده‏اند و از پس آن‏ستمهايى كه ديدند انتقام گرفته‏اند، زود باشد كسانى كه ستم كرده‏اند بدانند كه به كجا بازگشت‏مى‏كنند

آياتي از سوره شعراء

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 12:53  توسط سجاد نوروزی  | 

۱- انتصاب مشايي به سمت معاون اولي نمادي ديگر از خودشيفتگي ، خرد ستيزي و يك بي اعتنايي  آشكار به منويات مراجع عظام شيعه است كه تا كنون با صد برهان و دليل اعلام كرده اند كه مشايي صالح نيست.حال پرسش اين است كسي كه در حكمي كه براي مشايي صادر كرده است با القاب آنچناني او را صالح مي خواند،از لحاظ عقلي و شرعي حكمش چيست؟ آيا اين نصب مفتضح، اعانت به ناصالحان نيست و چگونه است كه مي توان در صدر دولت در حكومت اسلامي نشست و معين ناصالحان بود ... استغفرالله و اتوب عليه

۲- به اين سخن استاد رضا داوري توجه كنيد تا عيان شود نصب مشايي حاصل چه تفكري است:

به سیاست‌های مبتنی بر توهم که مضمونش یکسره نفی است و این نفی را با توسل به دین و شریعت توجیه می‌کند و در عمل شریعت را در برابر اخلاق می‌گذارد و پرده آزرم را می‌درد و بر پیکر ناساز دروغ و زشتی جامه قدسی می‌پوشد رأی نمی‌دهم، زیرا این روش‌ها را نه فقط به زیان کشور می‌دانم، بلکه در آن نشانه‌های نومیدی و تباهی روح و وجود آدمی می‌بینم.

۳-خداوند عاقبت ما را ختم به خير كند.

پي نوشت ها :

۱-ممكن است  دوستاني بابت اين نوشته از من برنجند اما بهتر است از آن آقايي برنجند كه مشايي را  از جان خويش گرامي تر مي دارد!!!

۲- استاد سيد مهدي طباطبايي در تلويزيون سخناني تاريخي را بيان كرد.الحق كه از علماي آگاه و راستين شيعه جز اين توقع نمي رود.

۳- اين اولين مطلب سياسي اي است كه در اين  ۴سالي كه از عمر اين وبلاگ مي گذرد درج مي شود پس دوستان بفهمند چه گافي داده اند كه اين خرق عادت حادث شده است!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 17:34  توسط سجاد نوروزی  |